مشکل بل مادرشوهر
سلام و وقت بخیر خسته نباشید.بنده حدودا دو ساله ازدواج کردم و فرزند هم نداریم.با همسرمم مشکلی نداریم! خونه مادرشوهرم دو طبقه هس و ما طبقه بالاش زندگی میکنیم.پدر و مادر همسرم از هم جدا شدن و پدرش شهر دیگه زندگی میکنه. شوهرم تک فرزنده.تمام مشکل من مادرشوهرمه.۷۰ سالشه و هزار تا درد و مرضم داره.راستش ازش متنفرم به خاطر حرفا و کارایی که میکنه.فکرش که مال هزار سال پیشه .همسرمم میگه چون با پدرش اختلافش داشتن در گذشته مشکل اعصاب داره مادرشوهرم.ولی من بازم نمیتونم تحملش کنم. مثلا بعضی روزا انقد تحویلت میگیره بعضی روزام تا دلتون بخواد حرف بار ادم میکنه.هی میگه من تنهام مریضم نزدیک بوده بیفتم پام درد میکنه و از این حرفا. گاهی وقتام صبح که میری بهش سر بزنی خوبه عصر که میری بیرون برمیگردی میبینی پشت در قفل زده که ما نتونیم بریم تو خونه کلی باید زنگش بزنیم تا بیاد درو باز کنه و بازم کلی حرف بازمون میکنه. به شدت هم خسیسه. کلی پول و خونه و اینا از پدرش به ارث برده ولی حتی سر عقد ما یدونه انگشترم نداد.دیگه این خونه رو هم رایگان داده ما بشینیم توش من تعجبم. همش طلبکاره. به من و همسرم میگه نرید سرکار نماز بخونید که پول بیاد تو حسابتون. حالام یه مدتیه گیر داده چرا بچه دار نمیشید.به همسرم چیزی نمیگه چون همونطور که گفتم فکرش خیلی قدیمیه. به من فقط گیر میده و من خیلی اعصابم خورد میشه سر این حرفاش.میگه نمیدونم نماز بخون و نذر کن و این حرفا بچه بیاری.نه من و نه همسرم فعلا بچه نمیخوایم .خود همسرم تعریف میکنه وقتی بچه بوده مادرش از بس خسیس بوده نون به زور میداده به همسرم بخوره. حالا از ما توقع داره بچه بیاریم. راستش دلم میخواد بمیره انقد ازش بدم میاد. میدونم اینا حرفای خوبی نیس ولی ازش متنفرم. این حرفاش باعث میشه اعصابم خورد بشه و به همسرم گیر بدم دعوامون میشه.متاسفانه به دلایل مشکلات مالی هم نمیتونیم جای دیگه خونه اجاره کنیم. وگرنه پامو دیگه اینجا نمیذاشتم.نمیدونم چیکار کنم














سلام به شما دوست عزیز
قابل درک می باشد که این شرایط برای شما با فشار روحی زیادی همراه شده است اما عزیزم دو مسئله وجود دارد که بهتر است به آن توجه کنید در اول اینکه همسر شما مسئولیتی در قابل رفتارها و صحبت های هیچ فرد دیگری ندارد و خب اگر دائم بخواهید ایشان را سرزنش کنید و یا توقع داشته باشید کاری انجام بدهند خب فرصت باهم بودنتان نیز به بحث و دعوا تبدیل می شود
در کنار اینکه این خانم باتمام ویژگی های منفی بازهم مادر همسرتان است و اگر دائم بخواهید از ایشان گله کنید و یا چیزی بگویدخب ممکن است با واکنش همسرتان روبرو شوید.
در مورد دوم خب شما به شناخت نسبی نسبت به سبک رفتاری و شخصیت مادر شوهرتان رسیده اید و خب بهتر است در کنار یک رابطه در احترام مسیررشدی و زندگی مشترک خودتان راطی کنید و اجازه بدهید ایشان نظر خودشان را بگویند و شما بشنوید و از آن عبور کنید.
چون هرچقدر بیشتر تمرکز برصحبت های ایشان داشته باشید خودتان فشار روحی بیشتری را تجربه می کنید.