باعرض سلام وادب احترام خدمت شما مشاورگرامی
ازاینکه وقت گرانبهای خودرا دراختیارم میگذاریدسپاسگزارم
بنده دختری هستم مجرد ۳۹ ساله دانشجوی دکتری، خواهری دارم ۵۰ ساله که ۲۶ سال هست ازدواج کرده شوهرایشان ۵۳ ساله هستند زمان ازدواجشان هردو مدرک تحصیلی شان لیسانس بودمشکل اصلی من باشوهرخواهرم هست هنگامی که بنده دانشجوی مقطع لیسانس بودم وپس ازآن دائم من را با صحبتهایی که میکردموردتمسخرقرارمیدادکه هنوز ازدواج نکردی وخواهرش که هم سن من بودوپزشک بودوازدواج کرده بودرا بامن مقایسه میکردوبه نحوی تحصیلات وازدواج خواهرش را به رخ من می کشیدپس ازمدتی درمقطع ارشد قبول شدم ایشان فوق العاده ناراحت شدبه طوری که تصمیم گرفت درسش را ادامه دهد وخواهرم رانیز تشویق به ادامه تحصیل کردوهردو فوق لیسانس گرفتندزمانی که آنها درمقطع ارشد مشغول به تحصیل بودند به لطف خدا، بنده دکتری قبول شدم شوهرخواهرم دائم نمراتش را به رخ میکشید وازعلم وسوادزیادش صحبت میکردمن سکوت میکردم وشنونده بودم وهرجایی که میرود هرموقعیتی که پیدا میکند حتی مغازه یی برای خرید رفته باشد عنوان می کندکه من وهمسرم هردو فوق لیسانس داریم درصورتیکه بنده اصلا این اخلاق را ندارم ایشان بازنشسته شده واکنون تصمیم به ادامه تحصیل درمقطع دکتری گرفته وبه دلیلی که نمیدانم چون نپرسیدم پارسال ازثبت نام جا ماندوامسال قرارهست درامتحان شرکت کندکلا دراین مدت که من دانشجوی دکتری هستم من را موردتمسخرقرارمیدهد به هرشکلی که شده به طوریکه بعضی مواقع وقتی به خانه می آیم گریه میکنم بخاطرحرفهایش ،به خواهرم که گفتم باشوهرت دراین موردحرف بزن گفت اگرحرفی بزنم بدترمیکندلازم هست این نکته را متذکرشوم که اززمانی که بنده درمقطع ارشد وبه خصوص دکتری تحصیل میکنم خواهرم هم دیگررفتارش مثل قبل با من نیست احساس میکنم ازرفتاری که شوهرش بامن دارد خوشحال میشودباتوجه به اینکه پدرومادرم مسن هستنددایم انها را دکترمیبرم خرید خانه را انجام میدهم وخیلی ازکارهای دیگرولی خواهرم کلا بی تفاوت هست حتی یک تلفن نمیزند احوال انها را بپرسد قبلا هم نسبت به پدرومادرم احساس مسئولیت نمیکرد ولی الان دیگرخیلی خودش را کنارکشیده ،خودش وشوهرش خیلی به لباس پوشیدنم توجه دارند که لباس جدید خریده ام یانه به طوریکه شوهرش کاملا میگویداین لباس را نداشتی یا میگوید لاغر شدی ازتوجهی که شوهرخواهرم به من دارد بدم‌می آید خیلی در زندگی من سرک میکشدحتی یواشکی داخل کیفم را میگردد خودم دیدم این صحنه را، بعضی مواقع باشوخی میرود درکیفم را بازمیکندیاحتی اگرکتابی دستم باشد میگیرد ببیندچه میخوانم یا به داخل اتاقم می آیدوسرک میکشداگرخواستگاری برایم بیاد ناراحت میشودیکبارفهمیده بودخواستگارم چه ساعتی به منزل ما می آید امده بوددرخیابان ایستاده بودوآنها را از دور دیده بودوقتی بگویم خواستگاردارم دائم درموردشرایط او سوال میکندحتی ازمن میپرسد دراتاق که باخواستگارت حرف زدید چه صحبتهایی کردید؟ یااگرمدتی آشنایی باخواستگارم طول بکشد دایم میپرسد نظرت درموردش چیست؟ ومیگوید آدرس محل کارو… را بده من میروم درموردش تحقیق میکنم درصورتیکه بنده پدرودوبرادر دارم نیازی به تحقیق کردن ازطریق ایشان نیست اکنون درمرحله نوشتن رساله دکتری وچاپ مقاله هستم شوهرخواهرم باتمسخرمیپرسد توهنوز درست تموم نشده؟ چقدرطول کشید؟من فقط میگویم نه نمیدانم چه جوابی بهش بدم ،یکبارگفت اگرنمیتوانی رساله دکتری بنویسی بگوتامن برایت بنویسم … وصحبتهایی ازاین قبیل دایم دارندمن درزندگی کسی تجسس نمیکنم دوست هم ندارم کسی دایم‌سرش درزندگی من باشد ولی متاسفانه اخلاق ایشان به این صورت است وچون فامیل نزدیک هست نمیتوانم کلا باهاش قطع ارتباط کنم باوربفرمایید زمانیکه میخواهندبه منزل ما بیایندگویی برایم شکنجه است به تازگی فقط درحد سلام وعلیک ازاتاقم بیرون می آیم واصلا باایشان هم صحبت نمیشوم دلم نمیخواهد اصلا باایشان روبرو شوم این نکته رالازم میدانم یادآور شوم که اگرایشان توهینی کند ومن جواب دهم دعوا راه می اندازدوشر به پا میکنددردوران نوجوانی این تجربه را دارم البته اگرباشوخی جوابش رابدهم یادرلفافه نمیتواندکاری ازپیش ببردومشکل ایجادکند ولی متاسفانه من حاضرجواب نیستم همان موقع نمیتوانم جواب دهم واین ضعف مرا فهمیده وسواستفاده می کندپدرومادرم اصلا دراین مورد دخالت نمیکنند ومی گویندجوابش را بده ازشما مشاورگرامی عاجزانه درخواست دارم بنده را راهنمایی بفرمایید چکارکنم که ایشان سرش را از زندگی من بیرون بکشد؟ توهین ها وتمسخرهایی را که میکندتمام کند؟چکارکنم حد واندازه خودش را بداند؟ باتوجه به اینکه خواهرم پشتیبان شوهرش است ،عذرخواهی میکنم مطلب طولانی شد ازلطف شما سپاسگزارم