با عرض سلام و خسته نباشید
دختر 27 ساله هستم
لیسانس کامپیوتر دارم و شاغل
من حدود شش سال بود که با همسرم رابطه دوستی داشتیم از دوران دانشگاه تا اینکه اسفند 93عقد کردیم،من واقعاً دوسش دارم که این همه سال منتظر ایستادم تا بالاخره ازدواج کردیم.
در دوران دوستی یه سری مشکل که بیشتر اختلاف نظر بود رو داشتیم باهم.
در حال حاضر یه سری مشکلات سر راهمون هست که از نظر ایشون فقط مشکلات من به حساب میاد
به فرض مثال اگه کسی از اقوام من دعوت کنن ایشون دلیلی نمیبینه با من بیاد در صورتی که من بهشون میگم جفتمون رو دعوت کردن
یا مثلا برای تعطیلات سفر میخوان برن بدون من به همراه خانواده خودشون
نظرشون اینه چون زیر یه سقف نرفتیم دلیلی نداره همه جا با هم بریم
خیلی راحت به من میگن میخوام با دخترخاله هام برم
واین موضوع برای من خیلی سخته تحملش کردنش.
یا مثلا چون از شوهر خواهر بنده بدشون میاد میگن کلا باید قطع رابطه کنیم باهاشون.من خودم جز شخصیت هایی هستم که عاشق رفت و آمد با خانواده ام هستم
ولی نظر ایشون مخلاف نظر منه
من بی صبرانه منتظر یه تعطیلات میگردم تا کنار هم باشیم ولی ایشون خیلی راحت از این موضوع میگذره.
لطفا اگه میشه راهنمایی کنید که چطور باید با این چیزا کنار بیام
خودشون میگن اگه لازم باشه مشاوره هم میان تا ثابت کنه که من رفتارم درست نیست