صالحی
سلام
من ۲۸سالمه و همسرم ۳۶سالشه و یک ساله ک ازدواج کردیم .
سه سال طول کشید ک ازدواج کنیم خانواده هامون راضی نبودن بخاطر سوتفاهماتی ک پیش اومده بود در نهایت رضایت دادن و ازدواج کردیم .خیلی همو دوست داربم .تو این یک سال رابطه خوبی باهم داشتیم .خانودش هم اونقد بهشون احترام گذاشتم و محبت کردم منو خیلی دوس دارن .همسرمم همینطور نسبت ب پدر و مادرم. من قدر دانش هستم .با مادر شوهرم تو یک خونه زندگی مکنیم .خونه دو طبقه س ما طبقه بالا هستیم
مشکلم اینه که خاهرا و برادر همسرم هر روز میان خونه مادرشون ی روز و دو روز سه روز میمونن در واقع کم پیش میاد مادر شوهرم مهمون نداشته باشه .من انتظار دارم همسرم وقتی ک خونه س پیش من باشه اگه من دوس داشتم باهم بریم پایین و در کنار خانوادش باشیم.چون حریم خونه ما جدا از مادرشه مهمون مادرش مهمون اونه ب ما ربطی نداره هر وقت اومدن بالا قدمشون رو چشم . ولی همسرم بی توجه ب خاست من هر روزززز ک اینا هستن میره ی ساعت میمونه. اوایل از من میخاست ک برم باهش ولی الان اصا ب من نمیگه برا خودش میره بعد ی ساعت میاد بالا .اصلم براش مهم نیس ک من کنارش باشم یا نه .من احساس مکنم با این رفتارش منو خورد میکنه و احساس بی ارزشی مکنم .اینو بهش گفتم ولی اصلا براش مهم نبود .این ی طرف قضیه س .طرف دیگه اینه ک همسرم میگه از برادرت و زنش و اون خاهرت و شوهرش خوشم نمیاد . و حاضر ب رفت و امد نیستم تو این یکسال خیلی بحث کردیم سر این موضوع ولی راضی ب رفت و امد نشد اخر سر قبول کردم گفتم عب نداره ولشون کن البته بهم مگف هر وقت دلت تنگ شد میبرمت خونشون بعد میام دنبالت ولی من هرگز ب خودم اجازه ندادم بدون شوهرم جایی برم از نظر من زن و شوهر یا جایی میرن یا نمیرن جدا جدا معنی نداره برام.ولی میگه تو اشتباه مکنی برو براخودت منم میرم حق نداری منو ببندی ک چکار بکنم چکار نکنم.بدون من میره سر میزنه ب خاهراش و بهشون گفته ک چون من نمیرم اونم با من نمیاد .و خبال خودشو راحت کرده .وقتی میریم خونه مادرم نمیاد تو دم در وامیسه تا من برم بیرون و اونا هم ناراحت میشن .
گفتم بریم مشاور حق رو ب هرکی داد اونکارو ادامه میدیم ولی نمیاد
بهش گفتم وقتی کسی هست نرو پایین ولی وقتی مادرت تنهاس برو سر بزن عیبی نداره ولی میگع من خاهرانو دوس دارم
سوالی ک دارم اینه ک ایا واقعا من اشتباه مکنم ؟
چکار باید بکنم ؟
گاهی دلم میخاد سرمو بکوبم ب دیوار از دستش
اصا متوجه خاسته من نیس
میگه تو نمیفهمی و از زندگی ب اندازه لازم درک و شعور نداری
من چکار کنم؟
تو رو خدا راهنمایی کنید . ممنون














سلام به شما دوست عزیز
احساساتی که بهم دارید قابل احترام می باشد اما دقت کند که هردوی شما با شناختی سه ساله وارد مسیر زندگی مشترک باهم شده اید و خب این یعنی شناخت لازم را نسبت به سبک زندگی خانوادگی، دیدگاها، توقعات هم به احتمال زیاده داشته اید که این مسیر را انتخاب کرده اید.
