سوالتو بپرس
X

بحث.دعوا.طردشدگی.تنهایی و افسردگی

با سلام
دختری ٣٥ ساله مجرد در خانواده ی پرجمعیت روستایی/ مثلا مقید و مذهبی/ شمال هستم. البته تحصیلات دانشگاهی هم دارم.

باوجود اینکه صبور و آرام بوده و سرم تو کار خودم اما در سالهای اخیر بخاطر ضعف وکاستی هایی که رخ داده حالت اعتراضی داشتم و این موجب طرد شدگی از سمت افراد خانواده شده و روحیه انزواطلبی خودم  و اینکه برای داشتن ارامش  دوری گزینی از جمع رو اختیار کردم بی دلیل نبوده.

ارتباط من و مادرم از ابتدا بر پایه رابطه درست نبوده و کلا مادری سرکوبگر داشتم و ازونجایی که ایشون پسردوست بوده هیچ جایگاهی در خانه نداشتم  از بچگی حتی اگر خواستم تو جمع صحبت کنم با جملاتی اینچنینی با اشک روانه اتاق دیگرم میکرد:”کی با تو حرف زد. باز تو حرف زدی.  برو اون اتاق”… و رفتارهای نادرست اینچنینی. هیچگاه رابطه خوبی با او نداشته و حرفهای دلم یا تو دلم میماند یا  با خواهرها درمیان می گذاشتم.

کودکی نوجوانی جوانی یا شیوه غلط و رفتار نادرست گذشت…

بحران زندگیم از انجایی شروع شد که فرزند و پسر آخر خانه  که سوگلی مادربوده ازدواج میکند و از زمان عقد تا عروسی به مدت حدود سه سال عروس رو به صورت مداوم به خانه میارن و اختلافهای بین تموم اعضا شدت میگیره.(لازم به ذکر هست که پدر قبلها یه اپارتمان خریده بودن و میتونستن خیلی زودتر پسر و عروس را به انجا منتقل کنند ولی بخاطر منفعتها و سودهای شخصی و تصاحب مال بیشتر و وابستگی مادر به او این کار صورت نگرفت)و درصورتی که اجازه مادر کافی بود تا همه چی سرجای خودش باشه و با تصمیم درست میتونستن جلوی این همه فشارها و اختلافها رو بگیرن.

در این مدت ٣.٤ ساله  بدترین فشارهای روانی بر من وارد شد و اعتراض من و نقابله ی برادر شدت گرفت و خشونت بی حرمتی ها انها بیشتر… و حمایت مادر از برادر دادن قدرت به او  ،اجازه هرگونه رفتاری رو بهش میداد.

به وضوح  ظلمی که در حق من انجام شد دیده میشده ولی کسی کاری نمیکرد و به هم میگفتن فلانی حسوده نمیتونه ببینه..

اینها گذشت گذشت و باعث شد آستانه صبرم پایین و پایین تر بیاد و اون زود خشمگیری که تو ذاتم بود شدت گرفت.

بعد اتفاق دیگه در ١٣ فروردین سال ٩٨  بخاطر بحث بین من و یکی ازخواهرام رخ داد بخاطر اختلاف عقیده که داشتیم سر یه مساله ای بحث میکردیم که اون بین ،ناخنم خورد بهش ازونجایی که وسواسی بودن و به گمون خون اومدن دستش ،(حتی این موقع لبخند روی لبم بود داشتم بچگی میکردم) شروع کردن به حرفای کوبشی و تند و پایین اوردن عزت نفس و تخریب شخصیتی و حتی بالارفتن سن و ترشیدگی به اصطلاح اونا مورد تحقیر قرار داد… تو این زمان من فقط فریاد میکشیدم ساکت شو حرف نزن صداتو نمیخوام بشنوم و در حد خفه شو …اون هم ساکت نمیشد وقتی برمیگشتم به اتاقم چشم به بطری اب خورد و به سمتش پرت کردم اونم فوری سیب گندیده سفره هفت سین رو پرت کرد و کلا اونجا رو به گند کشید…

من باز هم اینجا از مادر ناراحت شدم ک شاهد این وقایع بود و کاری نکرد حتی انتظار داشتم هر دو تای ما رو ادب کنه و اجازه نده تو خونش همچین حرکتایی بشه ولی باز هم مثل دفعااات قبل مقصر من بودم سرزنش ها سوی من نشونه رفت…

بهار و تابستان ٩٨ هم بخاطرسوءقصدها باز هم اذیتم کردن و با فتنه گری خواهر و برادر از سوی مادرخیلی شرایط دشوار و سختی رو برای من رقم زدند … و تنها عکسالعمل من دعواهای مداوم من و مادر و انزوای بیش از حدم. از ترس انها بقیه هم رابطشون رو با من قطع کردن حتی یکی از خواهرا که تلفنی باهاش درددل میکردم رو توبیخ میکردن و ما یواشکی درارتباط بودیم و اون میگفت من درکت میکنم و پشتیبانتم ولی نشون میدم که ما رابطه ای نداریم تا اذیت نکنن.

