با سلام ، پسر دانشجو هستم و یک ساله که ازدواج کردم.رابطه مادرم با من سرد و بی روح شده و من از این وضع اصلا راضی نیستم.توضیح این که این مشکل از همون روز اول وجود داشت ولی الان یه هفته ایه که خیلی حاد شده و تقریبا دیگه مادرم با من حرف نمیزنه.یعنی بود و نبود من براش فرقی نمی کنه.خانمم از همون اول احترام مادرم رو حفظ کرده و هنوز هم حتی کوچک ترین بی احترامی به مادرم نکرده ولی مادرم باهاش سرد برخورد می کنه و صمیمی نمی گیره.من بچه اولم و در شرایط سختی بزرگ شدم.به جز دانشگاه کارهای دیگه زیادی دارم به خاطر درآمد.دو تا سه شب در هفته را خانه همسرم و بقیه آن را خانه خودمان هستم(با همسر یا به تنهایی).احساس می کنم اولا مادرم برای نظر من در موارد مختلف به هیچ عنوان ارزش قائل نیست و انتظار دارد در هر موضوع من دقیقا به نظر او عمل کنم.دوما فکر می کنم احساس مادرم این است که من همسرم را به او ترجیح می دهم و تمام لحظاتی که خانه خودمان نیستم را به حساب همسرم می گذارد.در صورتی واقعا این طور نیست.خواهش می کنم کمکم کنید.مادرم برای من نقش خیلی مهمی دارد و این رفتار از طرف او برای من قابل تحمل نیست. ممنون