در یک دعوای بسیار شدید من با پدرم راجع به لج کردن من با او به من گفت یا این کار(شستن ظرف ها) را انجام میدهی یا دیگه نمیرارم بری دانشگاه و جون پدر مادرش هم قسم خورد
این اتفاق در باغ پیش خانواده مادرم افتاد
حالا دیگه نمیذاره برم دانشگاه
از چند روز پیش هم کلا دعوا داشتیم سر اینکه من میگفتم خیلی تو کار من دخالت میکنه و پدرم میگفت میخواد رابطش با من خوب باشه
بعد از اون دعوا تو خونه منو تهدید کرد که اگه دیگه به حرفش گوش ندم منو میکشه و ازم خواست که دوباره حرفشو تکرار کنم
تنها فکر تو سرم خود کشیه
همیشه از اول بین پدر مادرم دعوا بوده و پدرم مادرم رو میزده اون روز هم چند تا سیلی به من زد
من همیشه از بابام بدم میومده با اینکه خیلی زحمت میکشیده و این رو هم بهش گفتم که ازش بدم میاد
من دانشجو ترم دوم مهندسی پزشکیم
برای ایندم کلی برنامه دارم
ولی حتی با کلی عذر خواهی هم قبول نکرد چون میگه جون پدر مادرش رو قسم خورده
ممنون که وقتتون رو در اختباریتون گذاشتم