تصمیم به طلاق
۱۶ سالگیازدواج کردم.الان 4 ساله زندگی مشترک داریم و یه بچه ۱ ساله..همسرم بلد نیست ابراز علاقه کنه هدیه اصلا نمیخره گل نمیخره هیچ وقت نمیگه دوستت دارم بارها برای این قضیه مشاوره رفتیم برای مدت کوتاهی درست میشد و دوباره همون قصه همیشگی..موقع بحث وقتی دعوا بالا میگیره میزنه و بعد که من شکایت میکنم از این قضیه میگه اینا کتک نیست..اگه من ادامه بدم غمش نیست خیلی بدتر هم بزنه ولی چون من کوتاه میام در حد ۲ ‘۳ تا سیلی بیشتر نیست…خیلی هم گیرمیده که من همیشه باید خونه رو تمیزنگه دارم ظرفا رو بشورم کم بیرون برم و خیلی رو اعصابه..4ساله هی داریم میریم مشاوره هی میگم درست میشه اما هیچی تغییر نمیکنه.حقیقتش دیگه دلسرد شدم نسبت بهش..یم هفته است که جدا میخوابیم طول روز باهاش حرف نمیزنم میپرسه هم چی شده میگم هیچی..فقط دارم به طلاق و اتفاقای بعدش فکمیکنم.بخدا دیگه خسته شدم..همه جوونی مو دارم اژ دست میدم ۲۰ سالمه ولی هرکیمیبینتم میگه اصلا بهت نمیاد خیلی سنت بیشتر بنظر میرسه. نمیخوام تا اخر عمر اینجوری زندکیکنم..ولی آخه بچم..۱ سالشه هنوز..اون چهگناهی کرده..بخدا دلم براش میسوزه…و البته حرفای مردم بعد از طلاق..چون شوهرم اخونده و خودممطلبه مطمئنم جدا بشم همه پشت سرم حرف میزنن و تکه طعنه بارم میکنن موندم بین دوراهی..نمیدونم چه تصمیمی درسته چی غلط!!













