حدود 3 سال پیش با یه پسر دوست شدم – اوایل از همه نظر خوب بود اما به مرور زمان رفتار و برخورهاش عوض شد – کم کم طوری با من برخورد می کرد که انگار باید مردسالاری می کرد – همیشه دوست داشت جایی که خودش می خواست بریم،چیزی که اون دوست داره بخوریم، فیلمی که ایشون دوست داره ببینیم، اونطوری که اون می خواد من لباس بپوشم – اما کارهایی که من دوست نداشتم و انجام نمیداد -منم مخصوصاً یه مدتی کارهایی که می خواستم و انجام میدادم- مثلاً می رفتیم پاساژ چیزی که دوست داشتم و اگر برام پول نمی داد نمی خرید همون لحظه، خودم می خریدم، میرفتیم چیتگر می گفت تند نرو می رفتم، می گفت مثل ه خواهرت لباس بپوش مثل ه خودم می پوشیدم، هربار می ریم سینما پولش و من بدم و به روی ه خودش نیاره – هرسال برای ه سالروز ه دوستیمون کادو می خریدم و اون حتی یه گل هم نه – رفتیم چیتگر حاضر نشد به خاطر من برگرده چیتگر تا من وسیله ای که جا گذاشته بود و بیارم، به خاطر من بریم کافه نادری، بریم سفره خونه های ه سنتی ه پایین شهر، کوه، پارک شهربازی و ….، ازش دروغ شنیدم، به روش نیاوردم؛ براش لباسهای ه شیک از خارج آوردم و تنش ندیدم؛ به خاطره من هیچ وقت شیک نپوشید ، برخورد ه اجتماعی بلد نبود، کلاس و تو کشیدن سیگار و خوردن ه ….. میدید- تا اینکه امسال رابطه جنسی مون شروع شد (اما در حد ارضا شدن با دست و لاپایی) یهو زدم زیر همه چیز – از اواخر آبان تا همین هفته، با کلی اصرار و تمنا قبول کردم برم کافی شاپ – بهش گفتم اگر می تونی ثابت کنی مردی، غیرت داری، به خاطر من از ساعتت بگذری از مهمونی زود برگردی خونه، از دروغ دست برداری، و………… – گفت انجام میدم ، اما فقط بلده با تحکم صحبت کنه با جدیت ؛ هیچ وقت ظرافت بلد نیست برخورد با یه دختر و بلد نیست