ازدواج
سلام پسری هستم که در خانواده فقیری زندگی میکنم با پدری از کار افتاده که من تک پسرم با دو خواهر کوچکتر.دو سال پیش خانواده عموم برای پسرشون اومدن خواستگاری خواهرم و با رضایت ما و خواهرم بعد چند ماه مراسم نامزدی گرفتیم .اما پسر عموم قبل از این ماجرا با خواهر زن داداشش دوست بود که یه بچه هم داره که با مخالفت شدید خانوادش روبرو شد و این کار خانوادش کینه توزی زن برادرش رو همراه داشت .زنداداشش خیلی تو کار طلسم و اینا هست و بارها دیدیم که دامادمون به خواهرم خود به خود گیر میده و حرفایی میزنه و کارهایی انجام میده که حتی خانوادش هم ازش واهمه دارن و رنگ و رخسارش سیاه سیاه میشه طوری که همش حرف داداش و زن داداشش رو گوش میده،از بدی دیگه اینه که با برادرشم تو یک ساختمون زندگی میکنن اما یک سال پیش متوجه چیزی از خواهرم شدم که خیلی خیلی شوکه شدم .یه روز با اصرار مادرم گوشی خواهرم رو هک کردم و دیدم خواهرم با داماد عموم که چندتا بچه هم داره و با اعتماد من وارد خونمون میشد و هر سری با یه بهونه ای میومد خونمون، پیامهای عاشقانه ردوبدل میکنن و وقتی ازش پرسیدم با گریه و زاری گفت من فقط باهاش درد و دل میکردم و اشتباه کردم و قسم خورد دیگه این کار رو نکنه.این ماجرا گـذشت تا چند ماه که ودوباره مچش رو گرفتم بازم همون آش و همون کاسه…بعد چند هفته که گذشت یه روز دیدم برادر دامادمون اومد و پیام های عاشقانه ای که اون طرف فرستاده رو نشون من داد و گفت چرا خواهرت داره به داداشم خیانت میکنه.اون اشتباهی برایشماره من فرستاده.من از خجالت داشتم اب میشدم که خواهرم گفت که اون طرف خط بهم داده بوده و با خواهش و تمنای مادرم به برادر دامادمون که ابروی دخترم رو نبر روبرو شدم.همه خانواده عموم این موضوع رو میدونن جز دامادمون و عموم.اما از اون روز به بعد خانواده عموم مثل قبل با ما رفتار نمیکنن و همش متلک میگن.خودبخود رفتار دامادمون هم مثل قبل شده و بهونه های الکی میگیره و قهر میکنه و خود بخود جواب تماسهای خواهرم هم نمیده بدون هیچ دلیل،…همش پیش خودم میگم تا دیر نشده بزنمش بهم .به خدا از این موضوع به بعد همش تو خواب کابوس میبینم و تو بیداری فکر میکنم الان هست که یه ماجرای دیگه اتفاق بیافته.همش گوشی خواهرمو چک میکنم و میترسم نکنه با اون نامرد درارتباط باشه.
به نظر شما چکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟به خدا خسته شدم،اینم بگم که خواهرم ۱۸سالشه.ما هم چیزی براش کم نزاشتیم ولی نمیدونم چرا دست از کاراش برنمیداره!!!همش مثل آدمای عصبی رفتار میکنه و کلیپای عاشقانه تو گوشیش هست،،،هرکاری هم میکنم به مشاوره مراجعه نمیکنه.














با سلام خدمت شما دوست عزیز
احساس اضطراب و نگرانی شما در این زمینه کاملا قابل درک است اما بتر است برای این که نقش خودتان و مسئولیتتان را در رابطه با این مشکلات بدانید و بتوانید موضع درستی بگیرید، به چند نکته دقت داشته باشید.
اول این که هر کسی مسئول رفتارها و انتخاب های خودش است و از سوی دیگر زمان و انرژی هر کسی باید در ابتدا برای ساختن زندگی مطلوب خودش و رسیدگی و تلاش برای تحقق نیازها و خواسته های مربوط به خودش صرف شود چرا که هر کسی در برابر خودش مسئولیت دارد.
نکته دیگر این است که اگر مسئله و مشکلی اصلا به ما مربوط نباشد و درباره افراد دیگری باشد، چون رفتارهای و انتخاب های ان ها هم تحت اراده و کنترل ما نیست، عملا کاری از دست ما برای حل مساله و مدیریت آن ساخته نیست و ما فقط در این موارد می توانیم از طریق گفتگو بدون اعمال کنترل و یا پرخاشگری و سرزنش و تهدید و توهین، نظراتمان را بیان کنیم و پیشنهاد خودمان را برای حمایت و یا بهبود اوضاع به افراد بدهیم و جز این هر گونه رفتاری محکوم به شکیت و با احساس ناکای و خشم همراه خواهد بود.
