سلام بسری هستم 36سالمه و12ساله ازدواج کردم و .دوران نامزدی خیلی طول نکشید که.شناختی از همسرم داشته باشم ولی از فامیلهای دوری مادری ام بود وخانواده همسرم جز خانواده خوب وسرشناس محله بودند وچون نظامی هستم بمدت یک ماه تهران بودم ومنتقل شدم به شیراز وبعداز یک سال خانه بدرم بخاطر راحتی همسرم در نزدیکی .خانه بدرم مستاجر شدیم همان اوایل زندگی چندین مورد همسرم مشکل .داشتند از جمله کم سواد بودن برخورد واداب ومعاشرت وغیره چون دوراز خانواده بدرش بود خیلی تلاش کردم که باراهنمایی وتلاش وکو.شش باهم مشکلش رابرطرف کنم که جور نشد تا اینکه بمدت سه سال در خارج از شیراز خانه سازمانی بودیم که چون همسران همکارها با خانمم همسن سال بودند برخورد داشتند تا حدودی نسبت به قبل تغییر کرده بود وزن ساده وسربهزیر هم بود ومجددا به شیراز حانه اجاره کردم.بخاطر خرج سنگین عصر ها مجبور بودم به سرکار بروم ناگفته نماند 4سال بعداز زندگی بخاطر نداشتن فرزند مدام درگیر .دکترهای متخصص که هزینه بالایی هم داشت بودیم تااینکه بسر خاله ام خانه دوطبقه خریده بوده ودنبال مستاجربوده وموقعیت من همسرم تنها بودند وفرزند نداشتیم وهنموزم نداریم و زن بسرخاله من -دخترخاله من هم بود بخاطر امنیت و رفت وامد مستاجر بسرخاله شدیم وصبهاسرکار می رفتم و من از نیت بسر خاله ام خبر نداشتم .وبااو دوست ورفیق بودیم وبعدازاینکه من سرکار می رفتم چون کلید شاهی داشت بطور غافلگیر وارد خانه میشد و درحالی که خانمم خواب بودند میچسبید وخانمم خواهش و.تمنا میکرد ولی تسلیم میشد وچندین مرحله به همین شکل ودوسه مورد هم بیداری به بهانه سرویس کاری به خانمم تجاوز میکرد وبسر خاله ام مغازه نزدیک خانه داشت زمانی که همسرش مغازه بودند ومن.درمورد بسر خله ام خیلی به خانمم نصیحت وتذکر میدادم که چون تنها هستی حواست باشه وتازه میگفت من خودم حیلی حواسم هست وهیچ اشاره ای از روی ترس بمن در مورد سکس بحالت غیر مستقیم نمگفت ومی گفت من این خونه .راحتم وهیچ مشکلی ندارم تا بالاخره فهمیدم بسرخاله ام با زنم سکس دارند وبخاطر ابرو مجبور به نقل مکان به اصفهان ودرجای امن در یکی از مجتمع ساکن شدم وتوبه کردند که خیانت نکنند وچون باخونه بدرش 2ساعت فاصله داشتیم رفت وامد میکردیم تا از لحاظ روحیه وعاطفی مشکلی نداشته باشد وبیشتر باخونه خواهرش رفت وامد داشت ومن کمتر میرفتم و حدود 40روزی خوارش .حامله بود برای کارهای خانه اونجهبودند ومن هم کارم شیفتی دوروز سرکار بودم تا اینکه بعد از مسافرت عید روز دوم که شیفت بودم باهماهنگی باهمریشم که فاصله 3ساعتی.بود .طبق ساعت نگهبان ساعت 12به خانه میرسند وتا نزدیک صبح با همریشم که خانمش حامله بود باهم سکس داشتند اول انکار میکرد وزمانی قران راجلوی همسرم گذاشتم مجبورشد اعتراف کند وبااین همریش اینقدر باهم دوست بودیم هیچوقت فکرش نمیکردم بمن خیانت کند ومن خودم ادمی هستم تا حالا بکسی خیانت نکردم واداره خیلی بمن اعتماد دارند واهل نماز اهل شوخ .اجتماعی .صله رحم .دیگه .ناراحت عذاب وانواع فکر وخانمم اصلا قیافه اش نمیخورد بمن. خیانت. کند چون نهایت محبت احترام وحتی نیاز جنسی همیشه بهش میگفتم وبیشتر موقع به بهانه های مختلف ا.باهم نزدیکی نمیکردیم وخیلی مشکلات دارد مخصوصا فکرهاش بچه گونه وخیلی معلومات ندارد وبمن میگوید .خودتو ناراحت نکن اتفاق افتاده وحتی حاظر نیست بیش مشاوره برویم مشکلمون .حل شود ومیگه من دیگه توبه واقعی کردم ومقصرهم هست که خیانت کرده وخیلی براش مهم نیست که بمن خیانت کرده نمیدونم چکارکنم ازش جدابشم باتوجه به ایکه بچه هم نداریم بهتره وخانواده بدری ام خیلی مشکلات براشون اومده دوتاطلاق واعدام ودوتابرادرانم سنشان بالاهست هنوز ازدواج نکردند ومن اگر جدابشم میترسم ابرو خانواده ام ازبین بره وبدرومادرم انقدر مومن هستند ومشکل جدیدتری براشون میاد وخودش هم خاظر نیست از هم جدابشیم ومیترسم بازهم خیانت بکند وفکرنکنم زندگی شاد وخرم داشته باشیم توروخدا راهنمایی ام بکنید وعذر میخوام مطالب خیلی طولانی شد ودر ضمن میترسم اگر از همدیگر جداشدیم زن سالم بیدا نکنم که باهاش ازدواج کنم .و ایا امکن دارد دوباره با همریشم سکس داشته باشد چون خودش رضایت داشته وخیلی هم راحت بودند ممنون