سلام خسته نباشید. من ۲۸ ساله هستم حدود ۵ ساله که ازدواج کردم با همسرم بعد از یه شکست عشقی که داشتم دوست شدم و بعد چند سال با وجود اینکه از نظر تحصیلی و شغلی و فرهنگی با هم اختلاف داشتیم از روی دلسوزی و اینکه خواستم متعهد باشم با وجود مخالفت خانواده ازدواج کردم البته بعد از ازدواج خانواده ام ازش خیلی راضی بودن تو زندگی با محبت بود و ویژگی های خوب زیادی داشت اما مشکلی دارم از همان ابتدا میل جنسی به ایشون ندارم و همیشه در حال فرار از رابطه هستم و هیچ لذتی نمیبرم…بعد از چند ماه که ازدواجمون گذشت متوجه اعتیاد ایشون به تریاک شدم با وجود قولهایی که برای ترک کردن داد بارها ترامادول و انواع نواد مخدر رو ازشون دیدم به خاطر حفظ آبرو به خانواده ام نگفتم و امید به درمانش داشتم خانواده من حمایت های مالی و عاطفی زیادی به ایشون کردن و من واقعا احساس شرمندگی دارم. با وجود همه مشکلات رابطه عاطفی خوبی داشتیم اما حدود یک ساله اخلاق و رفتارش تغییر کرد و مدت یه ماهه متوجه شدم که شیشه مصرف میکنه تو این مدت بارها دچار توهم شده که باعث ترس و نگرانی من شده از طرفی به شدت شکاک شده و مدام تهمتهای ناجور میزنه که تحملش خیلی برام سخت شده… من از خانواده ام دورم و ایشون تا ۱۲ شب منو تو خونه تنها میزارن… به شدت افسرده و دلسرد شدم نسبت بهش و هیچ علاقه ای ندارم بهش فقط به خاطر ناراحت نشدن خانواده ها و اینکه اگه جدا بشم اوضاعش بدتر بشه به زندگی دارم ادامه میدم…تو این چند ماه مشکلات مالی زیادی هم پیدا کردم از همه طرف دچار فشار شدم…از انتخابم خیلی پشیمونم و مدام حسرت گذشته رو میخورم…همسرم ادعا میکنه که ترک کرده و یک ماه درد شدیدی رو تحمل کرد و از قرص های گیاهی استفاده کرد.. اما شک دارم که واقعا ترک کنه چون بارها قول داده و ترک کرده و دوباره شروع کرده… به نظر شما ادامه این زندگی عاقلانه هست من بچه ای ندارم و خودم خونه و ماشین و شغل دارم.. همسرم ذاتا ادم بدی نیست و به من علاقمند هست اما اعتیادش باعث شده شکاک و بد اخلاق و بی مسئولیت بشه از طرفی هم من هم از نظر جنسی هم عاطفی کاملا بی میل هستم…لطفا کمک کنید تصمیم درست بگیرم…جدا بشم یا ادامه بدم