سلام خسته نباشید,ممنون میشم که جریان مشکل من و بخونید و راهنماییم کنید:
راستش من یه دختر ۱۸ساله هستم,حدودا یک سال پیش یکی از دوستان مادرم که همسایه ام هستن درمورد وضعیت من واسه ی ازدواج سوال کردن بعد چندماه پیش من به پیشنهاد دوستام خواستم که ببینم واسه ی کی پرسیدن و از اونجایی که پسر این خانوم طلافروشی دارن من رفتم اونجا,اونجا یه پسر جوونی کار میکردن,من چندروز رفتم ایشون و دیدم و اوایل موضوع واسه خودم خیلی مسخره بود اما بعد از چندوقت دیدم واقعا وابسته ی این آقا شدم و خیلی دوسش دارم,کم کم همه چیزِ زندگیم شد و دیگه واقعا نمیتونستم نبینمش,تو این چندماه من از وابستگی و دلتنگی زیاد انقد رفتم جلوی مغازه که ایشون و اطرافیانشون فهمیدن من یه چیزیم هست و این آقام رفتارایی از خودشون نشون میدن که انگار به ایجاد رابطه بی میل نیستن,منم تاالان خداروشکر با هیچ پسری رابطه ای نداشتم و نمیخواستم قبل از ازدواجم با کسی رابطه داشته باشم اما الان انقد این آقا رو دوست دارم که پا روی همه ی قانونام بذارم!الان فکری که واقعا اذیت میکنه من و اینه که من هم از خانواده ی آبروداری هستم هم خودم دختربدی نیستم اما الان از این میترسم که فقط بخاطر دوست داشتن فکرِ غلط و بی موردی درموردم بکنن اما از طرفیم واقعا نمیتونم از این آقا دست بکشم و نبینمشون,به نظرتون بااین دلتنگی و وابستگیم چیکار باید بکنم؟به نظرشما موردی نداره من به این آقا بگم که دوسشون دارم باتوجه به اینکه عمه ی ایشون همسایه ما هستن و ایشون با عمشون زندگی میکنن؟به نظرشما این آقام تمایل به ایجاد رابطه دارن و اگه دارن چرا اقدامی نمیکنن؟
ممنونم