قربانی یک ازدواج
سلام من یک دختر 24 ساله هستم دارای مدرک کارشناسی که در اسفند سال 92 با مردی که او هم لیسانسه و 32 سالشه عقد کردم زمانی که اومد خواستگاریم بیکار بود قرار بود که متأهل بشه تا استخدامش کنن با این ازدواج کارش خوب شد و توی یه اداره استخدام شده ولی یک ماه بعد از عقد به مشکل برخوردیم و رابطه مون با هم قطع شد تا سه ماه وقتی دیدم هیچ خبری از من نمی گیره حتی یک بار هم به من زنگ نمی زد منم تصمیم گرفتم که مهرمو به اجرا بذارم . این آقا بارها بعد عقد به من میگفت ای کاش تو از این ازدواج پشیمان شی و خیلی هم خساست به خرج می داد هیچ مسئولیتی برای این ازدواج نداشت طوری که تمام هزینه هامو پدرم میداد انگار نه انگار که زن گرفته همش بهانه می گرفت که باید با خانواده ام تو یه خونه کوچیک زندگی کنی و من اصلاَ از خانواده ام جدا نمی شم و خیلی بهانه های دیگه ….. حالا موندم چیکار کنم چون از لحاظ روانی خیلی عذاب می کشم این آقا و خانواده اش چه طور تونستن با آبروی یه دختر به خاطر بدست آوردن شغل بازی کنن خواهش می کنم راهنماییم کنید چیکار کنم خیلی سر در گمم که لا اقل حقمو ازش بگیرم .














عزیزم الان از اسفند ۹۲ با شما در ارتباط نبوده و ازتون سراغی نگرفته؟ مهریتو پرداخته؟
بهترین کار جدایی است چون ظاهرا ایشون هدفش بازی بوده و رسیدن به اهدافش نه ازدواج میدونم سخته طلاق اما بهتر از اینه که وارد زندگی بشی که اصلا آینده ی خوبی نداره . همه با عشق و علاقه و دلبستگی شروع می کنن بعد به جنگ و دعوا و مشاجره میرسن وای به حال ایشون که از اول پس زده
از راهنمایی تون خیلی ممنونم .