به کمک احتیاج دارم
سلام به مشاورین محترم
من یه مشکلی دارم شاید متفاوت از تمام مشکلاتی که مطرح شده…
یه دختر 18 ساله ام با کلی غرووور و عشق به تحصیل و علاقه ی شدید به خانواده و…خیلی ام ادم معتقدی ام نیومدم از خودم تعریف کنم هه اما متاسفانه یه اتفاقی پیش اومده من دانش اموز چهارم تجربی ام و امسال امید پزشکیه شهرم هستم و درسته همه تجربیا میخوان پزشک شن اما من واقعیه ینی همین که به عشق پزشکی 12 سال با معدل بیست و مدرسه ی نمونه و تیزهوشان اومدم تا اینجا…تمام تلاشمم جدا از بحث سرنوشتم به عشق پدرمه که یه عمره داره برام هزینه میکنه و خیلی دوس داره من پزشک شم و یه اعتماد عجیبی بهم داره طوری که میگه تو پسرمی نه دخترم کلارابطه ی پدر و دختریه ما زبانزد فامیله…اما متاسفانه من به یه دلایلی احساس میکنم لایق این اصالت و توجه خانوادم نیستم چون مرتکب یه اشتباهی شدم که الان وقت درس خوندن تو این روزای حساس خیلی از وقتمو به خودش میگیره…دو سال پیش از پسرای همسایمون یه نفر شماره ی خطمو پیدا کرده بود و همش باهام تماس میگرفت و میگفت که به من علاقه داره دوستام تو مدرسه گفتن این از دوستای خودمونه که میخواد سر به سرم بزاره منم جواب دادم فلانی خجالت بکش اونم گفت من اون نیستمو … بعد که کلیجواب ندادم گفت اره اونم منم جواب دادم دیدم یه پسره اس…خیلی جا خوردم … تو عالم بچگی خیلی ترسیدم با پدرم در میون بزارم چون نمیخواستم اعتمادش بهم از دست بره اخه پیش خودم گفتم شاید بگه حتما تو یه کار نا به جایی کردی که اون به خودش اجازه داده بهت پیام بده خلاصه چیزی نگفتم دوست صمیمیم گفت که شمارشو بده به اجیام بدم سر به سرش بزارن منم دادم بعد مدتی متوجه شدم دوستم به پسره گفته ازت خوشم میاد هه سکوت کردم فقط اخه من یه جوره عجیبی بخاطر بابام از خیلی چیزا میگذرم نمیخوام شعار بدم بخدا اما حرمت شخصیت خودمم خیلی نگه میدارم پسره هی بهم پیام میداد میگفت این دوست توعه؟منم هی میگفتم نه بعئد که خود دختره سوتی داده بود و…منم کلی از پسر مردم عذر خواهی کردم و گفتم من مقصر نیستم خودش خواست و …خلاصه این اقا هی به بهانه های مختلف پیام میدادو … منم واقعا ازینکه بابام مطلع نیس عذاب میکشیدم تا اینکه خطمو شکوندم…اما دوستم به بهانه ی من ادامه داد و هی میگفت حالتو میپرسه و …یه بار به خط دیگم زنگ زدن خواهر پسره بود گفت داداشم از معصومیتو نجابتت خیلی خوشش میاد منم خجالتی گفتم اشتباه گرفتین قطع کردم ….وااااای این دو سال همینجوری ادامه داد منم مقصرما خیلی ام مقصرم چون جواب سوالاشو میدادم ولی بهش گفتم که بعد کنکورم هرچی بابام گفت اونم قبول کرد یه چند بار به اشتباه پیامام به خط اون رفت اینم بدونین ….تا اینکه همش چن تا از دوستام میومدن میگفتن این پسره بی ادبه همش میاد تو کوچه های مام مانور میده و…مارم نگاه میکنه و ازین بچه بازیا…یه چیزی بگم واقعا شرمم میاد ولی یه سه باری من به اون پسره گفتم حسش دو طرفه اس نمیدونم چطور به خودم این اجازه رو دادم اما انگاری محبت پاکی بود که دوس داشتم بهش جواب بدم تو این سه سال که به من پیام داد هیچ وقت بی احترامی نکرد شاید از دست کارا و بی اعتناییای من دلخور شده باشه اما اصلا حرف بدی نزد تماما با احترام و یه سری مرزا و حدودارم رعایت کرد ولی دیدم داره ابروم میره و دوستام فک میکنن من با این اقا رابطی دوستی دارم(اخه همش در مدرسه و کلاس زبانم بود) یه روز واسه اولین بار گوشیو ور داشتم و گفتم ببین اقای محترم من همونطوری که خودت گفتی سنگدلم و بی رحم اشتباهم کردم گفتم از شما خوشم میاد من ایندم از هر چیزی برام مهمتره و نمیخوام حضور شما اطرافم سنگ جلو راهم بشه کلی التماس و اینکه خودمو میکشمو بزار بیام خاستگاری و…بهش گفتم نه …قطع کردم