سلام من ۲۷ سال دارم.
چند ماه ویش عقد کردم
قبل از اون احساس پوچی تو زندگیم میکردم چون به اهدافی که رای آینده ام د نظر گرفته بودم نرسیدم,بخاطر همین با پسری که ۴سال دوست بودم گفتمبیا ازدواج کنیم اونم قبول کرد,ولی خب من فقط منطقی انتخابش کردم چون پسر خوب و کوشاییه,و البته قبل ازدواج بهش گفتم من اوضاع روحیم خوب نیست و تحکل فشار رو ندارم ولی خودش و خانوادش تضمین کردن که مسئله ای نیست و ما حواسمون هست,بعدش که عقد کردیم پدرش در مورد خرید خونه گفت پول نداره و باید وام بگیره,و خودمون باید وام رو پرداخت کنیم و اون هم کمک میکنه,من به همسرم علاقه ندارم و وقتی اوضاع اینطوری شده و دیدم که حرفهای الکی بمن زدن را راجب مسائل مادی واقعا از ازدواجم منصرفم,فقط چیزی نمیگم چون همسرم آدم خوبیه و آزارش بکسی نمیرسه,ولی مسئله اینه حال من از لحاظ روحی داغون بود و حالا داره بدتر هم میشه,من فقط گریه میکنم و به کسی هم نمیتونم چیزی بگم,نمیدونم باید چیکار کنم