سلام من یه برادر دارم ۱۸سالشه من ۲۷سالمه برادرم بامادرم‌زندگی کرده ومن باپدرم زندگی کردم ۵ماهه پیش بعداز۱۸سال باهاش ملاقات کردم من یه خواهرکوچکترازخودم دارم برادرم افسرده اس وترک تحصیل وخودکشی داشته منم به خاطر مشکلاتی تواین ۵ماه پیش اومده احساس افسردگی میکنم وکارم شده گریه والان چیزی که افسردگی منو تشدید میکنه اینه که برادرم بامن ارتباط صمیمی برقرار نمیکنه وبیشترباخواهرکوچیکترم ارتباط برقرارمیکنه البته ارتباط ما بیشترازطریق پیام واتس آپه وحتی باهاش راجبه این موضوع حرف زدم گفتم نه اینطور نیست باهات راحتم فقط چون خیلی دوستت دارم اینطوره اما همیشه توپیام باخواهرکوچیکترم بیشترشوخی میکنه وابرازعلاقه میکنه ولی بامن نه البته من خودمم ساکتم وکمترشوخی میکنم ومن چون برام خیلی مهمه که باهام صمیمی باشه چندبار گفتم که چرااینطکری من کاراشتباهی کردم اونم بازمیگفت نه چون‌دوستت دارم وخواهربزرگمی اینطورم واخترامت دارم اما من نمیتونم اینو قبول کنم بهشم گفتم من این احترامو وبزرگی وکوچیکی رونمیخوام میخوام باهم صمیمی باشیم حتی حضوری هم هم میبنمش همینطوره زیاد بامن هم کلام نمیشه البته منم ساکتم وهرموقع توپیام ویا حضوری خواهرکوچکترم نیست احساس میکنم فرارمیکنه ونمیخواد بامن تنها باشه من حتی بیشترازخواهرکوچیکم بهش ابرازعلاقه میکنم وباهاش مهربونم چیکارکنم