خانمی 23 ساله و متاهل هستم.
خارج از ایران زندگی می کردم و به خاطر همسرم برگشتم.
۳ سال با هم دوست بودیم و ۱ ساله ازدواج کردیم. خانواده ای دارم که توی زندگی فقط به دنبال موفقیت هستند. از زندگیم راضیم اما اصلا احساس موفق و مفید بودن نمیکنم. اکثر اوقات از برگشتنم به اینجا خیلی پشیمون میشم که چرا شرایط به او خوبی رو ول کردم و به یه زندگی خیلی عادی که هر کسی میتونه داشته باشه رسیدم. هر کاری میکنم نمیت خودمو راضی کنم.
دوس دارم یه زندگی فراتر از چیزای عادی و روتین داشته باشم.
تقریبا هر روز سر اینکه اینجا اون چیزایی که دنبالشم رو به دست نمیارم با همسرم بحث دارم. من زنی هستم که نمیتونم محدودیت و زور رو بپذیرم،دنیای آزادی میخوام که فعالیتام زیر ذره بسن نباشن توش.
اما همسرم اصلا راضی به رفتن نیست. خواهرم چند ماه دیگه ویطای تحصیلی به اروپا میگیره و واقعا افسوس می خورم که من این شرایط رو چقد راحت و مفت از دست دادم و برگشتم به خونه ی اولم و دقیقا زندگی که هیچ وقت فکرش رو نمی کردم داشته باشم دارم. خواهش می کنم کمکم کنین! تا بتونم یا همسرو رو راضی کنم و حرفامو بش حالی کنم یا خودم به آرامش برسم و کاری کنم که اون زن موفقی که همیشه آرزوشو داشتم که از همه نظر استقلال داشته باشه باشم. از نظر استقلال کسی هستم که وکالت بلاعزل دارم و کسی نمیتونه جلومو بگیره،اما نمیخوام برای موفق شدن صورت مساله رو پاک کنم و همسر و زندگیمو از دست بدم.
نمایش نظرها (3)
باهمسرتون به پیش مشاور برین تا راضیش کنه اگه نشد بنظرم اگه میتونید برگردید خارج و امکان مالی و ازادیش رو دارید برگردید شخصیت وارزوهاتونو بخاطر کسی زیر پا نزارید این دنیا ارزسشو نداره منم الان تقریبا مسکل سمارو دارم ولی نه امکان مالیشو دارم نه ازادیش و اقلا شرلیطشوندارم ..اینجا با این شرلیط زوری وتحمیلی از ط ف مرد و جامعه جای زندگی نیست تا دیر نشده اقدامکنید
سلام. من همین جا سوالمو میپرسم. من بین 20 تا 22 سالمه!
ولی به شدت با پدر و مادرم مشکل دارم . . .
ما 5 تا بچه ایم که دو تامون ازدواج کردن
ولی به دلیل فقر مالی و قدیمی فکر کردن پدرم هر روز پدرم به من سر کوفت میزنه و واسه چیز های الکی و بی خود بهم گییر میده.
میگه برو کار کن پول در بیار! برو خیار بفروش! جوراب بفروش! ..شاگرد کبابی باش! شاگردی که از 7 صبح میری تا 1 نیمه شب و مثل سگ باهات رفتار می کنن و ماهی 100 تومن بهت میدن.
من دانشجو ام ولی واسش مهم نیست. هر روز حالم بد تر از روزه قبله.
تازه اون همش سره کاره و خونه نیست و گرنه خونه باشه من یا از خونه فراریم میده و یا خودم فرار می کنم. نمیگه الان با این اوضاع سنگین بی کاری که هیچ کجا کار نیست . البته کار هست ولی نه واسه یه ادمه فقیر و بی کس که پارتی و یا اشنایی نداره . . .
مادرم هم همراهیش می کنه و همش بقیه رو میزنن تو سرم.
بقیه ایی که با اشنا بازی و پارتی رفتن سره کار خوب و راحت و پول در میارن .
اونقدر بهم گفتن بی عرضه و مفت خور و لاشی و . . .
که به شدت اعتماد به نفسم اومده پایین و رعشه ی دست گرفتم .
من بچه ی بسیار باهوش و زرنگی بودم . ولی شدیدا افت تحصیلی پیدا کردم چون میدونم با مدرک سره کار نمیرن بلکه با اشنا سره کار میرن!! . . . .
اگه بگم خسته شدم خیلی خیلی کوتاهی کردم از گفتن و بیان وضعیتم .
پدرم هر روز اخلاقش بد تر میشه
حتی چند بارم منو انداخته بیرون از خونه
ولی هر بار با بدبختی و خورد کردن غرورم رفتم پاشو ماچ کردم و کلی غلط کردم گفتم و یه مدت مثل برده هر چی گفته گوش کردم تا خونه راهم داده .
من دردمو چه طوری حل کنم؟؟؟
به خدا الان مثل دهه های قبل نیست که تو سن 18 سالگی بشه 3 تا خونواده رو نون داد
چه طوری به پدرم بفهمونمش؟؟؟
اون اینا رو میدونه و تو محل کارش میبینه ولی اهمیتی نمیده به اینا . .
پدرم کارگره(راننده کامیون) ولی حقوق کارگر ها رو بهش میدن .
اونم تا حدودی از فشار زندگی خسته شده . ولی به خدا نمیدونم چیکار کنم .
هیچ کاری نیست که بری سراغش و کار کنی و ادامش بدی
همش کاره تمام وقته(من دانشجو ام!!) اونم با امنیت شغلی پایین البته با ضامن و یا پارتی معتبر!!!
اینا واقعا واقعا واقعا قطره ای بوده در مقابله دریا . . .
خیلی وقتا هم گرسنه شبا میخوابیم . . .
الانم کافی نتم .
به نظسرتون چیکار می تونم بکنم؟؟؟؟!؟!؟؟
بهتره شرایط رو تحمل کنی و درستون رو بخونید کسی از فردای خودش خبر نداره ... برای کارهای نیمه وقت و اینترنتی پیگیری کن ... باید بتونید در بین این همه مشکلات راه خودتون رو پیدا کنید
سخته ولی اینکه تحمل کنید و به نتیجه نرسید خیلی سخت تر خواهد بود
پس شما که در حال تحمل این حرفا هستید بهتره راه خودتون رو ادامه بدید ....
در مورد پارتی بازی هم باید بگم کسی نمیتونه جز خداوند راه روشن رو به کسی نشون بده پس بهترین توصیه اینه که ناامید نشی و ادامه بدی تا بتونی خودتو از این وضعیت رها کنی