سلام وقتتون بخیر
ببخشید مزاحمتون شدم من حدود دو ماه هست که عروسی کردم
شوهرمو عاشقانه دوست دارم و اون خیلی مرد آروم و صبوری هست اهل بحث وجدال نیست فقط آرامش میخواد توی زندگیش هر دوی ما ازدواج دوممون هست و هر دو شکست بدی خوردیم و وقتی دیدیم نیمه دوم هم هسیم تصمیم به ازدواج گرفتیم هر دو شاغل هستیم و از صبح تا عصر سرکاریم .
ولی یه مدته من بهم ریخته هستم 😔هرچیز کوچیکی بهمم میریزه همه چیز به چشمم میاد قبلا برام مهم نبود ولی الان وقتی دوستان یا اقوام یا همکارهام رو میبینم بیشتر اذیت میشم
۷ آذر تولدم بود و انتظار داشتم که همسرم بهترین ها رو برام انجام بده و یه سوپرایز خیلی خوشگلی در نظر داشته باشه ولی اصلا با چیزی که من فکرشو میکردم نشد و همیشه میگفتم اولین تولدمه که ما سر زندگیمون هستیم و باید بهترین باشه چون همیشه توی خاطرم میمونه ولی فقط یه کیک خریده بود و توی جمع دوستای خودش بودیم و یه ساعت اسمارت واچ که اصلا کاری به کادوش ندارم زحمت کشیده بود و من تشکر کردم ولی هیچ برنامه ریزی قبلی برای تولدم نداشت و منو بهم ریخت بی نهایت هم بهم ریخت در حدی که تا ۳ روز طول کشید تا باهاش درست برخورد کنم و نمیتونسم با خودم کنار بیام حتی یه فیلم تولدم نداشتم از اولین تولدم این گذشت و باهاش حرف زدم و همه این موارد رو گفتم و اون گفت اصلا به این چیزا حتی فکرم نکرده و فکر میکرده توی جمع باشه بیشتر خوش میگذره در صورتیکه من دو نفره بودن رو ترجیح میدم یا اگر قرار بر دورهم بودن هست یه مهمونی مجلل باشه.
تولد زن داداشم دیشب بود و داداشم براش سنگ تموم گذاشت از کیک سفارش دادش تا مهموناش و شام و کادو و همه چیز در حدی سوپرایز شد که امان از کف داده بود. و این منو از دیشب بهم ریخته که چرا شوهر من نباید یه کار خلاقی برام انجام بده چرا نباید مشورت بگیره و این منو عذاب میده هرچقدر میخوام بهش فکر نکنم نمیشه و کلا بغض کردم
چند روز دیگه شب یلدا هست و خانواده من براش هدیه های شب یلدا میارن ولی خودش و خانوادش حتی توی فکرشم نیستن آخه من چیکار کنم ؟ همه دوستام ازم میپرسن تولدت چیکار کرد برات و من الکی از خودم شعر میبافم که زشت نباشه حالا برای شب یلدا چجوری خودمو کنترل کنم و چیزی بهش نگم؟چجوری آروم باشم؟ مگه میشه آدم هیچی رو ندونه من متنفرم از اینکه بخوام یادآوری کنم بهش چیزی رو ولی همش تو اینستا میچرخه نباید یبار یه چیزی یاد بگیره ؟ هزاربار بهش گفتم شوهر همکارم هر ماه یه چیزی ارسال میکنه محل کارم و با من هماهنگ میکنه تا زنش خوشحال بشه ولی یبارم به روی خودش نیاورده ولی من براش غذاهایی که دوست داره رو ارسال میکنم صبونه ارسال میگنم حتی وقنی حالش خوب نیست آبمیوه ارسال میکنم براش
خب نباید از من یاد بگیره؟ من باید چیکارکنم؟ دیگه واقعا حرص یه جونم تنگ شده
میشه راهنماییم کنید که مشکل من چیه ؟چیکار باید بکنم؟ چجوری کنترل کنم خودمو ؟
وقتی بهم میریزم نمیتونم حرف بزنم باهاش حتی اگه چند روز طول بکشه و توی خودم میریزم که حالم بد میشه وقتیم بهش میگم بازم واسه یه موقعیت دیگه هیچکاری نمیکنه
چرا کاری نمیکنه من خوشحال بشم ؟