سوالتو بپرس
X

افسردگی

27 سالمه و 1/5 ساله زایمان کردم سر هر مساله ای عصبی میشم و پرخاشگری میکنم

sahar96: 27 ساله متاهل و دارای ی دخمل

نمایش نظرها (6)

  • با سلام خدمت شما دوست عزیز
    1. چند مدت است این علایم را دارید؟
    2. آیا بعد از زایمان این علایم را دارید؟
    3. برای این مشکل به روانشناس مراجعه کرده اید؟
    4. ممکن است علایمتان را به صورت دقیق تر بیان کنید/
    احساسات شما قابل درک می باشد بهتر است اطلاعات دقیق تری در اختیار ما قرار بدهید تا بتوانیم در این مسیر به شما کمک کنیم .
    5. در چه زمان های عصبانیت و پرخاش دارید؟
    درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
    021-22247100
    شاد باشید

  • سلام من نوزده سالمه، پشت کنکوری هستم. نمی دونم از چه وقت ولی من هم پرخاشگر هستم، هم حس میکنم افسردگی دارم، اعتماد به نفسم خیلی ضعیفه، خیلی خجالتیم. یه خواهر نه و نیم سال کوچیک تر از خودمم دارم، که خیلی باهاش بد رفتار میکنم و خیلی وقتا هم بعد از مدتی پشیمون میشم ولی چون اون لحظه خیلی بهم فشار میاد، برام مهم نیست که کی ناراحت میشه و کی نمیشه!
    این روزا این رفتار ها شدت هم گرفته. از یه طرفیم از جانب خانواده ام از نظر روحی برای کنکور تحت فشارم. خیلی گریه میکنم!
    احساس میکنم از طرف خانوادم به اندازه نیاز، درک نمی شم و محبت و توجه کافی به من ندارن! در حال حاضر، برای تقریبا دو ساله که تو یه سایت مشغول رمان نوشتنم و محیطش رو دوست دارم، کلا نویسندگی رو هم دوست دارم!
    خیلی زود وابسته میشم و انتظار توجه از جانب همه مردان رو دارم و این برام یه کابوس شده! در حال حاضر از ازدواج میشه گفت متنفرم!
    تا حالا با کسی از جنس مخالف هم دوست نبودم و علاقه ای هم بهش ندارم!

    • با سلام خدمت شما دوست عزیز
      شما در سن نوجوانی قرار دارید وب ه دلیل تغییر هرمون ها و تغییرات رشدی فرد با احساسات متفاوتی برخورد می کند . مثلا فرد به احساسا استقلال بیشتری نیاز دارد ، نیاز دارد ورد توجه باشد مخصوصا از سمت جنس مخالف ، به پوشش و ظاهر خود بیشتر دقت می کند، با مشکلاتی در تصمیم گیری و شناسایی احساسات خود روبرو است ، نیازهای جنسی را تجربه می کند که برای او ممکن است فشارهای روحی به همراه داشته باشدو... همه این ویژگی ها از ویژگی های دوران نوجوانی است و بیشتر افراد در این سن با آنها روبرو هستند و قابل درک می باشد .
      بهتر است سعی کنید در مورد نیازها و احساساتتان با خانواده صحبت کنید تا /انها از آن اطلاع پیدا کنند تا زمانی که شما سکوت کنید و آنها از این احساسات و نیازها اطلاع نداشته باشند درخواست تغییر انها با موفقیت روبرو نیست و شما نیز به علت فشارهای روحی که احساس می کنید ممکن است با افزایش این فشارها خشم بیشتری را تجربه کنید که در جاهای دیگر و با افراد دیگر بروز پیدا می کنند مثلا با رفتار با خواهر کوچکتان .
      1. در چه زمان های با رفتار پرخاشگرانه به دیگران از جمله خانواده و خواهرتان پاسخ می دهید؟
      2. علایمی که باعث می شود فکر کنید افسردگی دارید چیست؟
      3. آیا دوستان صمیمی دارید ؟ روابطتان با آنها چگونه است؟
      4. رفتار خانواده در مقابل پرخاش شما چگونه است؟
      5. در چه زمان ها و موقعیت هایی احساس خجالت می کنید؟
      6. روابط شما با آدم های دنیای مجازی بیشتر است یا با افراد واقعی؟
      لطفا به یان سوالات پاسخ بدهید تا بیشتر باهم صحبت کنیم.

