سلام به شما دوست عزیز
در این مورد بهتر است که اطلاعات بیشتری در مورد شرایط سنی خودتان و همسرتان و مشکلات و مسیر ارتباطی که دارید در اختیار ما قرار بدهید تا بتوانیم در این مورد بهتر شما را راهنمایی کنیم.
مشکل اینجاست که من خونه پدر خانمم ساکنم و دیر وقت که از سرکار میام تابه خام با بچه یه خورده بازی کنم یا این که تلفن زنگ میخوره زود پدر خانم یا مادر خانمم به خانمم زنگ میزنن میگن آروم تر جالب اینجاست که بنده طبقه دوم میشینم آنها طبقه پایین و حق اینو ندارم که بدون اجازه پدر خانمم از محل کارم جای دیگه برم به خداوندی خدا قسم تمام حرفام حقیقته و اینکه من آشپز هستم و در غذا خوری کار می کنم صاحب کارم وقتی بهم میگه این غذا رو ببردر طرف مشتری با این وجود در خودم نمیبینم که من غذا رو ببرم تحویل مشتری بدم اگر بفهمه مستقیم سر کارمه و من موندم حرف پدر خانمم گوش کنم یا صاحب کارم همین مشکلات تو کارهای قبلی بوده که صاحب کار من از کار انداخته بیرون یه زمین خریدم تو تبریز ۸۵ متر و بعد از ۴ ماه گفتم به اینا حالا اومده بود دادگاه میگفت به چه اجازه زمین خریده دامادم زمین خریده که بفروشد به ترکیه عشق و حال بنده هم تو دادگاه پیش همه گفتن هرکی از خداشه دامادش داشته باشه خوب اگر داماد داشته باشه مال دخترم هست دیگه باید باعث افتخار شباش که اداره دامادش داشته باشه خوب مسلماً دارایی داماد برای دخترشان هست هیچ فرقی نمیکنه خلاصه دوست عزیز من هیچ حقی وهیچ چیزی حساب نمیشم اونجا چندین ماه من سکوت کردم و هر چی گفتن قبول کردم خدا به سر شاهده که من صبح ساعت ۸ مغازه رو باز میکردم ساعت ۱شب خونه بودم آخرش که من با خانمم فقط جر و بحث لفظی میکردیم مادر خانمم صدامو نشنید و من طبق هما شروع به داد و بیداد کرد یک کارهایی انجام می داد که نمیشه گفت که تو شان اسلام نیست و من هم برای آرام کردن مادر خانمم دستشو گرفتم آوردم داخل و با بی حیایی کامل داد میزد بیایید علی به من دستت و بچمو گرفته بود بغلش که یازده ماهش بود اندازه زمین و خوابید روش بچه کبود شد من هم بچه را گرفتم بکشم از زیرش بیرون دیدم داره فشار بیشتر میکنه ولش کردم بچه کبود شده بود و در عین حال من مادر خانمم گرفتم بکشمش عقم بلند نشد آخر سر مجبور شدم با یه چک زیر گوشش زدم و مادر خانمم بچه رو بغل کرد خلاصه قضیه این بوده که منو از خونه انداختن بیرون یک ماه و نیمه و من الان تو هتل میمونم خدارو خوش اصلا نمیاد در کل دوست عزیز میخواستم ببینم واقعا اگر مشکل از منه یه راهنمایی کنید کهنه بازی محبتی کنید و راهنمایی دیگه ممنونم بزرگوار
ممنون ازتون
ویرایشگر
مشاور
4 سال پیش
سلام مجدد به شما
قابل درک هست که این شرایط و این میزان از کنترل برای شما با فشار روحی زیادی همراه شده است اما در این مسیر بهتر است که شما در احترام به خانواده همسرتان مسیر رشدی خودتان را سپری کنید و زندگی مستقل خودتان را داشته باشید در هرصورت شما و همسرتان نیاز است که در این مسیر باهم همراه باشید تا بتوان به ادامه این زندگی مشترک امیدوار بود اگر ایشان در کنار احترام به خانواده نتوانند با شما در مدیریت زندگی مشترک و استقلال همراه شوند خب نمی توان این شرایط را بهبود بخشید .
در هرصورت بهتر است در این مورد با همسرتان صحبت کنید و سعی کنید که زندگی مستقل خودتان را سپری کنید در غیر این صورت اگر همسر شما حاضر به همراهی در این مسیر نمی باشند خب نیاز است که شما برای ادامه زندگی شمترک خود تصمیم گیری کنید.
در هرصورت پذیرش استقلال شما از اهمیت برخودار می باشد شما آقای بالغی هستید که می تواند برای زندگی مشترک خودتان در کنار مشورت با خانواده ها تصمیم گیری کنید اما مشورت قرار نیست با کنترل و اجبار همراه شود.
درودی دوباره دوست عزیز متاسفانه من خیلی باهاشون صحبت کردم خیلی بهش گفتم به خانومم تنها کسی برای انسان که میمون زن و شوهر به خدا من روزی این خانومم رو کعبه می کنم و روزی هزار بار دورش میگردم از الفاظی مثل فدات شم قربونت بشم دورت بگردم فدای چشات شم الفاظ من همیناست با همین لحن باهاش صحبت می کنم ولی هیچ جوره جوره کنار نمیاد در رو خوبه اما که یک ساعت با مادرش تنها میشه متاسفانه متاسفانه با یک همسر دیگری برخوردارم نمیدونم مشکل این وسط کجاست می خوام از ریشه این مشکل رو پیدا کنم اما متاسفانه تنهایی نمیتونم مرسی از راهنماییتون
سلام به شما دوست عزیز
در این مورد بهتر است که اطلاعات بیشتری در مورد شرایط سنی خودتان و همسرتان و مشکلات و مسیر ارتباطی که دارید در اختیار ما قرار بدهید تا بتوانیم در این مورد بهتر شما را راهنمایی کنیم.
