سلام، ۳۰ سالمه،۹ ساله ازدواج کردم، پسری ۳ ساله دارم، یه مشکلی برخوردم با برادرم، میخوام مطرح کنم نظرتون رو بگیذ، خانواده مذهبی دارم یه برادر دارم ۷ سال کوچکتر از خودم، من خیلی اهل خانواده و وابسته به خانواده و بچه مثبت، برادرم از اول هم متفاوت بود، موزیسین هست حرفه ای در کار، حقوق داره اما همیشه از پدر مادرم انتظارات مالی داره همه چی رو تو پول میبینه و تقریبا ارزشی یرای خانواده قایل نیست، اصلا مسولیتی در برابر خانواده پدر مادر نمیبینه و حتی من که تنها خواهرشم جایی که نیاز به همکاریش دارم که کنارم باشه کاملا خنثی و بی تفاوته اهل دوسته و تمام وقتشو با دوستاشه شب و روز، یه روز پدر مادرم سفر بودن، صبح به برادرم زنگ زدم که شام بیاد خونمون گفت خیلی درگیرم و کار دارم نمیام، بعدظهرش زنگ زد آمار گرفت که مامان اینا کی میان خبر داری؟ گفتم نمیدونم ،گفتم خودت کجایی گفت من دارم میرم محل کارم ، همون شب من با همسرم رفتم خونه مادرم که شناسنامه ام رو بردارم، کلید خونشون رو داشتم من، فرداش کار اداری داشتیم، دیدم چراغای خونه روشنه، کفش برادرم با یه کفش اسپورت که ظاهرا زنونه بود پشت در بود، من خودمو مرتب کردم گفتم خوب شاید همکاری باشه یا دوستشه اما هر چی در زدم درو باز نکردن، بعد کلید انداختم که دیدم اصلا از پشت در کلید گذاشته در باز نمیشه، نگرانم شدم چند بارصدا زدم گفتم حالت خوبه، به موبایلش زنگ زدم ج نداد، دیگه همسر منم پایین منتظر بوذ من شناسنامه ببرم، گفتم خدایا الان برم بهش چی بگم بگم در باز نمیشه که میاد بالا ببینه چرا باز نمیشه، بگم درو باز نکرد خونه بود که دیگه خیلی بده، ناچار عقلم به جایی نرسید عجله هم داشتم که یه ربع بود معطل کرده بودم، زنگ زدم به پدرم گفتم قضیه رو ولنکردیش،به دادش زنگ نزن بابام گفت بگو پیدا نکردیش، اونم زنگ زده بود به برادرم که همسایه گفته کفش زنونه دم دره، خلاصه اونم اول گفته بود من حموم بودم بعد گفته بود کفش زنونه نبوده کفش دوستم بوده بعد گفته بود نه کفش خودم بوده، چند وقتی هم بود که هی میگفت من میخوام مستقل زندگی کنم ، خونه اجاره کنم برای خودم و بعد این داستان دیگه وسایلشو جمع کرده و برده محل کارش و میخواد جدا زندگی کنه ،۲۵ سالشه، و من اگه قبلا جلوی مادرم حمایت میکردم میگفتم هر جور راحته زندگی کنه الان با اینکه یه دختری رو آورده خونه دیگه با حرفای مادرم که همیشه بهش شک داره موافق دارم میشم، خودشم که کلا باهام قهر کرده و پیامامو ج نمیده، امشب که بهش گفتم خیلی بده آدم آنلاین باشه و جواب خواهر بزرگترشو نده حتی اگع در نظرش اون خواهر زشت ترین موجود رو زمین باشه، جواب داده که اون خواهر اگه نصف سنش میفهمید این کار رو نمیکرد، باید از من معذرت خواهی کنی هر چند من ازت دلگیر نشدم چون میدونم تو چه فضایی و چه شرایطی بزرگ شدی، من بیشتر نگران پدر مادرم هستم خیلی داغون شدن مخصوصا مادرم که همیشه همه تقصییرا رو میندازه گردن بابام، ای کاش نگفته بودم ولی خب بدجور شکه شدم انتظارشو نداشتم، بنظرتون با برادرم چطور رفتار کنم؟ کارم آیا اشتباه بوده؟ باید چکار میکردم؟ من میگم نباید عقب نشینی کنم کار غلط رو اون کرده نه من که بخام عذرخواهی کنم، من اشتباهذ کردم زنگ زدم اونم از روی استیصال بود. ممنون میشم راهنماییم کنید، من فوق لیسانس دارم و درسخون بودم همیشه ولی ناموفق در پیدا کردن کار اون همیشه درس نخون و حرفه ای در شغل و کار، پدرم مهندس برق و بازنشسته است ولی همچنان سر کار میره .
نمایش نظرها (2)
سلام به شما دوست عزیز
احساسات و نگرانی شما در مورد برادرتان قابل احترام می باشد اما دقت داشته باشید که ایشان فرد بالغی هستند و در 25 سالگی می توانند در مورد ادامه مسیر زندگی خود تصمیم گیری کنند اینکه ایشان روابط خارج از عرف داشته باشند اگر تایید هم شود اینکه شماها بخواهید در مقابل ایشان جبهه گیری کنید و با سرزنش کردن و به دنبال مقصر بودن پیش بروید کمکی به او نمی کند و حتی به دلیل این سرزنش ها فاصله او با شما نیز بیشتر هم می شود .
