این هفته خیلی سخت گذشت. چندبار اینجا سوال پرسیدم و psychologist جواب دادید خیلی کمکم کرد هر کدومو چند بار خوندم
از دیروز رفته رفته عصبانیتم کمتر شد و دیگه حسش نمیکنم ولی به جاش غمم چند برابر شده، خیلی دلگیر و ناامیدم
انگار چند صد کیلو وزنه به قلبم وصل کرده باشن
توی دلمم یه آشوبه، انگار ماشین لباسشوییه و هی میچرخه
ولی سعی کردم با اون تکنیک فضا دادن به همه احساسام فضا بدم
با اینکه اصرار داشتم سریع تکلیفمو باهاش یه سره کنم ولی الان دلم میخواد این وضعیتو یه فرصت ببینم و تاب‌آوریمو بالا ببرم میگم یه فرصته که چیزایی که یاد گرفتمو استفاده کنم
فکرام قاطی پاطی میشه یادم میره و یهو میبینم با فکرام تا کجاها نرفتم باز میام توی لحظه و سعی میکنم روی کارام متمرکز شم و کارای عقب افتاده‌مو که این چند روز ول کرده بودم رو پیش ببرم
کتاب سیلی واقعیتم میخونم
جوابای شما رو هم اززتو ایمیلم چندبار میخونم و هربار بیشتر بهش فکر میکنم
سعی میکنم با همه فکرام بمونم و کارامم پیش ببرم
ولی هنوز تمرکزی برای نتیجه گرفتن ندارم
فقط ناامیدیم از آینده رابطه مدام میاد تو ذهنم که این زندگی دیگه ارزش ادامه دادن نداره
همسرم اصرار کرد این هفته بگذره عصبانیتم کم شه و بعدش بره و برگرده تا یه گلی سر این زندگی بگیریم
هرچند من عصبانی نیستم، بیشتر ناامید و غمگینم ولی باز میگم عجله کردنم منو ازین حال در نمیاره، گیرم همین الان جدا شم
کدوم حسمو بهتر میکنه!