باسلام،من یک سال ونیم میشه ک عقد کردم و واقعا شوهرم رادوس دارم باهمه کم وکاستی هایش.فقط چیزی هست ک منو بدجور شکنجه روحی میکنه واینکه شوهرم دردوران مجردی بارسومات قدیم با دخترداییش میخواسته ازدواج کنه ک بنا به دلایلی نشده و الان دخترداییش دوتابچه داره خیلی قبل ترها باشوهرم درمورداینکه قبلا کسی رو دوس داشته یانه صحبت کردم و بهم گفت ک دخترداییشو دوس داشته و چقدرحالش بدشده وقتی فهمیده ازدواج کرده و…ازون موقع من دلم دیگه اونجورگرم نشده واینکه هرجامراسمی هست ک دخترداییش باشه حالم بینهایت بده و خیلی خودموکنترل میکنم واینکه شوهرمم همش یجوری باهاش حرف میزنه درضمن حتی دخترداییش هم واکنشهاش نسبت ب شوهرم تابقیه فرق داره اماشوهرم توی مراسما چیزی کم نمیزاره ازتوجه بهم وخودش میادکنار من اماااااااااا بااین همه وقتی دخترداییش بابقیه میره تواتاق دیگه ک بچه شیربده یاهرچیزدیگه شوهرم حواسش ب اون اتاق یااینکه میره اونجا و یجوری سرک میکشه میشه لطفااا راهنماییم کنین من اصلا نمیتونم بااین قضیه کناربیام ازطرفی هم پدری دارم ک دلم نمیخوادطلاق بگیرم و به تنهاچیزی ک فکر میکنم خودکشیه.واقعا نمیتونم تحمل کنم چنین وضعیتی رو