سلام من ۱۵ سالمه و تقریبا میشه گفت بابا ندارم چون چندین ساله حتی قبل از بدنیا اومدن من از بیماری روحی روانی رنج میبره و همیشه هم تو خونس و زیاد حرف نمیزنه و مامانم کسیه که ذهنیت و تفکراتش هنوز توی گذشتست و قرار نیست امروزی بشه….مشکل اصلی من توی خونواده با داداشمه…داداش من ۲۶سالشه و ازون پسرای بی غیرتیه که فقط ادعای غیرتو دارن و فقط اداشو در میارن…ازون ادماییه که جلوی بقیه دهترا خمو راست میشنو بگن بمیر میمیره و همه قربون صدقه ها و مهربونیا رو میزارن برا دخترای مردم که وقتی میاد خونه میگه چقدر دخترا لاشی شدنو اینا ولی همه داد زدنا و کتک زدنا و زورگوییاییاشو میاره برا خواهراش….وقتی محل کارش ،بیرون یا مجازی خلاصه هرجا دعواش میشه و نمیتونه چیزی بگه همه عقده هاشو میاره خونه سر من خالی میکنه….فقط بلده به ضعیف تر از خودش زور بگه…مثلا یبار انگار یه دختره بهش محل نداده بود ناراحت شده بود…وقتی داشتیم شام میخوردیم کنار من. نشسته بود بعد غذا داغ بود دهنمو سوزوند قاشق افتاد تو کاسه یکمش ریخت رو شلوارش که حالا چقدرم تمیز بود…برگشت بم با یه لحن بد گفت تخم سگ مگه چلاغی ..یه قاشقم نمیتونی دستت بگیری..منم گفتم درست صحبت کن مثل ادم حرف بزن این حرفم تموم نشده یه چک محکم زد تو صورتم دستشم خیلی سنگینه جوری زد ک سرم گیج رفت چند ثانیه…بهش گفتم کثافط دوباره زد گفت بار اخرت باشه زبون درازی میکنی بعد گرفت هرچی رو سفره بودو گرفت بهم زدو ریخت رو فرش گفت جمعش کن و منم دیگه زورم بهش نمیرسید تا میخاسم دهنمو باز کنم محکم تر میزد مجبور شدم همونحوری که دماغم ازش خون میچکید رو سفره بگیرم جمع کنم چیز میزارو….همیشه ادعاش میشه که تو خواهر کوچولومی و اینا خیلی دوستت دارم و فلان بعد با همین حرفا حتی وقتاییم که خستم یا خوابیدم و حوصله ندارم میاد لپمو میکشه محکم دماغمو میگیرع هی میاد بیخ گوشم زر زر میکنه و اگه تا یکم سرش داد بکشم بگم ولم کن بزار بخوابم یا حوصلتو ندارم منو میگیره به بار کتک یا گویمو ازم میگیره که اره این گوشیمو ازم میگیری میکوبه به درو دیوار که اره این گوشی تورو اینحوری کرده و یا چیکار کردی که حوصله نداری یه الف بچه به من میگه حوصله ندارم….مامانمم همیشه ی خدا طرف اونو میگیره و میگه خب توام رو اعصابش نرو دیگه یا وقتی میبینی اعصبانیه زبون بازی نکن و انتظار داره درجواب همه زورگوییاش فقط لال بشم و اصلا کاراشو نمیبینه چون تک پسره… همیشم درمورد زندگی من تصمیم میگیرن این دوتا توی همه چیز حداقل موهام که مال خودمه رو نمیذان به عهده خودم که اگه خاستم بلند بزارم اگه خاستم کوتاه کنم من از موی بلند متنفرم ولی همیشه این دوتا میگن مگه تو پسری که موهاتو کوتاه کنی؟؟..یا مثلا یه چند وقت گیر داده بود میگفت لازم نکرده بری دانشگاه بعدا الکی پول خرج تحصیلت کنیم که اخرش چی بشه؟؟…حالا این یه ذره از اخلاق سگشه که اینجا گفتم و خیلی کارای دیگه میکنه…اصلا یجوریه که وقتی وارد خونه میشه جو خونه سنگین میشه و حس نفس تنگی بهم دست میده…هی اضظرابو استرس دارم که وای الان به چی گیر میده یا دوباره نخواد منو بزنه و این حس در تمام روزوشب باهامه…از خدا میخام یا ازاین خونه بره یا بمیره فقط از شرش خلاص شم واقعا دلم میخاد تمام کاراو رفتارشو براتون توضیح بدم تا بفهمید من چی میکشم ولی خیلی طولانیه …من یه خواهر بزرگ ترمدارم از خودم که اوت بیچاره یکم عرضه داره و وقتی بهش زورگویی میکنه اون جوابشو میده و اون بیچاررمم خیلی زدو خلاصه خیلی شکنجش کرد و باعث شد خواهرم سه بار خودکشی ناموفق داشته باشه …الان بعضیا میگن چقدر ضعیف بوده خواهرت ولی شما نمیدونید که تو شرایطیم که نمیشه کاریش کرد..زورمون بهش نمیرسه با حرف یا خوبیم که حالیش نمیشه از خونه فرار کنیم بریم کجا بریم اخه هیچکیو نداریم…هیچکسو برا حمایتم نداریم حتی مامانمون که نزدیک ترینمونه طرف اونو میگیره دیگه فک کنین….من واقعا نمیدونم با این ادم چیکار کنم دیگه خسته شدم از بس استرسو اضظراب داشتم تو هر لحظه…چیکار کنم؟؟؟
- On آذر ۹, ۱۳۹۸, ۵:۳۴ ق.ظ
alba
دسته بندی: مشاوره خانواده
Alba
مطالب مرتبط
نمایش نظرها (1)
با سلام خدمت شما دوست عزیز
احساسات شما و نیاز به استقلالی که در این سن احساس می کنید قابل احترام می باشد و اینکه برادر و یا مادرتان از مسیر درستی احساسات و نگرانی های خود را به شما بیان نمی کنند قابل درک می باشد . اما دقت کنید که اگر شما نیز بخواهید از مسیر برادرتان با ایشان و هر فرد دیگری ارتباط برقرار کنید می توانید با مشکلات بیشتری مواجهه شوید با توجه به اینکه شما نسبت به اینکه این سبک رفتاری اشتباه می باشد بهتر است سعی کنید از همین مسیر با ایشان و یا هر فرد دیگری ارتباط نگیرید و از پاسخ های آرام تر و در احترام حتی اگر فرد مقابل بد دهن باشد استفاده کنید این نشانه قدرت شما و سبک شخصیتیتان می باشد و نگران نباشید که فرد مقابل فکر کند از او ترسید اید از این مسیر می توانید اعتماد بیشتر خانوادیتان را نیز بدست بیاورید .
در مورد اینکه در آینده چه اتفاقی رخ می دهد بهتر است در همان زمان تصمیم گیری کنید اما شرایط فعلی خود را می توانید با صحبت در احترام بهتر کنید وقتی برادرتان از موضوعی گلایه می کنند بهتر است تنها شنونده باشید و اگر مایل و مخالف صحبت های ایشان نیز هستید اگر نظرتان را خواستند در کنار بیان اینکه ناراحتی و نگرانی او را درک می کنید و می توانید نظرتان را بیان کنید