درود بر شما
آقایی 40 ساله هستم.18 سال پیش ازدواج کردم.ثمره این ازدواج دختری 12 ساله است.دقیقا 12 سال میشه که دیگه هیچ رابطه ای با همسرم ندارم.مشکل ما بیشتر منشا مذهبی داره.من مذهبی بودم و دیگه نیستم وکما فی السابق ایشون به عقاید خودشون پایندن.
مشکل ما عدم تفاهم رفتارهای اجتماعی هست.من تموم مهمونی های دوستانه و حتی خانوادی رو باید تنها برم.در عین حال که شرایط مالی مناسبی دارم ولی هیچ جا نرفتم چون فوبیای تنهایی دارم.
لذت بردن روکنار خانوادم دوس دارم ولی پایه ی زندگیم اهلش نیست.
خیلی افسرده و خسته و سردرگمم.
برقرار کردن ارتباط با دیگران رو بخاطر شرایطم درست نمیدونم.
انگیزه مو برای کار کردن و حتی زندگی کردن اتز دست دادم.
رهنمایی بفرمایین لطفا.
به این نکته واقفم که من تغییر کردم نه ایشون ولی بااین شرایط بفرمایین چه کنم.
سپاسگذار