.من ۲۸ سالمه تو خانواده ای بزرگ شدم که محبت کردن و الفاظ محبت امیز به هم زدن وجود نداشت.هیچ وقت پدرم با ما چهار خواهر بازی و شوخی نکرد و هرگز مارو توبغل نگرفت لز سر محبت. من ازدواج کردم اولیل خوب بود و وقتی پیش هم بودیم هم من هم شوهرم خوشمون نیومد بچه گونه حرف بزنم و ادای بچه ها رو دربیارم خودمو لوس کنم به گریه بندازم …گذشت و ۴ سال بعد بچه دار شدیم یه پسر . تمام محبتمون رفت سمت پسرمون تا جایی که از هم دور شدیم . من دور شدم چون میریدیم همش پی پسرمونه با من حرف نمیزنه مثل قبل بغلم نمیکنه و رابطه مون خیلی سرد شده. بعد لز دعوا و کشمکش رابطه مون بهتر شد و جدیدا هر وقت میخواد بهم این احساسو بده که دارم بهت محبت میکنم منو بغل میکنه و مثل بچه ای که نازش میکنم همونجوری با ادا ی یک بزرگتر بر سر کوچتر نازم میکنه. یه بار تو حرفاش بهم گفت همش دهرم نقش پدر بازی میکنم. سوال..من چجوری باید باشم که احساس کنه میتونه رو من حساب کنه و زنش باشم که دوسم داشته باشه نه بچه ش‌.