سلام مدتی است که با شوهرم دچار مشکل شدم و احساس میکنم او منو دوست نداره و منو نمیخواد و برای احساسات من هیچ ارزش و احترامی قایل نیست و منو دچار بحرانی کرده که از خودم و زندگیم گذشتم و تنها و گوشه گیر شده ام و وقتی به اوج رسید که ازش خواستم احساسش را هر روز بهم نشون بده ازش خواستم بهم بگه که چقدر منو دوست داره اما او توجه نکرد و و هر وقت ازش پرسیدم چقدر منو میخوای از جواب دادن سر باز زد و همین بی توجهی او باعث شده بشینم یه گوشه گریه کنم اما وقتی ام میفهمه دارم گریه میکنم هیچ عکس العملی نشون نمیده فقط میگه بگیر بخواب نمیزاری بخوابیم فردا خواب میمونیم برای خودش وقت میزاره اما برای من وقت نداره اصلا حاضر نیست در موردش حرف بزنیم دیگه داغون شدم و با هیچ کس نمیتونم در این مورد حرف بزنم لطفا راهنمایی کنید چطور میتوانم بدون انتظار داشتن اینکه مورد توجه و لطف شوهرم باشم به زندگی ادامه بدم واقعا همسرم را دوست دارم اما اون حاضر نیست کاری کنه که منو خوشحال کنه و اینکه میبینه من داغونم و بازم کاری نمیکنه باعث شده ازش بدم بیاد و اونو سنگ دل بنامم لطفا راهنمایی ام کنید