درود برشما
خانمی ۳۷ساله و متاهل هستم ،دو فرزند دارم
به تازگی متوجه شدم پدرم ۴ساله خانمی رو صیغه کرده٫ مادرم برام تعریف کرده و خودش میگه این موضوع رو پذیرفته ، از لحاظ روحی خیلی بهم ریختم، وقتی۱۶ساله بودم هم متوجه شده بودیم با منشی ش در ارتباط بود ، همون موقع با مادرم بحث و… داشتند و به هر طریقی بود تمام شد، همیشه فکر میکردم اون اتفاقی بوده و پدرم اهل این چیزا نیست اما با تکرار این کار ….😔
خانواده ما مذهبی هستن و پدرم ادعا میکنه برای رضای خدا اینکارو کرده و سرپرستی اون زن رو به عهده گرفته
مادرم هم میگه من برای رضای خدا قبول کردم و حتی بدون اینکه به ما بگه محضر رفته و امضا رضایت داده
به شدت برای مادرم ناراحتم، وقتی بهش فکر میکنم چطور میدونسته شوهرش ناهار خونه یه خانم دیگه بوده …. چقدر زجر کشیده
چهارسال پیش زمانی که مادر من در حال شیمی درمانی بوده به مادرم اعتراف کرده
چطور تونسته تو شرایط بیماری سرطانش بهش چنین چیزی بگه
با خودم میگم مادرم پذیرفته و فقط باید به مادرم محبت کنم و نگذارم تنها باشه
کار دیگه ای هم از دستم برنمیاد
مادرم ازم قول گرفته نگذارم پدرم بدونه که من اطلاع دارم
خودم هم نمیخوام اون بفهمه که من میدونم
اما به شدت حال روحی م بده
خیلی دلم شکسته و برای مادرم ناراحتم
به خواهرم هم نمیگم ، چون جز ناراحت کردنش چیزی نداره گفتنش
از آینده خودم هم میترسم و به این فکر میکنم ممکنه همسر من هم خیانت کنه
شرایط روحی بدی دارم ، از طرفی بخاطر آنلاین شدن مدارس هم خیلی مشکلات دارم
با همسرم هم رابطه عاشقانه ای ندارم و هر دو میدونیم که مثل قبل به هم علاقه نداریم
با خودم میگم پدرم که اینقدر عاشق مادرم بود اینجوری کرد
وای بحال….
هنوز هم خیلی به مادرم ابراز علاقه مبکنه
همیشه حتی حسرت رابطه شون میخوردم وقتی میدیم پدرم چقدر ابراز علاقه میکنه
حالا فهمیدم که ظاهر زندگی دیگران رو. نباید با باطن زندگی خودمون مقایسه کنیم

ممنون میشم منو راهنمایی کنید🙏🏻