باعرض سلام وخسته نباشیدخدمت شمامشاورمحترم

من ۱۰سال است که ازدواج کرده ام بعدازازدواج باهمسرم متوجه شدم که همسرم بیماری خاص(ام اس)دارندکه متاسفانه خانواده شان به من چیزی دراین موردنگفته بودندبااین حال بااین مساله کنارآمدم وزندگی راادامه دادم.امابعدازاین همه سال هنوزخانواده من بااین مساله کنارنیامده اندالبته پدرخانم زمینهای زیادی داشت تازمانی که زنده بودیک قطعه زمین به خانمم بخشیدوبه بقیه خواهرخانمهایم نیزبخشیدامامساله اینجاست که ایشان به پدرم گفته بودکه یک قطعه زمین دیگرهم به دخترم خواهم بخشیدبعدازگذشت روزگارمادرخانمم ازدنیارفت باتوجه به اینکه بعضی اززمینهابه نام مادرخانمم بودتقریباتمامی زمینهایی که بخشیده بودندراازچنگشان درآوردندامابایک دعوامرافعه درست وحسابی بین خواهرهاوبرادرهادوباره همان زمینهابه صاحبانش بازگشت اماحرفی که پدرخانمم درنوردبخشیدن قطعه ای دیگراززمینهابه همسرم عملی نشد.حال بگذریم پدرومادرم مرتب درتصمیمات من دخالت میکنندونمیگذارندزندگی باب میل من پیش برود.من پدرخانمم ومادرخانمم رابخشیده ام اماآنهابه رحمت خدارفته انداماکاری که درحقم کرده اندرافراموش نمیکنم وبرایشان فاتحه نمیخوانم پدرومادرم به شدت به آنهاگوربه گوری میدهند.ومرتب ازمن کارهایی رامیخواهندکه دوست ندارم انجام بدهم حال بگوییدچه کنم؟