من 27 ساله و همسرم 30 ساله . نزديكه دو ساله تو عقد هستيم و دو ماه ديگه ميريم خونه خودمون. مشكل ما در ظاهر بزرگ نيست ولي باعث آزار شد. من و همسرم باهم يكجا كار ميكنيم شغل آزاد داريم.مشكلم اينه كه همسرم هيچوقت براي تفريح و بيرون رفتن باهمديگه وقت نداره يا حال و حوصله نداره يا ميگه باشه يك شب ديگه الان خستم ، خلاصه اينكه ما هيچ تفريحي باهمديگه نداريم.تا من شكايتي ميكنم ميگه ما از صبح تا شب باهميم ديگه بسه . يا ميگه ميخواي سركار نريم عصرا همش ببرمت بيرون. منم خيلي وقتا ميبينم فقط دارم خودمو كوچيك ميكنم و اونيكه هميشه خواهان رابطه بيشتر هست منم !!! و وسط ماجرا ول ميكنم و ميريزم تو خودم و ميگم ولش كن . يك مثال كوچيك ميزنم :
همسرم پدرو مادر سن بالا و مريضي داره واسه چكاب دكتر به مدت يك هفته سه تايي باهمديگه رفتن شهر ديگه و همه مسئوليتهاي كار به گردن من افتاد . امروز شوهرم برگشت ساعت چهار صبح برگشت. گفته بود سر صبح ميام ولي پنج ساعت بعدش اومد . همش خواب بوديم نهار خورديم و خوابيديم . عصر همش منتظر بودم بگه خانوم آماده شو بريم بيرون يه دوري بزنيم . ولي لباس پوشيد رفت .دو ساعت بعد اس داده آماده شو با مامان بابام مياييم بريم بيرون . منم گفتم نميام . نميدونم چيكار كنم . من همه سعيمو ميكنم كنار همسرم باشم ولي …