سلام. یک سال خرده ای است که نامزدم. و حالا می‌خواهیم به سر خانه رندگیمان برویم. هم من هم همسرم نمیخواهیم که جشن عروسی بگیریم میخواهیم بدون هیچ سرو صدایی به خانه ایمان برویم ولی خانواده ها مخالفت میکنن. پدرم بخاطر حرف عمه ام میخواهد که حتما جشن برگزار شود. همسر من بخاطر تغییر شغل و کارگاه زدن تمام سرمایه اش را انجا خرج کرده و الان به شدت دستش تنگ است. حتی نمیتوانیم خانه ایی به این زودی ها اجاره کنیم ولی پدرم گفت که یکی از واحد هایش را به ما میدهد. خانواده همسرمم هم خودشان در وضعیت مالی خوبی نیستن و پس اندازی ندارن مقداری هم که داشتن به همسرم برای کارگاهش کمک کردن. قرار بود مقداری پول برای بلند شدن مستاجر پدرم به پدرم بدیم که بریم توی واحدش زندگی کنیم وقتی شرایطمون رو گفتیم که ما خیلی زور بزنیم بتونیم پول جمع کنیم بدیم که مستاجر بلند بشع دیگه نمیرسیم برای عروسی با این حرف بابام گفت من تمام پول مستاجر رو میدم شما عروسی بگیرید بقیه توقع دارن.
بقیه توقع دارن بخاطر حرف ها و حدیث های عمه بزرگ من است که من به شدت ازش بدم میاد بخاطر کد خدایی کردن هاش بخاطر حسادت هاش. ولی پدر من خیلی تحت تاثیر حرف هایش است.
یکی دیگر از عمه هام برای دوتا پسرش عروسی نگرفت این عمه ام کلی غرغر کردن و دعوا کردن و وقتی عروسی پسر خودش شد گفت تو برای پسرت عروسی نگرفتی حق نداری عروسی های ما هم بیایی.
یه شب هم برگشت گفت ففط ما باید عروسی بگیریم شما بیاییذ یبار هم شما بگیرید.
وضعیت اقتصادی جوریه که ما بخواهیم این عروسی رو بگیریم کلی از زندگی و اهداف مون عقب میوفتیم. پدرم نمیخواد از خر شیطون پایین بیاد. چکار کنیم؟
همسرمم بخاطر یه سری مسائل دیگه بجز مسائل مالی نمیخواد عروسی بگیریم.