با عرض سلام و خسته نباشید
بنده حدود دو سال است که عروسی کرده ام. در ابتدای عروسی با پایه گذاری زندگی بر اساس دستورات اهل بیت و رعایت امور معنوی، شکر خدا مشکل خاصی با همسرم نداشتیم.(الحمدلله) ولی تقریباً بعد از گذشت شش ماه از عروسی، همسرم دچار وسواس شد. مثلاً هنگام خروج از منزل چندین بار بسته بودن شیراجاق گاز را کنترل میکرد، یا اینکه سیم اُتو توی برق نباشه یا در بسته شدن درب منزل شک پیدا میکرد. در ابتدا سطحی و پیش پا افتاده به نظر میرسید ولی رفته رفته علی رغم تذکرات و هشدارهای من، این حالت روحی در همسرم ریشه دواند و به وسواس در طهارت منجر شد و در حال حاضر تمام زندگی مشترک ما را تحت تاثیر قرار داده است. لازم به ذکر است که همسرم فرزند یک روحانی و از خانواده ی مذهبی می باشد، یعنی تمام مسایل فقهی و شرعی را بهتر از بنده اطلاع دارد ولی در مقام عمل به هیچ وجه مراعات نمی کند و هنگام تذکرهای من، حالت عصبی به وی دست می دهد.
تحلیل خود بنده از رفتارهای او این است که بصورت ناخود آگاه و از روی بی اختیاری است ولی نمیدانم چرا وقتی تذکر میدهم باز هم رعایت نمیکند. البته اکثر اوقات بعد از ایجاد دلخوری و گاهی متاسفانه دعوا ، ضمن عذرخواهی و ابراز پشیمانی، قول میدهد از فردا مراعات کند، ولی روز از نو روزی از نو (معلوم نیست این فردا کی می آید.). البته من در پشیمانی او و خسته شدنش از این شرایط هیچ شکی ندارم ولی نمیدانم چرا قدرت مقابله با این احساسات را ندارد. گاهی بعد از نماز و در شراط آرام با او گفتگو می کنم و به او عواقب دنیایی و عقبایی این کارها را متذکر میشوم، او نیز تایید میکنه و کاملاً موافق هست ولی موقع عمل …..

در مقابل من سعی کرده ام در برابر رفتارهای او صبر پیشه کنم و با مهربانی و حفظ شخصیت او که حقیقتاً برای من مهم است، تلاش در رفع این مشکل نمایم. به حمدلله، دعا و گریه و اعمال معنوی هم جزئی از زندگی روزانه ی من شده و فقط تا این زمان خدا و امام زمان از این مشکل خبر دارند. (شما نفر سوم هستید.) ولی متاسفانه این اواخر من هم به تمام کارهای او بسیار حساس شده ام و با صدای شیر آب روح و روانم به هم میریزه و گاهی از کوره در میرم. خلاصه من هم به کارهای او وسواس پیدا کردم. البته عصرها هنگام برگشت از محل کار، در طی مسیر کُلی با خودم قرار میگذارم که در منزل آرام باشم و عصبانی نشوم و اوضاع را کنترل کنم ولی کم پیش میاد که تا آخر شب همینگونه بتونم شرایط رامدیریت کنم. فعلاً منزل برای من بیت الاحزان و دار الفرار است به جای مسکن و دار القرار.
توضیح اینکه شاید این سوال برای شما پیش بیاید چرا از پدر و مادر او کمک نمیگیرم! ظاهراً این یک قاعده ی کلی است که همیشه ماها برای دیگران دلسوز و مشاور مهربان و کمک حال هستیم ولی برای خودی ها تخریبگر و بی منطق. پدرخانم و مادر خانم من هم از این قاعده مستثنا نیستند. همچنین خیلی از رفتارهای همسرم ریشه در اخلاقیات خانوادگی او دارد مانند همین بحث طهارت که در خانواده های مذهبی متاسفانه شایع است و مادر او هم بصورت خفیف وسواس دارند. (واقعاً خدا رحم کنه). پدر خانم من هم بسیار محترم و عالم هستند ولی اگر میتوانستند کاری کنند همسر خودشان را اصلاح می کردند. ایشان فقط به تذکر زبانی و سطحی اکتفا میکنند بی خبر از اینکه همین روحیات مادرهمسرم و جدی نگرفتن این موارد، تمام زندگی من و دخترشان را نابود کرده است.
سخن پایانی اینکه با توجه به باردار بودن همسرم (3ماهگی) بنده بسیار نگران ادامه ی این وضعیت هستم، چرا که او به علت پر شدن وقتش جهت آبکشی و صرف تمام انرژی جسمی و روحی خود برای این اینگونه کارها، به کارهای روزمره خود نمیرسد و زندگی دو نفره ی ما مختل شده است، تازه اگر سه نفر شویم، نمیدام چه اتفاقی خواهد افتاد. (خدا رحم کند)

لطفاً در موارد زیر به بنده مشورت دهید :
1- رفتار بنده با ایشان در موارد کلی زندگی چگونه باشد ؟
2- رفتار بنده هنگام رفتارهای وسواسی ایشان چگونه باشد ؟
3- اگر او به هر علت دست بردار نبود و به فرض قرار شد تا آخر عمر این خصوصیت با او باشد، من چگونه رفتار کنم که جانب تقوا رعایت شود و حداقل در آخرت شرمنده ی خدا و امام زمان نگردم ؟
4- به نظر شما اگر به جای من یک عالم یا یک عارف یا یک امام قرار داشت، چگونه با همسرش برخورد میکرد؟ (لطفن اگر نمونه ای سراغ دارید برای بنده بیان کنید)

با تشکر از وقتی که در اختیار بنده گذاشتید.