با سلام دختری23 ساله هستم. دوران نو جوانی تقریبا سختو ناراحت کننده ای رو داشتم که صحبت راجب اون مسایل از حوصله ی امروز و این سوالم به دوره. در سن 17سالگی عاشق شدم اما پسر مورد علاقم فوق العاده خشک و بی احساس بود و من وحشتناک دوستش داشتم اما همیشه منو آزرده و چشمامو گریو ن می کرد خلاصه بعد از 4سال البته د رمدت 4سال به اندازه دوستی های ماهه هم با هم تماس نداشتیم اون خودشو یه شخص دیگه معرفی کرد و اطلاعات واقعی خودشو به من نداده بود جند ماهه اخر که اصلا ازش بی خبر بودم تا یه روزداشتم باهاش با موبایل توی خیابون صحبت می کردم بحث کردیم و کارمون تمام شد منم حال بدی داشتم حدودا یک ساعتی تنها قدم زدم تا ااینکه 1 پسری دنبالم افتاد و با اصرار شمارشو بهم داد خیلی ام محترم و خوش یرخورد بود اما من اصلا اهمیت ندادم فکرم در گیر بود
یه مدت گذشت تنها بودم و هر شب تا صبح کارم گریه بود تا یه شب بهپسره اس دادم خیلی ابراز خوشحالی کرد چند روزی اس فرستادیمو و سرمو گرم کردبعدش قرار ملاقات گذاشتیم منکه قصد دوستی باهاش نداشتم نشستم و داستانمو براش تعریف کردماز اون شب انقدر بهم محبت کرد انقد رابراز احساسات کرد کهداشتم دیوانه میشدم کار شده بود برعکسه رابطه قبلی و من واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم همه فامیل از این عشف خبر دار شدن و همش میگفتن خو ش به حالت و حسادتم می کردن تا اینکه بحث ازدواج شد من اول جواب مثبت دادم دیدم از فرداش شد یه آدم حساس و غیرتی و عصبی دیگه نمیذاشت تنهایی نفس بکشم همش دنبالم بود و بعد از چند تا بحث و جدل گفتم که نظرم عوض شده و تحمل رفتارت رو ندارم اما اون اصرار می کرد ببخشمش و می گفت درست میشه اما نشد خلاصه بعد شک کرده بو د که کس دیگه توی کار هست اما نبود یک روز که قرار داشتم توی ماشین حرفای اخرو زدم و اونم کلی گریه کرد اما دیگه تصمیممو گرفته بودم یهو گفت باشه دیگه مجبورت نمی کنم و هر کاری دوس داری بکن اما حداقل امروزوبذار بیشتر با هم باشیم بیا بریم واسه مامانم میخوام کادو بگیرم به سلیقه تو باشه رفتیم توی یه مغازه لوازم لوکس و مجسمه و اینا چند نفر داخل بودن همشون می شناختنش با هاش سلام علیک کردنو بعد اومدش پیش من همینطور که سرگرم دیدن وسایل بودم صدای قفل درو شنیدم رفتمطرف در وسط راه گفت عزیزم بهشون گفتم برن بیرون که ما راحت باشیم ولی وقتی قفل درو امتحان کردم و دیدم باز نشد عصبی شدم و داد و بیداد همش می خواست ارومم کنه اما نشد که یهو داد زد امروز تو مال من میشی فقط یه راه برا رسیدن به تو هست خودت مجبورم کردی و حالا کاری می کنم که مجبور بشی فقط با خودم ازدواج کنی هرچی گریه کردم والتماس کردم محل نذاشت اصلا دیوانه شده بود چشماش رنگ خون شده بود زورم بهش نرسید با نامردی تمام کاری ک نبایدو انجام داد و بعد از نیم ساعت که داشتم گریه می کردم زنگ زدو در باز کردن تا از مغازه بیرون اومدم گفت برو توی ماشین گفتم باشه اما رفتم سمت دیگه خیابون وتاکسی گرفتم رفتم خونه به کسی حرف نزدم اما گفتم با اون کثافت ازذواج نمی کنم چند ماه پاپیچ خانوادم شد و اصرار و التماس می کرد تا یه مد ت که گذشت رفت من تازه الان متوجه شدم چه بلایی سرم اومده دیگه کسی با من ازدواج نمی کنه دارم دق می کنم سراغ اونم گرفتممیگن یه دختری روعقد کرده من حالا یه خواستگار مسن دارمو یه خواستگار جوان اما میدونمبا این اتفاقی که برام افتا ده امکان ازدواجم با خواستگار جوونم نیست نتیجش ابرو ریزی میشی برا همین میخوام با اون مسن تره ازدواج کنم اما خیلی شک دارم همه منعم می کنن اما اونا از درد م خبر ندارن به نظر شما اصلا ازدواج نباید بکنم؟ دارم دق می کنم
