باسلام مدت 4سال است پسری(همکلاسی ام ) به خواستگاری من امده به علت مخالفت خانواده ام در همان روزهای اول به او جواب منفی دادم اما او بارها و بارها تقاضای خودش را تکرار کرد البته چون درشهر دیگر زندگی می کند و خانواده من هم اجازه امدن او به منزل را ندادند از طریق تلفن مستقیم با خودم حرف میزد و البته دراین مدت اخلاق خوبی از خود نشان نداد اما مدام ادعا میکرد پرخاشگریهایش از شدت ناراحتی شنیدن جواب منفی به من است من هم چون من را دوست داشت و باوجود شرایط مالی و کار خوب بخاطر من صبر کرده بود به او علاقه مند شدم اما چون از اخلاقش و همچنین موافقت خانواده ام مطوئن نبودم به او گفتم باید صبر کنم چند روز پیش از من اجازه خواست که برای فرار از گناه اقدام به ازدواج موقت کند ومن هم با اکراه اجازه دادم چون میترسیدم به گناه گرفتار شود و من در پیشگاه خدا شرمنده شوم بعد از یک هفته از لذتی که با شخص مذکور برده بود تعریف کرد و اینجا بود که علی رغم علاقه هردومان تصمیم گرفتم این داستان را خاتمه دهم هرچند قلبا ناراحتم لطفا من را راهنمایی بفرمایید