بهتر است در اول شناها بپذیرید که ایشان یک فرد بالغ می باشند و انتخاب مسیرهایشان با بینش در مورد آسیب های آن می باشد پس بهتر است دقت کنید که ایشان خود مسئول زندگی و انتخاب هایشان می باشند و در اولین گام نیز شما ها نیاز است که این موضوع را بپذیرید و اگر می خواهید با او نیز صحبت کنید در احترام به دیدگاها و تفاوت های افکاری و رفتاری او باشد و تنها با بیان احساس و دیدگاه خودتان در احترام به او.
در زمان فعلی نیز اگر شما بخواهید به دنبال مقصر باشید روابط شما و برادرتان بهبودی پیدا نمی کند پس بهتر است بدون به دنبال مقصر بودن با بیان نگرانی و احساسات خود پیش بروید و به او بیان کنید که دوستش دارید و به او فرصت فکر کردن بدهید .
با سلام خدمت شما دوست عزیز
احساس ناراحتی شما کاملا قابل درک است.
هر انسانی نیازهای اساسی دارد مانند آزادی و استقلال رای، قدرت و داشتن رابطه های سالم و با کیفیت.
ممکن است ظرف هر یک از این نیازها در افراد مختلف متفاوت باشد، به عنوان مثال شاید شما با تعیین مرز و محدوده از سوی اطرافیانتان خیلی مشکل نداشته باشید اما فرد دیگری از هر گونه دخالت در سبک انتخابی زندگی اش احساس ناراحتی کند و دوست داشته باشد آزادی و حریم بیشتری داشته باشد و دخالت اطرافیان در مسائل شخصی یا روابطش برایش آزاردهنده باشد یا بخواهد سبکی کاملا متفاوت با اصول و سبک خانواده هودش را برای زنگی انتخاب کند.
این هرگز نشان دهنده بد بودن و اشتباه بودن نیست بلکه نشان دهنده تفاوت های فردی بین انسان های مختلف است.
شما هم اگر می خواهید با ایشان رابطه خوبی داشته باشید باید به سبک و شیوه انتخابی ایشان برای زندگی اش احترام بگذارید و در غیر این صورت اگر احساس کند می خواهید درست و غلط را به او نشان دهید و یا برایش به عنوان خواهر بزرگ تر تعیین تکلیف کنید بدانید که از شما دورتر و دورتر خواهد شد.
ایشان یک فرد عاقل و بالغ هستند و با رفتن از آن خانه پیامی که داده اند احتمالا این بوده است که اجازه بدهید خودش باشد و مسیر خودش را برود.
رفتار شما در آن موقعیت به نظر می رسد بیشت یک واکنش بوده است و ایشان فکر کرده اند که شما نقش جاسوس را برای والدینتان بازی کرده اید و برای همین از شما آزرده خاطر هستند.
البته شما هم حتما در آن موقعیت که به قوا خودتان برایتان غیر منتظره بوده است این بهترین اقدام و تصمیمی گیری تان بوده است و بهتر است به جای سرزنش خودتان به پیامدهای آن که اکنون با آن ها روبرو شده اید توجه کنید و بر این اساس موضع خودتان را در آینده مشخص کنید که بتوانید مناسب ترین و بهترین تصمیم گیری و رفتار را داشته باشید.
جای نگرانی نیست شما و والدینتان هم اگر به ایشان علاقه مند هستید بهتر است او را همان گونه که هست بپذیرید و بدون تلاش برای تغییر یا مجبور کردنش برای رفتار طبق اصول و افکار خودتان، ببینید با همین شرایط می خواهید چگونه خواهری برای او باشید، همچنین درباره والدینتان هم همین موضوع صادق است.
اگر می خواهید به ایشان نزدیک شوید و صمیمیت بیشترو رابطه با کیفیت تری بسازید بهتر است به نقش و سهم خودتان در این راستا توجه کنید و رفتارهای حمایت گرانه و همدلانه بهترین رفتارها برای این منظور هستند.
در مقابل هر گونه رفتار کنترل گرانه ای مانند قضاوت منفی، سرزنش کردن، توهین و تحقیر، برچسب زدن، غر زدن و برچسب زدن فقط بین شما فاصله می اندازد و نمی توانید او را کنترل کنید که طبق خواسته و یا شیوه شما رفتار کند.
چرا که هر کسی در نهایت بر اساس اصول و ارزش ها و خواسته ها و نیازهای خودش عمل خواهد کرد نه دیگران و در این مسیر افرادی که با آن ها همراهی و مشارکت داشته باشند و به آن ها احساس ارزشمندی و توجه و پذیر ش به همان کلی که هستند بدهند را در کنار خودشان خواهند داشت و در غیر این صورت دلیلی برای نزدیک ماندن به این گونه افراد نمی ماند.
شما هم بدانید که ایشان خودشان یک فرد عاقل و بالغ هستند و مسئولیت انتخاب ها و رفتارهایشان هم با خودشان است نه شما و شما فقط می توانید خواهر ایشان باشید، نه مرشد، نه معلم، نه جاسوس و و نه قاضی هستید پس بهتر است ببینید می خواهید چگونه خواهری باشید.
در این زمینه و همچنین درباره عدم موفقیتتان در یافتن شغل مناسب به شما توصیه می شود حتما جلسات مشاوره فردی به صورت حضوری یا غیر حضوری دریافت کنید تا بدانید چگونه در مسیر خواسته ها و اهدافتان در زندگی اقدامات موثرتری انجام دهید و موانع درونی و بیرونی موجود بر سر راهتان را شناسایی و به شیوه موثری آن ها را برطرف کنید تا بتوانید در مسیر تحقق زندگی دلخواهتان گام بردارید.