رابطه با ماردم بعد از ازدواج
با سلام ، پسر دانشجو هستم و یک ساله که ازدواج کردم.رابطه مادرم با من سرد و بی روح شده و من از این وضع اصلا راضی نیستم.توضیح این که این مشکل از همون روز اول وجود داشت ولی الان یه هفته ایه که خیلی حاد شده و تقریبا دیگه مادرم با من حرف نمیزنه.یعنی بود و نبود من براش فرقی نمی کنه.خانمم از همون اول احترام مادرم رو حفظ کرده و هنوز هم حتی کوچک ترین بی احترامی به مادرم نکرده ولی مادرم باهاش سرد برخورد می کنه و صمیمی نمی گیره.من بچه اولم و در شرایط سختی بزرگ شدم.به جز دانشگاه کارهای دیگه زیادی دارم به خاطر درآمد.دو تا سه شب در هفته را خانه همسرم و بقیه آن را خانه خودمان هستم(با همسر یا به تنهایی).احساس می کنم اولا مادرم برای نظر من در موارد مختلف به هیچ عنوان ارزش قائل نیست و انتظار دارد در هر موضوع من دقیقا به نظر او عمل کنم.دوما فکر می کنم احساس مادرم این است که من همسرم را به او ترجیح می دهم و تمام لحظاتی که خانه خودمان نیستم را به حساب همسرم می گذارد.در صورتی واقعا این طور نیست.خواهش می کنم کمکم کنید.مادرم برای من نقش خیلی مهمی دارد و این رفتار از طرف او برای من قابل تحمل نیست. ممنون














با سلام…این خیلی عالیه که شما پسری اما اینگونه حل مسایل را دنبال میکنید….تبریک میگم…میگن اگه دنبال رفع سو تفاهم هستید توضیح بدید البته زن شما ارزش داره هم باید احترام ایشون حفظ شه و نفر اول زندگی اکنونتون ایشوننن به مادرتون بگید که احترامو با باقی مسایل اشتباه نکیرند شما بعشون هرروز زنگ بزنید حالشو بپرسید حتما بهش بگید مادر جان مشکل یا کاری دارید برات انجام بدم اینا حرفه ولی اثرش فراوانه بهش توضیح بدید چقد کار دارید اما بهش بگید مادرمی هیچ وخ تو مارات تنهات نمیزارم اون فک میکنه شما داری فراموشش میکنی کسی که خیلی برات زحمت کشیده حتی نکشیده این توقعو داره به یادش بودنو هی پسر بگه شما حتی فرصت کوتاه بهش سر بزن یه کادوی کوچیک و اینکه بهش بگید جایگاهش محفوظه خیالش راحت میشه خدای همه مادرشوهرا همینن عین مادرشوهر من پس یا علی..درضمن برادر عزیزم عاشق همسرت باش و جایگاه اونم محفوظ بدار تنها اینده اون خواهد بودو شما در تمام مسیر قدرشو بدو و بگو دوستتت دارم تا لذت زندگیو بفهمین ….یا علی