اخه داشت ابروم میرفت…با دوستمم قهر کردم این پسره دوبار بدون اجازه من کادو داده بود به خالش که تو زبانسرا به من بده دو بارم اتفاقی بخدا اتفاقیلباساش با من همرنگ شده بود یه بار با یکی از دوستام دعوام شد اونم بهم گفت مگه میان در مدرسه دنبالم یا باهام ست میکنن یا کادو میگیرم از پسر مردم که اینجوری حرف میزینی باهام(اینارو همکلاسیم با طعنه به من گفت)همون دوست طمیمیمم که خودش با یه پسر دوسته گفت من جای تو بودم بابام میکشت منو منم تو یه برگه واسه بابام نوشتم همه چیو همه چیو که نه گفتم یه نفر بهم پیام داده منم گفتم نه دیگه اینکه سه سال بوده ماجرا و…رو نگفتم….وااااااای پر حرفی شد شرمنده ولی خواهرانه یا برادرانه پای حرفم بشینید
حالا خیلی از خودم بدم میاد در حالی که بخدا یه بار از نزدیک با این اقا حرف نزدم همش پیام بوده همین…ولی حرفای همکلاسیم یا دوست صمیمیم یا فکرای بد مامان دوستم راجبم اینا اذیتم میکنه وقت درس خوندن …اینکه درسته به بابام گفتم ولی خب همه چیو نگفتم اونم به خاطر این منو بخشید که فک کرد دو بار فقط جوابشو دادمو کسی ام نمیدونه …تازه چن تا از پسرای کوچمونم میدونن اونا از من کوچیکترن ولی اونام فک کرده بودن من دوست این پسره بودم واقعا این رابطه اسمش دوستیه؟من اصلا دوس ندارم اینجوری باشه ابروم رفته الان؟من واقعا ابروم برام مهمه و اعتماد بابامم همینطور…توروخدا یه چیزی بگید من تا حالا اینارو به یه بزرگتر نگفتم یه دوست صمیمی دارم مث خواهرمه اون همش میگه تو که کاری نکردی اما همش میگم اون سنش کمه و چون دوستیم اینارو میگه توروخدا بگین یه چیزی تا من وقت درس خوندن دیگه به این طعنه ها و توهینا اعتنا نزارم و تمرکز داشته باشم
میدونم خیلی طووووولانی شد ولی خاااالی شدم شکر…
کمکم کنید خواهش میکنم














با سلام خدمت شما نوجوان عزیز
قبول دارم شما اشتباه کردید، اما این اشتباه به این اندازه بزرگ نبوده که نوشته اید که آبروتان رفته ولی به شما هشدار می دهد که اطرافیان چقدر شما را زیر نظر گرفته اند. از طرفی اشتباه بزرگتر زمانی است که این زمان حساس برای موفقیت در کنکور را صرف این مسائل کنید تممممممام تمرکز شما حالا باید بر روی قبولی در دانشگاه و رشته مورد علاقه تان باشد همین و حرف و قضاوت دیگران برایتان مهم نباشد . در این زمینه می توانید از روانشناسان کانون مشاوران ایران یاری بگیرید ۲۲۳۵۴۲۸۲
سلام ممنون از پاسخگوییه شما اما مشکل بزرگم افکار اطرافیان در مورد منه که همش فک میکنم افراد بیشتری قراره موضوع رو بفهمن
من نمیدونم این موضوع مال چندوقت پیشه اما دختر خوب میخوام یه چیزی بهت بگم.
تو هیچ کار اشتباهی نکردی اینو خودتم میدونی. این وسط، اون آقا باعث شد دوستاتو بهتر بشناسی.
بدترین اتفاق از نظر تو اینه که همه فکر کنن تو با این آقا دوستی و آبروت بره درسته؟ خب بفهمن. گور بابای حرف مردم.
اهمیت نده. و مطمئن باش بقیه پیگیر زندگی تو نیستن.
خودتو بی اهمیت نشون بده و درستو بخون و آروم باش.
این مسئله اونقدرا هم بزرگ نیست
سلام تروخدا کمکم کنید من تو ی چتی با یه مردی آشنا شدم عکسمو فرستادم بعد امنیت عکسو زدم نتو نه اسکرین شات بگیر بعد یارو خیلی از من بزرگ تر بود بعد منم برای سرگرمی با ایم چت میکردم بعد من بلاکش کردم چون لزومی نداشت باهاش چت کنم بعد دوباره درش آوردم از بلاکی گفت مایه داداش دارم اسمش ابراهیم میفرستم دنبالت پیدات کنه تو مال منی بعد من ترسیدم گفتم اون عکسی برات فرستاده بودم من نبودم فیک بوده عکسش برات فرستادم بعد یه عکس دورغین براش فرستادم گفتم این منم گفت اون عکس قبلیتون من دارم دنبالت میگردم گفتم چجوری گفت با گوشی داداش ابراهیم م از گوشیم عکس گرفتم دنبالت میگرم چیکار کنم الانم بلاکش کردم یارورو