سلام، ۲۵ سالمه و چندین ساله متوجه رابطه مادرم با پسری شدم که همسن خودمه. یه ادم بی سر و پا که نمی تونم بگم چقدر بی شخصیت و بیخوده. چندین سال پیش بابام متوجه این موضوع شده و مامانمو بخشیده. اما الان بابام در جریان نیست و بهش گفته اگه بار دیگه این موضوع پیش بیاد و بچه ها بفهمن طلاقت میدم. هرچی بهش میگفتم که تو داری پنهانی با یکی حرف میزنی زیر بار نمی رفت تا اینکه یه بار خیلی واضح مچش رو گرفتم و دیگه نتونست انکار کنه. بهم گفت خسته شدم و می خوام تمومش کنم. خیلی خیلی اظهار پشیمونی میکرد و میگفت این پسر فقط باعث اذیت من میشه و دیگه نمی خوام ادامه بدم. من وقتی دیذم اینجوریه گفتم کمکت میکنم، مشاوره بردمش، کنارش موندم درکش کردم، بیشتر از یه دوست بیشتر از هرچی که فکرش کنید از خودم گذشتم که اون به ارامش برسه و ماجرا هم تموم بشه. پسره همش تهدیدش میکرد و میکفت اگه باهام نباشی آبروتو میبرم. حتا مدت طولانی خودم مامانمو میبردم سرکار و میاوردم که اون مزاحمش نشه. بعد از یکماه حس کردم مامانم دیگه استرس های قبلا رو نداره و خیلی ریلکس شده. شک کردم ک دوباره در ارتباط باشن، زیر نظرش گرفتم و الان یک هفته س فهمیدم بازم داره باهاش حرف میزنه. من دیگه تحمل هیچی رو ندارم دلم میخواد هرجور شده، هر اتفاقی هم بیفته فقط تموووم بشه. دیگه خسته شدم تحمل کشیدن این بار سنگینو به تنهایی ندارم. بابام مسافرته، وقتی برگرده میخوام بهش بگم. تصمیمم اینه.. کمک کنید که چجوری مطرح کنم و چی بگم.