ایشون از پسر های محلمون هستند و دوست پسر خالم البته نه صمیمی ‘ من رو بیرون دیده بودند چندین ساله و از سر خالم خواستگاریم کردند و اون هم شماره خونمونو داده بود ۲ بار زنگ زدند و چون من قصد ازدواج نداشتم و پیش دانشگاهی بودم رد کردیم ‘ ۲سال قبل دوباره بعد از ورود من به دانشگاه زنگ زدند و اومدندخواستگاری اما تو مرحله تحقیق متاسفانه ایشون از شرکتی که توش کار میکرد اومد بیرون و ما بدلیل نداشتن کار باز رد کردیم ‘ الان ۲ ماه قبل بخاطر یه اتفاق تصادفی ایشون دوباره از خود من پرسیدند که اگه کار مناسب پیدا کنم پا پیش بذارم ؟ من هم گفتم شما کار پیدا کنید میحرفیم بعدا ‘ کار پیدا کردند و بمن اطلاع دادند و از اون روز ما به قصد اشنایی حدود یماهه حرف میزنیم و چند روز پیش دوباره اومدند خواستگاری و قرار شده اینبار پسر رو هم بیارن ‘ الان در مورد تثبیت کارش موندم و اینکه شناخت کامل ندارم نمیدونم این حس که در من بوجود اومده دلبستگیه یا وابستگی ‘ چون تجربه اولمه ‘
در مورد کارش دو دلم چون شرکت خصوصیه میترسم باز از دست بده کارشو
باز هر چی لازمه بگم ‘ من متولد ۷۲ ترم اخر مامایی و ایشون متولد ۶۶ لیسانس حسابداری ‘
چندتا مطلب هست ‘ یک اینکه چون دفعه ی قبل بعد از ۲ بار اومدن خونمون مادرم رد کردند و گفتند حرف اخرم نه هست ‘ اینبار خواهرشون ب سختی قبول کردند که بیان دوباره و برای اینکه قبول کنند رضا ب خواهرش گفته من ب خود دختر اس ام اس دادم که میتونم پا پیش بذارم اونم گفته باشه ‘ فقط در همین حد گفته ولی نگفته یه ماهه حرف میزنیم ‘ از گفتنش من ناراحت شدم ولی گفت مجبور شدم بگم ‘ این مسله دلمو میلزونه ‘ احساس میکنم رضایت قلبی نداره خواهرش ‘ نظرتون راجب این چیه ؟
یه مسله دیگه که تو این یه ماه فهمیدم خلق زود رنج بودنشه که مشهوده ‘ نمیدونم تا چه اندازه لطمه میزنه ؟
و اینکه مشکل اصلی خودمم ‘ من تا حالا خیلی سخت گیری کردم’ الان تصمیم گرفتم بذارم کنار اما نمیدونم درسته یا نه ؟ در مورد مادیات منظورمه ‘ مثلا خونه رضا ب اسم مادرشه و هیچی از خودش نداره ! نمیدونم درسته خودمو شریک نداری کسی کنم یا نه ؟ ! و یه علت اصلی هم که رضا نمیخواد جلو خانوادش بایسته عدم حمایته ‘ چون نمیخواد حمایت نکنن
کلیات رو گفتم من ‘ باز هر سوال تخصصی نیازه بفرمایید من در موردش بگم
و اینکه کارش تبریز نیست قشم هست و هر ماه یه هفته میاد تبریز ‘ تا زمانی که نامزدیم بعدش قول داده بیاد تبریز ‘ چون اونجا حقوقش دو برابره میخواد پس انداز کنه ‘
الان تو این یه ماه فکر میکنم دوسش دارم منم ‘ پ نمیخوام حرف زدن طولانی بشه ‘ چیکار کنم؟