سلام.من حدود12سال است که باخانمم ازدواج کرده وصاحب یک دختر10ساله هستیم.غیرازبحثهای عادی که توهرزندگی هست،هیچ مشکلی نداشتیم.(مشکلاتی ماننداعتیاد،خیانت به همسر،نداشتن خانه وهزینه های زندگی،شرارت وبدنامی،فشاراقتصادی وبیکاری و….).اخیراهمسرم که 17سال ازمن کمترسن داردازخونه رفته بیرون واعلام میکندکه به شدت ازمن متنفربوده ودیگرنمیتونه توخونه ای که من زندگی میکنم بیاید.اونزدعمه اش زندگی میکندکه بیوه بوده ودرطول زندگی اش باشوهرش خیلی خیلی مشکل داشته ودائما دادگاه وشکایت و…بوده اندتااینکه شوهرش سکته کردوازدنیارفت.بیش ازدوهفته هست به هردری زده ام وهرشخص فامیل یادوستی رافرستاده ام.ولی حاضرنیست حتی پیش یک مشاوربرودوفقط طلاق میخواهد.تمام جملات وکلماتی که ازاول زندگیمون توبحثهامون گفته میشده مطرح میکنهومیگوید بخاطرگفتن این کلمات،دیگه ازتومتنفرشده ام.من50سال سن دارم وکارمندآموزش وپرورش هستم وهمسراولم براثرتصادف وضربه مغزی ازدنیارفت ویک پسر21ساله ازهمسرقبلیم دارم.خانمم فعلا33سالسه.اخیرااعلام کرده که یه دانگ خونه بنامم کن تابرگردم سرزندگیم.واقعانمیدونم دیگه چکارکنم.خواهش میکنم کمک وراهنمایی کنید.