سلام بنده متولد ۶۴وهمسرم ۷۶هستش
مشکلتون باهم چیه و در چه زمینه ای باهم به مشکل برخورده اید؟
مشکل اینجاست که من خونه پدر خانمم ساکنم و دیر وقت که از سرکار میام تابه خام با بچه یه خورده بازی کنم یا این که تلفن زنگ میخوره زود پدر خانم یا مادر خانمم به خانمم زنگ میزنن میگن آروم تر جالب اینجاست که بنده طبقه دوم میشینم آنها طبقه پایین و حق اینو ندارم که بدون اجازه پدر خانمم از محل کارم جای دیگه برم به خداوندی خدا قسم تمام حرفام حقیقته و اینکه من آشپز هستم و در غذا خوری کار می کنم صاحب کارم وقتی بهم میگه این غذا رو ببردر طرف مشتری با این وجود در خودم نمیبینم که من غذا رو ببرم تحویل مشتری بدم اگر بفهمه مستقیم سر کارمه و من موندم حرف پدر خانمم گوش کنم یا صاحب کارم همین مشکلات تو کارهای قبلی بوده که صاحب کار من از کار انداخته بیرون یه زمین خریدم تو تبریز ۸۵ متر و بعد از ۴ ماه گفتم به اینا حالا اومده بود دادگاه میگفت به چه اجازه زمین خریده دامادم زمین خریده که بفروشد به ترکیه عشق و حال بنده هم تو دادگاه پیش همه گفتن هرکی از خداشه دامادش داشته باشه خوب اگر داماد داشته باشه مال دخترم هست دیگه باید باعث افتخار شباش که اداره دامادش داشته باشه خوب مسلماً دارایی داماد برای دخترشان هست هیچ فرقی نمیکنه خلاصه دوست عزیز من هیچ حقی وهیچ چیزی حساب نمیشم اونجا چندین ماه من سکوت کردم و هر چی گفتن قبول کردم خدا به سر شاهده که من صبح ساعت ۸ مغازه رو باز میکردم ساعت ۱شب خونه بودم آخرش که من با خانمم فقط جر و بحث لفظی میکردیم مادر خانمم صدامو نشنید و من طبق هما شروع به داد و بیداد کرد یک کارهایی انجام می داد که نمیشه گفت که تو شان اسلام نیست و من هم برای آرام کردن مادر خانمم دستشو گرفتم آوردم داخل و با بی حیایی کامل داد میزد بیایید علی به من دستت و بچمو گرفته بود بغلش که یازده ماهش بود اندازه زمین و خوابید روش بچه کبود شد من هم بچه را گرفتم بکشم از زیرش بیرون دیدم داره فشار بیشتر میکنه ولش کردم بچه کبود شده بود و در عین حال من مادر خانمم گرفتم بکشمش عقم بلند نشد آخر سر مجبور شدم با یه چک زیر گوشش زدم و مادر خانمم بچه رو بغل کرد خلاصه قضیه این بوده که منو از خونه انداختن بیرون یک ماه و نیمه و من الان تو هتل میمونم خدارو خوش اصلا نمیاد در کل دوست عزیز میخواستم ببینم واقعا اگر مشکل از منه یه راهنمایی کنید کهنه بازی محبتی کنید و راهنمایی دیگه ممنونم بزرگوار
ممنون ازتون
سلام مجدد به شما
قابل درک هست که این شرایط و این میزان از کنترل برای شما با فشار روحی زیادی همراه شده است اما در این مسیر بهتر است که شما در احترام به خانواده همسرتان مسیر رشدی خودتان را سپری کنید و زندگی مستقل خودتان را داشته باشید در هرصورت شما و همسرتان نیاز است که در این مسیر باهم همراه باشید تا بتوان به ادامه این زندگی مشترک امیدوار بود اگر ایشان در کنار احترام به خانواده نتوانند با شما در مدیریت زندگی مشترک و استقلال همراه شوند خب نمی توان این شرایط را بهبود بخشید .
در هرصورت بهتر است در این مورد با همسرتان صحبت کنید و سعی کنید که زندگی مستقل خودتان را سپری کنید در غیر این صورت اگر همسر شما حاضر به همراهی در این مسیر نمی باشند خب نیاز است که شما برای ادامه زندگی شمترک خود تصمیم گیری کنید.
در هرصورت پذیرش استقلال شما از اهمیت برخودار می باشد شما آقای بالغی هستید که می تواند برای زندگی مشترک خودتان در کنار مشورت با خانواده ها تصمیم گیری کنید اما مشورت قرار نیست با کنترل و اجبار همراه شود.
درودی دوباره دوست عزیز متاسفانه من خیلی باهاشون صحبت کردم خیلی بهش گفتم به خانومم تنها کسی برای انسان که میمون زن و شوهر به خدا من روزی این خانومم رو کعبه می کنم و روزی هزار بار دورش میگردم از الفاظی مثل فدات شم قربونت بشم دورت بگردم فدای چشات شم الفاظ من همیناست با همین لحن باهاش صحبت می کنم ولی هیچ جوره جوره کنار نمیاد در رو خوبه اما که یک ساعت با مادرش تنها میشه متاسفانه متاسفانه با یک همسر دیگری برخوردارم نمیدونم مشکل این وسط کجاست می خوام از ریشه این مشکل رو پیدا کنم اما متاسفانه تنهایی نمیتونم مرسی از راهنماییتون