با سلام سال ۹۲ من باهمسرم به صورت سنتی ازدواج کردیم مهریه من یک سکه به همراه لوازم زندگی …در زمان من دانشجوی فوق لیسانس بودم و همسرم دانشجوی لیسانس. زندگی ما سختی های زیادی داشت ولی به کمک هم می گذرندیم وقتی ودر سال ۹۳ ما سر زندگی‌مون رفتیم بدون جشن .ماه عسل رفتیم که ای کاش اون هم نمی رفتیم همش پر از اشک بود و بدترین خاطرات زندگی من شد.سال ۹۳ درس من تموم شد و همینطور درس شوهرم …..در زندگی اینقدر همراه همسرم بودم که پا به پاش کارهای که مربوط به کارش بود من انجام می‌دادم مثل کارهای اداری و بانکی و….اون زمان همسرم برای کنکور فوق لیسانس ثبت نام گرد و قبول شد اینجا من همراهش بودم کارهای اداری تحقیقات وپایان نامه و غیره انجام می‌دادم طوری که جلسه دفاع اساتید دانشگاهش من رو تشویق کردن که همراه همسرم بودم ولی ای کاش نمیکردم در طی دوران زندگی قهر های زیادی داشتیم که زود تموم میشد بعد از چند سال مستاجری تصمیم کرفتیم که در طبقه بالا خانواده همسرم زندگی کنیم با سختی های فراوان خونه رو بازسازی کردیم و اونجا ساکن شدیم و من در آزمون استخدامی قبول شدم و وارد شغل دبیری شدم بعد از گذشت چند ماه من بار دار شدم والان یه بچه ۱۵ ماه دارم که وجودش برای من شیرینی هست وقتی ما در این خونه اومدیم دوتا خواهرشوهر هام طلاق کرفتند و آمدن خونه مادرشون …..من بعد از بار داری از دست شوهرم فوق العاده ناراحت و عصبی هستم بخاطر اینکه همسر من وقتی در مورد مسأله که باهم تفاهم نداریم زودی قهر میکنه طوری که قهر به یک ماه میکشه طوری که مم توان تحمل اون رو ندارم وبهش فحش میدم طوری در این ۸ سال با من رفتار کرده که تزش میترسم حتی میترسم کاری انجام بدم در دوران مجردی من آدم فعال و ورزشکاری بودم ولی الان یه آدم افسرده و پر از غم واندوه نیستن طوری که همش فکر جدایی تو سرم هست فقط بخاطر بچه ام میترسم میدونم مقصر اصلی زندگی منم چرا که همش پشتش بودم همراهش بودم اگه میزاشتم خودش کارشو انجام می‌داد خیلی خوب بود