اما در مورد مسائلی که بیان کردید بهتر است باهم نگاهی مجدد بیندازیم.
۱٫در هرصورت زمانی که شما ها در کنار خانواده ها زندگی می کنید این روابط انها و انتخاب هایی که دارند تا حدودی می تواند بر روند انتخابی شماها نیز تاثیر گذارد و خب به همین دلیل هم حتی اگر حریم خصوصی زندگیتان حفظ شود و یا زندگی مشترکتان را نیز بتوانید با مدیریت جدا نگهدارید اما بازهم نمی توانید انتخاب ها و نوع رفت و آمدها را برای خانواده ها مشخص کنید و خب خواسته یا ناخوساته ممکن است تا حدودی این شرایط بر روند زندگی شماها تاثیر گذارد.
در موردی هم که شما بیان می کنید در هرصورت نمی توان به مادرهمسرتان و یا خواهر و برادرهای ایشان بیان کرد که رفت و آمد نکنند و یا چه یمزان رفت و امد داشته باشند اما خب در این مسیر شما و همسرتان می توانید در مقدار و میزانی که می خواهید کنار آنها باشید تصمیم گیری کنید.
با توجه به گفته های شما ایشان یک ساعت در کنار آنها هستند و بقیه زمان را به شما و زندگی مشترکشان اختصاص می دهند و خب اگر به این موضوع هم توجه کنید که مسئله رقابت و یا بهتر و بدتر بودن نیست خب انها نیز جزئی از هویت اصلی همسرتان هستند که حتما رابطه با آنها و در کنارشان بودن را دوست داد و خب همین باعث می شود که در روز بخواهد تایمی را در کنار آنها باشد .
این مسئله زمانی مشکل زا بود که ایشان میزان رفت و امدشان با آنها به مقداری بود که به زندگی مشترکتان آسیب وارد می کرد و یا اصلا توجهی به زندگی مشتکرتان نداشتند.
۲٫در مورد ارتباط با خواهر و برادرتان و همسران آنها خب در هرصورت ایشان دیدگاه خودشان را بیان می کنند هرچند هردوی شما در کنار اختلاف و اینکه ممکن است از افراد خانواده هم خوشتان نیاید بهتر است که یک ارتباط در حدود مشخص و در احترام با آنها داشته باشید تا به احساسات و هویت همسرتان احترام بگذارید اما بازهم بهتر است شما خودتان را محدود نکنید چون دوست داشتن قرار نیست به یک نفر کاهش یابد چون در هرصورت برادر و خواهرهای هریک از شما جزئی از هویت شماها محسوب می شوند و خب نیاز است که تا جای ممکن با آنها ارتباط داشته باشید.
۳٫این دیدگاه که حتما شماها باید باهم جایی بروید خب این باعث می شود که محدودیت زیادی برای هردوی شما ایجاد شود و خب بهتر است که در کنار همراهی باهم تا جای ممکن خب به علایق و نیازهای یکدیگر که برای هریک از شما ممکن است خوشایند نباشد تا جای که به زندگی مشترکتان آسیب وارد نکند احترام بگذارید.
چون محدود کردن خودتان و یا همسرتان به مرور می تواند باعث مشکلات بیشتری شود.
۴٫بهتر است به دنبال مقصر نباشید چون در این حالت چیزی که حل نمی شو هیچ بلکه مشکلات بیشتری هم ایجاد می شود. در این مسیر نیاز است که با انعطاف پذیری در مسیر زندگی مشترکتان باهم گام بردارید.
بهتر است باهم برای بهبود زندگی مشترکتان به زوج درمانگر مراجعه کنید و حتی اگر ایشان حاضر به مراجعه نیستند بهتر است خود شما مراجعه داشته باشید تا در کنار کمک به بهبود شرایط روحی شما کمک کنیم در میزانی این وابستگی را کاهش بدهید و در کنار ندگی مشترکتان بتوانید مسیر رشدی خودتان را نیز طی کنید.