سلام
من ٢٨ سالمه و در ٢٢سالگي يك ازدواج ناموفق داشتم يعني عقد بودم هنوز جشن عروسي نگرفته بوديم كه طرف خودكشي كرد (بخاطر مشكلاتي كه با خانوادش داشت) اما خانوادش بعد همه جا گفتن مقصر من هستم تهمت زدن افترا زدن پشتم حرفهاي زشتي زده شد كه يكسال اول خيلي اذيت شدم چون به ناحق بود ولي الان ٦ سال از اون روزها ميگذره و من همه چيز رو بابت اين موضوع فراموش كردم و اصلا برام اهميتي نداره كه ديگران پشتم چي ميگن و…. توو اين سالها خواستگار هم كم و بيش داشتم اما هيچكدوم مطابق سلايق و معيارم نبودن
الان دو سالي هست كه وارد سياست شدم كارشناسي ارشد علوم سياسي روابط بين الملل هستم
و طي اين مدت افراد زيادي از سياستمداران بهم پيشنهاد ازدواج دادن( تاكيد ميكنم پيشنهاد ازدواج نه دوستي و ازدواج موقت ) و من كاملا محترمانه همه رو رد كردم تا جاييكه بعضي ها تا همين الان دست بردار نيستن و من نميتونم جز اون شخص كه عرض كردم عاشقشم كسه ديگري رو بخواهم
و اون اقاي سياستمدار كه گفتم دولتمرد هستن متولد ١٣٤١ يعني ٥٨ سالشونه متاهل هستن سه تا فرزند دارن كه هر سه ازدواج كردن و خارج از كشور زندگي ميكنن
اين علاقه و عشق كاملا يكطرفه و از طرف بنده هست و من تا بحال هيچ حركت و كاري انجام ندادم كه بخوام خودم رو به اون اقا تحميل كنم چون عشق من به اون بيشتر از اينكه از سر هوس و لذت باشه يك عشق قلبي هست عشق بي شرط و اينكه فقط در حد كار و كاملا رسمي و خيلي كم باهم در ارتباط هستيم
عشق و علاقه ي من به اين اقا طوري نيست كه بگم ديوانه شم بدونش ميميرم بايد بدستش بيارم
فقط يك عشق مقدس هستش يك حس فوق العاده پاك كه همين كه ببينم و بفهمم كنار خانوادش خوشبخته و شاد هست من خيلي خوشحال و خوشبخت ميشم ديگه مهم نيست كنارم باشه يا نباشه
اما مشكل من اين هست كه حس علاقه و دوست داشتني كه به اين اقا دارم نميتونم به اشخاص ديگه داشته باشم هيچكس به چشمم نمياد جز اون اقا يعني نه اينكه ديگران بد باشن نه فقط در من اون حس ايجاد نميشه فقط اين حس خوب و پاك رو با فكر كردن به اون اقا دارم