سلام من ۳۱ سالمه ودوتا دختر کوچک دارم و تو ابن شهر فقط پدرومادر وخواهرم رودارم .خانواده شوهرم هیچکدوم اینجا نیستن ومتاسفانه مادرم وپدرم بااینکه گاهی دلسوزن ولی اصلا دلشون نیست مابریم خونشون بچه هام دخترن وارومن ولی مادرم اصلا نمیگه بیاید خودمم دیگه روم نمیشه بگم جنعه ها زنگ میزنه بیاید .اخه چه فایده جمعه شوهرم خونس روزای دیگه که حوصلمون سر میره چون بااین کرونا من همش خونه ام زنگ نمیزنه!وقتی ام زنگ میزنه اصلا نمیگه بچه هارو بیار اینجا.وبدتر اینکه وقتی میریم دخترم خیلی دوست داده شب بخوابیم اونجا ولی مادرم چند بار گفت برید حتی رُک به دخترم گفت بهت جایزه میدم بری خونتون😔😔😔خسته شدم چرااینقدر باما سردن احترامشونو داریم و هبچوقت به روش نیاوردم فقط بخاطر خدا.ولی دیگه خسته شدم هر مهمونی میره خونشون نگهش مبداره ما وآبجیم که میریم بدش میاد بمونیم توروخدا راهنماییم کنید .جرات نمیکنم بهش بگم میترسم خدا رو خوش نیاد .از همه بدتر وقتی شوهرم میگه خوب خسته ای شب بمونیم اینجا یا بیا ببرمتون خونه مامانت اگه حوصلت سر رفته….میمونم چی بگم چون نمیخوام آبروم جلوش بره چه کنم مامانم دلش نیس بریم😭