سلام.
من دختری ۳۴ساله هستم.لیسانس نقاشی دارم و شاغل نیستم. از نظر ظاهری متوسط به بالا هستم. از نظر اجتماعی و خانوادگی در سطح خوبی قرار دارم و مشکل خاصی ندارم. تابحال حتی تجربه نامزدی هم نداشتم. از شاید ۱۷-۱۸ سالگی خاستگارای زیادی داشتم. تا ۲۸ سالگی حتی اجازه اومدن به خونه و قرار خاستگاری رو نمیدادم و بعد از ۲۸ سالگی تصمیم به ازدواج گرفتم و با خاستگارا ملاقات کردم، ولی اکثرشون در جلسه اول تموم شدن و اونا دیگه پیگیر نشدن برای جلسات بعدی!!!!به جز یکی دو مورد ک اونام به توافق نرسیدیم و به نتیجه نرسید.
حالا الان یک ماهه با یه آقا آشنا شدم ک حدود سه سال پیش بصورت رسمی از همسرشون جدا شدن. ولی از نظر اخلاقی و اجتماعی و خانوادگی در سطح خوبی هستن و همه جوره مطابق با معیارهای من. این آقا بعد از یکی دو هفته از آشنایی به من گفتن ک از ازدواجشون یه پسر ۵ ساله دارن ک مادر و خواهرشون بزرگش کردن. من به شدت جا خوردم و تا چند روز هضم این قضیه برام سخت بود و وقتی ک قبول کردم و با قضیه یکم کنار اومدم، بهم گفتن ک بچه ها دوقولو هستن و یه دختر و پسر پنج ساله دارن. من واقعا شوکه شدم اون لحظه. ولی کلی باهام حرف زدن ک کم کم برام عادی شد. و گفتن بچه ها پیش پدر مادرشون هستن تا دو الی سه سال بعد ک ما خودمون بچه دار شیم و بچه مون یکم بزرگ شه بعد اونا میان پیش ما برای زندگی!!!!
حالا این آقا به خواستگاری من اومدن. و حالا پدر مادرم شدیداً مخالفن و میگن چون بچه داره اجازه نمیدن من با ایشون ازدواج کنم. و میگن بعدها با مشکل مواجه میشی بخاطر وجود بچه‌ها!!! و حرفاشون باعث میشه من یه لحظه دچار تردید شم ولی باز وقتی به زندگی با این آقا و جنبه های مثبتی ک داره فکر میکنم، روی حرفم پافشاری میکنم. از طرفی هم واقعا الان دوست دارم ازدواج کنم و تشکیل خانواده بدم و میترسم شاید اگه قبول نکنم بعدها پشیمون بشم!
حالا میخواستم راهنماییم کنین ک آیا واقعا همچنین ازدواجی اشتباهه؟ آیا من دارم شتابزده عمل می کنم؟ توی موقعیت بدی قرار گرفتم لطفا کمکم کنید