با سلام خدمت مشاور محترم
من ۲۰ سالمه و ۱ سال هست که عقد کردم.اوایل دانشگاه پسری از من خوشش اومد و به من پیشنهاد ازدواج داد.من از شرقی ترین شهر کشور(دانشگاه در شهره خودم هست)وایشون از لرستان واقع درغربی ترین نقطه ی کشور هستند.مدتی برای اشنایی باهم بودیم.ازش خوشم اومده بود.ادمه پاکو خوبی بنظر میومد و برای من خیلی جذابییت داشت.بعد از حدوده ۶ ماه رابطه و اشنایی مسئله ی ازدواج را با خانوادش در میان گذاشت.پدرش موافق بود و حتی راهه طولانی ای رو برای دیدنه من به شهرمون اومد و خیلی از من خوشش اومد اما از همون اول مادرش مخالفه سرسخت بود و دلش میخواست که پسرش دختری از فامیله خودشون رو انتخاب کنه.با اصراره فراوانه همسرم برای خاستگاری اومدن.همسرم قبل از خاستگاری چند باری با مادرم و یک بار هم با پدرم ملاقات داشت و مهرش به دله اونهام افتاده بود(مادر پدره من هردو فرهنگی هستند.پدرشوهرم هم فرهنگیه اما مادرشوهرم خانه داره.هردوی ما بچه ی اوله خانواده هستیم)پدرم باازدواجمون بخاطره دوریه راه و تفاوته فرهنگهاو.. مخالف بود اما بخاطره من راضی شد.ولی مادره همسرم از همون اول سرسختانه مخالف بود وحتی بعد از نامزدی خیلی اصرار به بهم زدن داشت اما بخاطره علاقه ی زیادی که همسرم به من داشت زیره بار نمیرفت.برای عقد قرار شد که به مشهد بریم.مادرش به شهره ما اومد برای یکسری خریدها که بعداز اون باهم به مشهد بریم.اما بخاطره اینکه قلبا ناراضی بود با جور کردنه بهانه های مختلف و بدرفتاری و بدجنسی زیره همه چی زد و گفت من فعلا دلم نمیخاد که پسرم داماد بشه و بعداز به پا کردنه یک دعوا و کلی جرو بحث و بی احترامی گذاشتو رفت.اما پدرشوهرم موند و با ما برای عقد و خرید به مشهد اومد.(مادر شوهرم خودش هم بامادرشوهرش ودر کل هیچ کدام از فامیلهای درجه یک شوهرش نمیسازه ورابطه ای نداره.وهروقت اسمشون میاد همشونو به فحش میبنده)وقتی که به مشهد رفته بودیم همش به گوشیه منو مادرم پیام میفرستاد یا زنگ میزد وفحاشی میکرد.خلاصه گذاشت و ما باهم قهر بودیم تاااا عیدنوروز.(از اذر تا فروردین دلخوری طول کشید)عید به اصراره شوهرم به شهرشون رفتیم وبا وساطتت منو شوهرم وفامیله شوهرم مادرامون باهم اشتی کردن.(خانواده ی همسرم تمامه مشکلات رو با همه ی فامیلشون درمیون میزارن وبه همه حقه دخالت میدن.تاحدی که دخترخاله ی شوهرم وقتی رفته بودیم عقد کنیم همش زنگ میزد بهشو میگف اون دخترو ول کن و بیا اینجا برات بهترین دخترو میگیریم.این در حالیه که ما چه از نظره مالی.چه فرهنگی وچه اجتماعی از خونواده ی همسرم سرتریم)این ماجراها گذشت تااینکه تابستون موقعه ماه رمضون(وهمچنین موقعه امتحانات پایان ترمه دانشگاهه منو همسرم)دوبارع به شهره ما اومدن و از همون اول که اومدن خونمون مامانش شرو به بهونه گیری کردو با کماله بی احترامی گف من از دخترتون خوشم نمیاد وهرکار میکنم نمیتونم دوسش داشته باشم.خلاصه دوباره دعواو بحثی راانداخت و رفت
باز شهریور دوباره اومد باهمه ی احترام پذیراییشون کردیم اما دوباره بعد از چن روز مهمونی بردنو گشتو گزار خانوم بهانه هاشونو شروع کردن و ی جنگو دعوای حسابی به پا کرد.وهمه ی اصرارش هم این بود که باید طلاق بگیرین.میگف خونه زندگیمو میفروشم مهریتو میدم طلاقت میدم….(این دعوا بدترررین دعوابینه دو خانواده بود.همسرم و پدرش سمته ما بودن ولی مادرشوهرم وبرادر شوهرم همش هیزمه اتیشه دعوا بودن.لازم به ذکره که بگم پدرشوهرم اصلااا حریفه زنش نمیشه و هیچ ابهتی تو خونه نداره
بازم گذشتو الانکه بهمن ماه هست من همراهه همسرم به شهرشون اومدم(یک ماه پیش پیش قدم شدم به مادرشوهرم پیام دادم وازش خاستم که گذشته رو فراموش کنیمو رابطه ی خوبی باهم داشته باشیم درصورتی که مقصر خودش بود)اولاش خوب بود تقریبا.ولی تا بحثه عروسی میشه ومیخایم بریم دنباله کارای عروسی که واسه عید مراسم بگیریم دوباره دعوا به پا میکنه.الانم خیلی بامن بدرفتاری میکنه وهی طعنه بارم میکنه.شوهرم میگه تحمل کن فعلا مجبوریم چون پدرم باید کمکمون کنه(مالی)اما من واقعا بهم سخت میگذره و نمیتونم این زنه بدذاتو تحمل کنم
نه اهله نمازو روزس ونه محرم نامحرم حالیشونه.من توخونواده ی مذهبی ای بزرگ شدم اما همش میگه تو به پسره من چیکار داری که به کی دست میده و باکی روبوسی میکنه.واقعادارم عذاب میکشم.توروخدا راهنماییم کنین چیکار کنم؟؟؟؟