اگرچه به سن و سال خودتان اشاره ای نکردید اما با توجه به توضیحاتی که ارائه دادید و مطالبی که در ابتدای صحبت هایتان عنوان کردید، قابل درک است که شما در برابر خواهرتان احساس مسئولین می کنید اما بهتر است بدانید که شما اصلا وظیفه ای در برابر او و خوشبختی و یا موفقیت در ازدواجش ندارید و اگر دیگران هم سعی دارند شما را وارد چنین حوزه ای کنند بهتر است هوشیار و آگاه باشید و کار خوب و موثر خودتان را انجام دهید.
ناجی هم قرار نیست باشید و حتی پدر ایشان هم نیستید بلکه صرفا برادر ایشان هستید و نمی توانید بیش از این نقشی داشته باشید و یا رفتارهای او را تحت کنترل داشته باشید چرا که او به عنوان یک انسان در نهایت مطابق میل و خواسته و افکار و اصول خودش رفتار خواهد کرد.
از سوی دیگر این ماجرا واقعا نیازمند انجام بررسی و ارزیابی دقیق تری است تا مشخصشود مسئله اساسی چیست، به عنوان مثال شاید خواهر شما به این ازدواج راضی نیست ولی مهارت جراتکندی کافی زا ندارد که مخالفت خودش را اعلام کند و به دلیل ضعف در این موضوع دست به شکل دادن رابطه موازی زده است و با توجه به سن و سال کمی که دارند ممکن هم هست اصلا هنوز پختگی کافی و آمادگی لازم را برای ازدواج نداشته باشند و یا تصور نادرستی در این زمینه داشته باشند که نیازمند بررسی بیشتری است.
بنابراین با توجه به این موارد نقش شما فقط می تواند یک برادر همراه و حامی باشد نه کسی که مسئولیت خوشبختی خواهرش را دارد و یا باید در برابر رفتارهای او پاسخگو باشد، بهتر است اجازه دهید همسر ایشان و خود ایشان خودشان به حل مسائل خودشان بپردازند و شما هم به آن ها پیشنهاد بدهید برای این که بدانند آیا مناسب یکدیگر هستند یا نه مشاوره قبل از ازدواج دریافت کنند تا توصیه های لازم را از یک فرد متخصص دریافت کنند و اگر خواستند استفاده کنند اگر هم نواهند و یا همچنان بخواهند به شیوه های نامووثر خودشان برای حل مشکلاتشان ادامه دهند و یا رفتارهای مسئولیت گریزانه و غیر متعهدانه داشته باشند از شما واقعا کاری ساخته نیست.
تنها کاری که از شما بر می آید گفتگو کردن آن هم بدون پرخاشگری است و دوستانه توصیه های خودتان را اعلام کنید ولی دیگر این که اثرگذار باشد یا نه تحت کنترل شما نیست البته هرچه سعی کنید کمتر از رفتارهای کنترل گرانه مانند چک کردن گوشی و مکالمات خواهرتان انجام دهید و بیشتر سعی کنید بدانید دغدغه هایش چیست و چه ادراک و دیدگاهی به موضوع دارد تا بتواند بدون ترس با شما صحبت کند، رابطه بهتری خواهید داشت و در نتیجه احتمال اثر گذاری شما هم بیشتر خواهد شد.
باز هم تاکید می شود که اگر در این میان این انتظار و یا خواسته و یا هدف را داشته باشید که بتوانید اوضاع را مدیریت و کنترل کنید و هر کسی کار درست را انجام دهد و افراد را متقاعد کنید تا مسیر درست را بروند که شما می گویید بهتر است مثلا کاری کنید که خواهرتان دست از کارهای نادرستش بردارد و همه چی از طریق شما درست بشود و فیصله پیدا کند بهتر است بدانید که این گونه اهداف حاصلی جز ناکامی ندارند چرا که اساسا دست نیافتنی و غیر واقع بینانه و مربوط به دیگران و خارج از دایره کنترل و اختیار شما قرار دارند و این واقعیتی است که چاره ای جز پذیرفتن آن ندارید و اگر بخواهید بر عکس آن تلاش کنید خودتان رابه شدت فرسوده خواهید کرد.
به شما توصیه می شود با توجه به حجم عظیم استرس و اضطرابی که در این جریانات تجربه می کنید و برای این که بهتر بدانید واقعا نقش شما در این ماجرا ها چیست و بهتر رفتار خودتان را مدیریت کنید تا کمتر احساس ناکامی و خشم را تجربه کنید، خودتان هم جلسات مشاوره فردی از سوی یک روانشناس یا مشاور دریافت کنید تا بتوانید راهکارها و راهنمایی های لازم را در این راستا به دست آورید و استفاده کنید.
سلام من از ترس آبرومون این کارا رو میکنم چون اول اینکه در شهرستان کوچکی هستیم که همه ما رو میشناسن دوما نمیتونم اینو تحمل کنم کسایی بخوان از سادگری خواهرم برای مقاصد شوم خودشون سو استفاده کنن