سلام وقت بخیر
من خانوم ۲۸ ساله هستم
یکبار ۲۶ سالگی عقد کردم و یک ماه بعد به دلیل بیماری و پنهان کاری آقا جدا شدم
یازده سال پیش خانوادگی با یک آقا گه ۴ سال از من بزرگتر بود آشنا شدیم
و علاقه دو طرفه بینمون بود منتها به دلیل اوضاع اقتصادی نتونستن جدی کنن

من فارس و ایشون ترک هستن ، مسافت هم بینمون زیاد هست
کمتر حضوری هم دیگه رو دیدیم
و بیشتر تلفنی در ارتباط بودیم
به محض اینکه جدا شدم بورسیه تحصیلی گرفتن و رفتن یکی از کشورهای آسیای شرق و الان ۲ سال گذشته، تقریبا ۴ سال دیگه برمیگردن
من جدا شدم و شناسنامم رو سفید کردم چون دوشیزه بودم
به محض جداییم از راه دور رابطه رو جدی کرد و چون مهاجرت کرده بود اوضاع اقتصادیشون خیلی بهتر شد و تونستن جدی کنن (زمانی که ایران بودن با بی زبونی رابطه سطحی ما به دلیل مشکل مالی قطع شده بود) الان حدود دو سال که هر روز تماس تصویری از یک ساعت تا ۵ ساعت داریم
همه چیز عالی و خوب هست، مشکل بینمون کم پیش میاد اما راحت دو نفره حل میکنیم
هر دو حال بسیار خوبی با هم داریم
ایشون وقتی ۴ سال دیگه برگردن میتونن خواستگاری کنن و رسمی بشه
ایشون بسیار با وقار چشم و دل پاک محترم، صادق، وفادار، مستقل، و دانا هستن
اما هنوز در مورد من به خانواده هیچ چیز نگفتن و اونها من و خانوادم رو نمیشناسن
چندین بار گفتم که اشاراتی بکن
گفت وقتش نیست، بموقعش میگم(موقع خواستگاری)
و میخواد مسئله جدایی من رو از خانوادش پنهان کنه
میگه اگر بفهمن مخالفت میکنن
منم نمیخوام کدورت پیش بیاد
ولی اگر روزی هم بفهمن میگم که من انتخابم رو کردم
پدر و مادرش نمیتونن فارسی حرف بزنن ،من ترکی یاد گرفتم، آداب و رسوم و فرهنگ و غذاها و همه چیزشون رو یاد گرفتم
ضمن اینکه یکبار من به شهرشون رفتم اصرار کرد که برای اقامت به منزل پدرش برم ولی اونموقع زبان ترکیم خوب نبود و نتونستم برم(یعنی قصد آشنا کردنم رو داشت)
کمی، خیلی کم نگرانم که این مسئله جداییم بین شون درز بره و متوجه بشن
نمیدونم چکار کنم
خانوادم خیلی این آقا رو از همون اول قبول داشتن و دوست داشتن خانواده من کامل در جریانن