اشتباه پشت اشتباه
سلام و خسته نباشید.
من دختری 24 ساله هستم فارغ التحصیل کارشناسی حقوق ، دوسال پیش با پسری در محله خودمان که فامیل هم بودیم رابطه برقرار کردم وبعد از دوسال مادر ایشون فوت کردند و ایشون تصمیم گرفتند با من ازدواج کنند و من هم قبول کردم و الان 3 ماهه عقد کردیم که ای کاش نمیکردیم طی دوران دوستیمون گذشته ای ازمن میدونستند که با ی نفر رابطه داشتم اما من اون موقع 14 سالم بود و بچه بودم نامزدم گفت که با این مسئله کاری نداره و براش مهم نیست چون همه تو زندگیشون اشتباه می کنند و قبول کرد ک بچگی بوده و خودش هم تا حالا هزار بار اشتباه کرده و با خیلیا رابطه داشته
خیلی منطقی برخورد کرد و گفت که من قبول ندارم دوستی قبل از ازدواج نباید باشه و ما زندگی خوبی خواهیم خیلی حرف از خوب وبدن و این چیزا میزد
وقتی اومد خواستگاری خانوادم با ازدواج با این آقا مخالف بودند چون سیگاریه چون خانوادش دوتا خواهر و برادرش سابقه طلاق داشتند و از نظر سطح فرهنگی خیلی با ما متفاوت بودند و اینکه ایشون تحصیلاتش هم سیکل بود و پدرم شدیدا مخالف بود خلاصه با تمام این اوصاف ازدواج کردیم اما مشکلات شروع شد ایشون ادامه تحصیل رو واسه من قدغن کرد سرکار رفتن رو هم همینطور شدیدا هم تعصبی و شکاک جوری که تنهایی نباید جایی برم حتی خونه اجیام و کلا خیلی خسته شدم چون مشکلاتش یکی دوتا نیست ایشون عفت کلام هم نداره و شدیدا فحش های رکیکی استفاده میکنه و از نظرش این حرفا خیلی عادیه و براش عجیبه که چرا از حرفاش ناراحت میشم خیلی ازم ایراد میگیره من همیشه به حرفاش گوش کردم ولی وقتی ازش میخام تمیز باشه سیگار نکشه یا هرخواسته ای دارم داد میزنه میگه تو نمیخاد گیر بدی خلاصه من براش به عنوان شریک زندگی محسوب نمیشم به من به عنوان کنیز که باید دستوراتش رو عمل کنه و هیچی نگه قبول داره
تمام حرفایی که قبل از ازدواج میزد رو فراموش کرده چه برسه به عملش
جدیدا هم تهدید میکنه که گذشته منو به همه میگه تاهمه بفهمند مشکل از کیه بینمون مدام حرف از طلاق هم هست.تازه اینکه تهدید میکنه میره زن صیغه میکنه و منو هم بخاطر مهریه طلاق نمیده و از اینجا میره و منو بلاتکلیف میذاره حتی دیشب ارواح خاک مادرش رو هم قسم خورد که کاری میکنه ک من زمین رو گاز بگیرم من تاحالا فقط بخاطر دلسوزیم به اینجا کشیده شدم وقتی دو قطره اشکشو میدیدم تمام بدیهاش یادم میرفت و دوباره همون اخلاق دوباره همون اهانتا ضمن اینکه ایشون سربازی هم نرفته بود و واسه خرید سربازی هم من و پدرم بهش پول دادیم که بتونه بخره همه ی پس اندازمو بهش دادم ولی جوری رفتار میکنه انگار نه انگار بهش کمک کردم نه تشکری نه چیزی .میترسم ازهمه چی میترسم
هرچی فکر میکنم هیچ وجه مثبتی ازش نمیبینم که دلم بهش خوش باشه خیلی ناراحت و عصبی شدم حس میکنم خودمو حیف کردم و هیچ راه بازگشتی برام نیست
حتی به مرزی رسیدم ک فکر خودکشی مدام توسرمه
بااینکه از این کار همیشه بدم میومده و هیچ وقت تواین فکر نبودم اما الان… خیلی ناامیدم نمیدونم چیکار کنم…














دوست عزیز تا وقتی شما افراد ساده لوح در جامعه هستند این افراد مشکلی ندارن … یک توصیه فقط منطقی فکر کنید و قاطعانه عمل کنید و اینقدر هم خودتون رو وابسته چنین روابطی نکنید …
متاسفانه شما خودتون خواستید که در این چاه بیفتید پس با خانواده صحبت کنید و با حمایت و پشتیبانیشون تصمیم قاطعی بگیرید
در این مورد میتونید با مشاوران کانون، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