نمایش نظرها (8)
لطفا راهنماییم کنین
با سلام. مرجان گرامی
اینکه آیا نباید ازدواج کنید، باید بگویم خیر ازدواج حق هر انسانی میباشد ضمن اینکه ازدواج نکردن راه درمانی برای مشکلتان نیست. به هر حال این اتفاقات برایتان افتاده و نمیتوانید تا همیشه خود را سرزنش کنید. بهتره این موارد رو بذارید به حساب اعتماد افراطی و خام بودنتان در روابط با جنس مخالف. اما حال چه باید کرد؟ این حقتان است که ازدواج کنید. تاکید می کنم که در ازدواج با خواستگاری که اختلاف سنی زیادی با شما دارد کمی درنگ کنید و عجولانه تصمیم نگیرید. به هر حال نباید از چاله به چاه بیافتید. ضمن اینکه در ازدواج با خواستگاری که شرایطش مناسب تر است هم نیازی به گفتن جزئیات گذشته خود به وی ندارید. اما بدانید که ازدواج به معنای دادن تعهد به یکدیگر برای زندگی در کنار هم با رعایت تمام اصول و قواعد زندگی سالم می باشد. نظر شخصیم این است که در مورد خواستگار جوانتان فکر کنید و تمرکز را بر روی وی بگذارید. برای ارتقاء عزت نفس و اعتماد به نفستان هم تلاش کنید. به خود بگویید که شما اولین قربانی چنین روابطی نیستید و آخرین آن هم نخواهید بود. تاکید دارم که از مشاوره حضوری در یک مرکز مشاوره معتبر استفاده کنید.
موفق باشید
aghaye vahid
Kheili mamnunam az rahnamaeitun In avalin bari bud k in harfaro onvan kardam ama midunin moshkele man bara ezdvaj bakere nabudane chand bar omadam ba khastegaram dar mion bzaram ama badanam mese bid milarzid o fsharam mi oftad
Az tarafi am age nagam o penhan konam belakhare shabe arusimo chikar konam aberu rizi mishe midunam .
Agar markaze ghabele etemadi dar esfahan mishnasid behem moarefi konid mamnun misham
با سلام. مرجان گرامی
نگرانیتان کاملا به جا می باشد. اما امروزه برای این موارد هم راه حلهای پزشکی وجود دارد. قبلا هم گفتم که ازدواج حق شماست اما ازدواجی که همراه با تعهد و وفاداری طرفین باشد. می توانید این مورد را با پزشک متخصص در میان بگذارید و راهکارهای وی را بشنوید. اینکه بخواهید تمام واقعیت و حقایق گذشته تان را کامل به خواستگارتان بگویید به نظر نه در مورد شما بلکه در مورد هر فرد دیگر هم غیر عقلانی می باشد.نوع رفتار خواستگارتان در صورت ایجاد هر گونه ابهام برای وی بستگی به نوع نگاه وی دارد. در شرع ما هم گفته شده که مثلا اگر بعضیها در مورد همسر مردی حرفی زده اند آن مرد باید حرف همسر خود را ملاک برای زندگی خود قرار دهد و نه دیگران را. پس با پزشک مشورت کنیدو راهکار بگیرید. از مشاوره قبل ازدواج هم در صورت امکان استفاده نمایید.کسی که قربانی سوء استفاده دیگران است متفاوت از کسیست که با اراده و اختیار و رضایت تن به روابط نامشروع می دهد. شما قربانی بوده اید اما تا همیشه نباید خود را سرزنش کنید. امیدوار باشید و توکل کنید.
موفق باشید
واقعا. متشکرم حرفاتون دوباره 1نورامید توی دلم روشن کرد خدا بهتون توفیق بده مرسی
واقعا متشکرم حرفاتون یه نور امید توی دلم روشن کرد
با سلام. مرجان گرامی
حتما مراکز معتبر مشاوره و پزشکی در تمام استانها وجود دارد. ولی متأسفانه چون من ساکن اصفهان نیستم اطلاعی از آدرس مراکز آنجا ندارم. هر چند امروزه به سادگی میشه چنین مکانهایی رو پیدا کرد. هم از طریق اطلاعات تلفنی و هم از طریق اینترنت. برایتان روزهای خوش و پر از ثبات را آرزومندم. برای ایجاد تحول در وضعتان شروع کنید، نگران نباشید تغییر خوب خودش می آید.
موفق باشید