دختری 32 ساله هستم که مادرم مصر است که ازدواج کنم. با وجود حرف های زیادی که در این باره با او بارها و بارها زدم …او هیچ وقت قانع نشده است و مدام درباره ی این که مادر است و حق دارد و زودتر می خواهد من ازدواج کنم. من تمایلی به ازدواج ندارم و به دنبال اهدافم هستم. اما او حتی یکبار در این باره حتی بصورت کلامی تشویقم نکرده است تنها می خواد که می ازدواج کنم همین. پدرم به مدت 3 سال که فوت کرده و من تنها فرزند مجرد خانواده هستم. از کنترل های عجیب مادرم خسته شدم چون من بچه نیستم و او این حق را به من نمی دهد که برای زندگی خودم تصمیم بگیرم حتی زمانی که منطقی با او حرف می زنم هیچ چیز نمی گوید وحتی مرا نگاه نمی کند در نهایت همیشه مرا با حس گناه تنها می گذارد و حق به جانب می گوید که من مادرم و بهمان…. . از درک نشدن در این سن و سال توسط مادرم با این که بدون حمایت خانواده موفق بودم و او حتی ذره ای از موفقیت های مرا نمی بیند خسته شدم. از کنترل گری هایش و دادن حس گناهش … لطفا راهنمایی کنید با چنین مادری چه کنم و من چه خطایی کردم