      • 1- زمانی که حس میکنم به من و گفته هام اهمیت نمی دن و به عنوان بچه اول در مقابل خواهرم احترام نمی ذارن! اونا انتظار دارن که من در مقابل خواهر کوچیکم کوتاه بیام و مشکلات رفتاریش رو بهش نگم! خودم حس میکنم متاسفانه به خواهرم حسادت میکنم، چون اون هم نسبت به من زیباتره هم مهربون تر و خونگرم تر، از وقتی وارد زندگیمون شده، توجه همه ب اونه! میدونم که اون بچه است و بایدم همینطور باشه ولی من هم انتظار دارم منو با چهره معمولیم دوست داشته باشن! ولی وقتی میبینم که بیشتر توجه ها و مهربونی ها به اونه، بیشتر عصبی و منزوی تر میشم!
        2 - خیلی گریه میکنم، نسبت به همه چیز بی اهمیت شدم، اینکه خانوادم ناراحت میشن یا نه، اینکه من دختر مهربونی جلوه میکنم یا نه! تنهایی هام رو بیشتر دوست دارم! از بی توجهی افراد حتی اگه غریبه باشن، دلم میگیره و تا چند وقت ذهنم رو مشغول میکنه!
        3- دوست صمیمی ندارم! یعنی دوست دارم ولی نه در اون حد که دائما پیش هم باشیم یا مثلا هر روز حرف بزنیم! قبلا تو تلگرام مادرم با هم صحبت میکردیم درباره کنکور و گاها مشکلات خودمون ولی الان دو ماهه که اونم نیست! من زیاد با کسی صمیمی نمیشم، شاید چون خانوادم زیاد مایل نیستن. تا حالا با دوستم تنهایی بیرون نرفتم، به تولد با عروسیشون هم نرفتم، واسه همین هم حس میکنم دوستام ازم دور میشن و در نهایت از دستشون میدم! شرایط خانوادگیم جوریه که من محدودم، یعنی چون تو شهر کوچیکی زندگی میکنم، اینطور شده! خانواده زیاد مذهبی نیستیم ولی پدرم و مادرم خیلی حساس هستن روی من! من حتی گوشی هم ندارم!
        4- خانوادم اصلا دنبال دلیل نیستن! چون من کم و بیش از بچگی پرخاشگر بودم و یه جورایی حالت افسردگی داشتم! اونا فکر میکنن باید منو به زور وادار به خنده و شادی کنن، هر وقت میخندم خیالشون راحته که من حالم خوبه ولیی اونطور نیست! من میخندم که کمتتر ناراحت بشن و کمتر به من گیر بدن و بگن که باز ناراحت شد، باز افسرده شد، باز اخماش رفت تو هم، یه جورایی حس میکنم باهام لج میکنن! شاید چون فاصله سنیمون کمه و واسه همین اینطوری رفتار میکنن! نمی دونم.
        5- من حتی از عموی خودم که دور تر از ما زندگی میکنه، خجالت میکشم، از گفتن نیاز هام و دلیل حال بدم به خانوادم خجالت میکشم و شایدم میترسم! نمی دونم! وقتی تو کلاس زبان یه مشکل تو حرف زدنم پیدا بشهف خجالت میکشم و به خاطر سرخ شدن گونه هام و گر گرفتگیم، همه متوجه حالم میشن و این منو عصبی میکنه! از صمیمی حرف زدن با فامیل های درجه دو و سه خیلی خجالت میکشم و یه جورایی سعی میکنم زیاد حرف نزنم در حالیکه ب روابط عمومی دختر خاله ام که تقریبا یک و نیم سال از خودم بزرگتره غبطه میخورم! از نگاه خیره افراد روی خودم هم خجالت میکشم و دستپاچه میشم! هر چند اون نگاه محبت امیز باشه! چون حس میکنم با این نگاه منو شرمنده خودشون میکنن. از بغل کردن مادرم و پدرم و بوسیدن صورتشون گاهی وقتا خجالت میکشم!
        6- تنها مکان مجازی که من توش فعالیت میکنم، همون سایتیه که گفتم. با افرادش خیلی مهربونم و حس میکنم اونجا خودمم، اگه باهام یکم تند رفتار کنن، سعی میکنم تا دوستی برقرار کنم تا ازم ناراحت نشن! تو اون فضا خیلی راحتم و اونجا بودن رو به برخورد با آدم های دنیای واقعی بیشتر ترجیح میدم. اولین بار اونجا بود که تونستم با پسری صحبت کنم البته نه اینکه عقده داشته باشم، من حد و حدودم رو رعایت میکنم، دوستیم با پسرا در اون محیط مثل رفتاریه که با دختراش دارم! اونا هم همینطور! اونجا یه سایت فرهنگیه و همه در اون محیط چه کوچیک و چه بزرگ، رفتار خوبی دارن! حس میکنم اونجا من درک میشم، چون میبینم که بیشتر دخترا مثل من هستن!

  • با سلام مجدد خدمت شما دوست عزیز
    بسیاری از نیازهایی که شما احساس می کنید از جمله : نیاز به توجه ، استقلال، احترام ، با ارزش جلوه شدن ، ارتباط با همسالان و... از نیازهای طبیعی سن بلوغ می باشد و همه افراد با آن روبرو می شوند.
    بهتر است به نیازهای خودتان با احترام نگاه کنید و سعی کنید با خانوادیتان در مورد نیازهایتان صحبت کنید تا زمانی که آنها از نیازها و احساسات شما اطلاع نداشته باشند و همین روال تربیتی و رفتاری خود ادامه می دهند چون با توجه به آگاهی و اطلاعات آنها این بهترین سبک رفتاری و تربیتی می باشد .
    اینکه شما گاهی نسبت به خواهرتان احساس حسادت را تجربه می کنید طبیعی می باشد و هر انسانی ممکن است گاهی این احساسات را تجربه کند .
    سعی کنید رد مورد نیازها ، احساسات و ناراحتی هایتان با خانواده صحبت کنید چون زمانی که صحبتی انجام نشود انها اطلاعی پیدا نمی کنند و ممکن است فکر کنند همین مسیر درست می باشد و شما رضایت دارید و شما نیز خشم زیادی را تجربه می کنید که با عصبانیت و در برخورد با افراد مختلف نمایان می شود.
    علایمی که بیان کردید تا حدودی مشابه علایم افسردگی نیز می باشد بهتر است برای بررسی دقیق به صورت حضوری به روانشناس مراجعه کنید تا در بهبود شرایط روحیتان به شما در پورسه مشاوره کمک شود و با خانوادیتان نیز صحبت شود و یک سری اطلاعات نیز از شرایط سنی شما در اختیارشان قرار داده شود.
    درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
    021-88422495