مشکلات خانوادگی/نیاز عاطفی/ارتباط با جنس مخالف
من یه دختر 19 ساله ام مامانم فاصله سنی زیادی با من داره و پدرم دو سالی هست که به علت ده سال کوچک تر بودنش با مادرم همسر دیگه ای داره اوایل خوب بود ولی الان با اینکه یه روز اینجاست و یه روز اونجا بازم اکثرا اونجاست مامانم این موضوع رو دیگه پذیرفته اما واسه من و خواهرم که دوسال از من کوچک تره خیلی سخته و از خیلی از نیاز هامون به علت بالا رفتن خرج گذشتیم و این واسه یه دختری مثل من که فوق العاده احساسیه سخته از طرفی دیگه طی این دوسال با پسری آشنا شدم که حس میکنم حسم به اون بیشتر از دوست داشتنه معمولیه و میشه گفت تنها امید و دلخوشیم به اون بود و خیلی بهش نزدیک بودم اون یه سال ازم بزرگتره و از پسرایی که داعم بگن دوستت دارم که باور کردنی نباشه نبود همه چیز تقریبا خوب بود نیاز های عاطفی با اون برطرف میشد تا چند روز پیش که پدرم اصرار داشت یکی از خواستگار هام که دوستش میشد رو قبول کنم چون از نظرش ادم خوبی بوداما نظر من منفی بود و همین منجر شد پدرم گوشیمو ازم بگیره و از دوستی من با یه پسر مطلع بشه دعواهای زیادی شد و گوشیمم ازم گرفت و اجازه ندارم دیگه بیرون برم حتی اجازه ندارم ادامه تحصیل بدم امسال کنکور دارم و دارم کلافه میشم افسردگی گرفتم هیچکسی توی خونه درکم نمیکنه به چشمشون من یه ادم گناه کارم و اشتباه غیر قابل بخششی هستم با اینکه از لحاظ عاطفی من درک نمیشدم و حتی خیلی از شبا تا صبح بخاطر کوچک ترین حرفی گریه میکردم….پسره رو هنوز دوست دارم از طرفی بخاطر پدرم نمیخوام باهاش ارتباطی داشته باشم اما پدرم باورم نداره و حتی از من متنفره و دیگه به من اعتمادی نداره از این اتفاق یه ماهی میگذره و اوضاع تغییری نکرده تمام این مدت من فقط سکوت کردم دیگه نمیدونم چیکار کنم لطفا بگید چطوری اوضاع رو بهتر کنم سخته نتونی دردتو حتی به مادرت بگی این روزا خیلی از خدا خواهش میکنم اما انگار اونم نمیشنوهه














با سلام خدمت شما
بالاخره شما اشتباه کرده اید و پدرتان هم اگر مسائلی داشته باشند، در نقش پدری و آنچه برای شما تکلیف می کنند اثر ندارد. دو راه دارید:۱- از فردی در خانواده که مورد تایید پدرتان است و در عین حال به شما نزدیگ است کمک بگیرید تا با پدرتان صحبت کنید و حداقل حق ادامه تحصیل را از ایشان بگیرید. ۲- خودتان با پدرتان صحبت کنید و از ایشان عذرخواهی کنید و بخواهید که همراه با هم نزد مشاور بروید و مشکلات شما مطرح و خواسته پدرتان نیز عنوان شود و مشاور بتواند پل ارتباط مناسب بین شما بوجود بیاورد. روانشناسان کانون مشاوران ایران می توانند کمکتان کنند ۸۸۴۲۲۴۹۵
با خویشاوندان رفت و امدی نداریم که ازشون بخوام از مادرم خواستم باپدرم صحبت کنه اما میگه تابه حال با بابام بحثی نداشته و نمیتونه بگه من خیلی سخت میتونم حرفمو بزنم خودم نمیتونم رو در رو باهاش صحبت کنم یه بار تمام تلاشمو کردم اما از زبونم لالشد کلی حرف داشتم اما نتونستم بزنم کلی گریه کردم از مامانم خواستم به بابام بگه باهام بیاد پیش یه مشاور اما پدرم قبول نکرده حتی یکی از دوستام که در جریان بود سر یه موضوع با پدرم صحبت میکرد و به این بحث رسید اما بابم همون حرفای اولشو باز تکرار کرد
میدونم اشتباه کردم و توجیح نمیکنم اشتباهمو اما کسی نیست که بتونم ازش بخوام با پدرم صحبت کنه از مامانم خواستم که اونم گفت من تا به حال با بابات بحثی نداشتم و نمیتونم خودمم هرچی تلاش کردم نتونستم بهش بگم چون نمیتونم حرفمو بزنم هیچوقت نتونستم به مامانم گفتم از بابام بخواد باهام بیاد پیش مشاور اما قبول نکرد دیگه نمیدونم باید چیکار کنم تا باز بهم اعتماد کنه من قسم خوردم دیگه همچین اشتباهی مرتکب نشم اما باورم ندارن و نمیدونن خودم خیلی پشیمونم
با تشکر فراوان
من قبول دارم و متوجه هستم که اشتباه کردم و خودم پشیمون و ناراحتم از این بابت اما پدرم باورم نداره و میگه اعتمادی هم نسبت به من نداره و ممکنه اشتباهات بیشتری مرتکب بشم از مامانم خواستم باهاش صحبت کنه که هرکسی اشتباه میکنه و من متوجه اشتباهم هستم و برعکس فکر اون دیگه نمیخوام رابطم با خانوادم بیشتر از اینا خراب بشه اما مامانم میگه با پدرت بحثی نداشتم و باهاش حرف نمیزنه خودم خواستم معذرت خواهی کنم دلم میخواد اما هیچوقت نتونستم حرفامو به بابام بزنم یا حتی خواسته هامو بگم از مامانم خواستم که بابام باهام بیاد مشاوره اما قبول نکرده دیگه نمیدونم باید چیکار کنم