سلام.خوبید؟ببخشید من۴ماهه ازدواج کردم. همسرم مرد خوبیه.هرموقع مادرم زنگ زده من رفتم.ولی اوایل ازدواج‌ مادرم زنگ زد گفت چرا مث دخترعمه هات همه جا نمیری خودت چرا نمیای؟چرا مثل دخترخالت بدبختی؟اخه همسر اونم اجازه نمیده خودش تنهایی جایی بره.خلاصه اینارو همسرم میشنوه من‌ زنگ میزنم به خالم.خالمم با مامانم صحبت میکنه.مامانم اشتباه برداشت میکنه.قهر میکنه.بنا به یه مشکلاتی همسرم خرجی خودشو از پدرش جدا کرده.یعنی الان دوتامونم حق داریم هفته ای یه روز بریم خونه پدر مادرامون.به خاطر دخالت های بیش از حد.همسر من گفته قبل تاریک شدن هوا خونه باش.من اینو بع مادرم میگم دعوا میشه عالم و گذشته رو بهم ربط میده.میگه دختر همسایمون هرموقع مادرش غذا میزاره زنگ میزنه زود میاد تو چرا نمیای؟هرچقدم میگم قرارمون همینه قبول نمیکنه.دعوا میکنه.مادرشوهر خودمم چیزی که باب میل خودش نباشه دعوا میکنه.من یع روز ناهار رفتم خونه جاربم بعد با مادرم بیرون.برگشتم همسرمو پر کرده بود.کلا مادر شوهرم بفهمه من میخام برم بیرون اخم هاش تو هم میره. دفعه پیش خاله همسرم اومده بود با مادرشوهرم رفتن طبقه من.من قابلمه های مادرمو گزاشته بودم دم در رفتنی بدم بهش.مادر شوهرم اومده جلو جاریم میگه:شهناز(خاله همسرم )میگه:این قابلمه ها مال خودشه؟منم گفتم نه مال مادرشه.مادرشوهرم به من جلو جاریم میگع که تو خیلی تنبلی که اینارو مادرت اومده بود میدادی بهش.من نمیتونم وسایل دیگرانو نگهدارم.اینم بگم که اخلاق خوب هم داره هرجا بره یه چیزی میخره برام.من الان چیکارکنم جلوی دخالت هارو بگیرم؟