من تنها موندم ولی در برابرشون ایستادگی کردم و از حقوقم دفاع میکردم و اونها نادیده میگرفتن

در این بین حرفای نامربوط ضرب و شتم. فحشای رکیک توهین و تحقیر تهمت حتی چیزای کوچیکی بود که از سمتشون به من نسبت داده میشد

تا اینجا من با برادر و یکی از خواهرم قهر کردم  و تا به امروز ادامه داشت. زمانهایی که انها به خانه ما میایند من از اتاق بیرون نمیروم و بخاطر تنشی که بهم وارد میشه از صبح تا شبی که حضور در منزل دارند اون روز کلا عصبی و بی قرار و دپرس و غمگینم و فشار زیادی بهم وارد میشود.

من اصلا ادم حسودی نبودم هرگز

ولی از طرفی رفتار خانواده از طرف دیگه بیکاری و آینده نامفهوم و نداشتن قدرت ثروت خانواده من رو از درون ضعیف کرده تا جایی که زندگی معمولی اطرافیان و داشته هاشون برای من حسادت برانگیز شده)شاید کلمه نامناسبی رو بکار بردم(

ازینکه روزایی که انها با خانواده و بچه و همسر وارد خانه میشن پره هیاهوی زندگی هستن. صدای قهقهه شون گوش فلکو کر میکنه ، من ازینکه تو این سن به هیچی رسیدم غمگینترم میکنه و از درون میپاشم..

کلا دچار بی انگیزگی تو هرزمینه شدم.رسیدن به چیزایی که دوست داشتم خوشحالم نمیکنه. درصورتی قبلها روحیه بیخیالیم وروحیه پر انرژی منو سرپانگه میداشت.

پدر ومادر میتونند برای من کاری کنن و اما نمیکنن. از لحاظ مالی روحی از هر لحاظی یار و یاریگر پسرها و هم دخترای متاهل هستند اما برای آینده ی من قدمی برنمیدارند و این هم بیشتر ناراحتم میکنه.

برای کار هم خیلی تلاش کردم که یه کاری جور کنم بزنم از خونه برم بیرون بلکه حال و روحیه م بهتر شه همین هفته ها هم جویاش بودم اما کار درخور و مناسب پیدا نکردم تا بکنون و هم بخاطر بعد مکانی با شهر هر کاریم که بگیرم بخش بزرگیش برای هزینه رفت و امدم میره و فقط خستگی تو تنم میمونه.

شدت افسردگیهایم به حدی بود تو زمستان و بهار چندین دفعه دچار افسردگی مفرط از شرایط و حال و روزم شدم که فقط روزها بی مهابا اشکانم جاری میشد

و حتی به صورت ناله های شبانه 

مادر صدای گریه و اه و نالم رو میشنیده و کاری نمیکرد و میگفت چرا ساکت نمیشی و حتی چند دفعه با هم بحث کردیم و من حرفای دلمو میزدم و اما او با منطق خودش پاسخگو بوده

باز هم در حالتی من رو مسبب تیروزی ها دونسته.. حتی درصدد دلداری برنیومده

درصورتی ک با همدردی و لحن ملایمتر میتونست حتی منو آروم کنه

هیچ وقت و هیچوقت آرومم نکرد و بیشتر حرفاش آتیشیم کرده. (و ازقول خودش که از گریه های من آسی شد و با برادرهایم درمیون گذاشت انها تهمت و حرف ناروا نثارم کردن و این دهن به دهن گشت و به گوشم رسید که سر اون حرف هم یک هفته ناراحت و به گریه مینداختتم…. و من باز هم بی سیاستی مادرم رو علت اینکار و حرفا میبینم )

وقتی خونه خالی هیچکی نیست خیلی آرامش دارم حتی مادری، که بهم بی اعتناست و تو گدایی محبتم ازش زد به باسنش و  گفته تو برام اهمیتی نداری  بهم بی اعتنایی میکرد ،رو هم وقتی سکوت خونه برقراره دوست دارم خونه رو دوست دارم بدون آدماش…

من مشکلم با آدمای خونست حد نشناسی ها و اینکه اجازه دخالت و هتک حرمت و هر چی رو به خودشون میدن

وگرنه من ادمیم حتی برای فرار ازین شرایط ماهها در خوابگاه گذروندم و با ادمای مختلف و رفتارهای متفاوت و کلا ادم بساز و سازگار با محیطم

ولی دیگه افراد خانواده برای من قابل تحمل نیستن و از جایگاه حقیقم پایین کشوندن.

حتی قوه سرزنشگرانه مادر تو درگیری هفته پیش با خواهر بزرگم هم بوده با اینکه دیده بیتقصیر و بی هیچ و پوچ اونجا نشستم و داشتم میخندیدم مورد حمله قرار گرفتم باز مادر میفرمایند “تقصیر توهست چون اونجا نشستی و پا نشدی نرفتی تو اتاقت”

میگه خواهرت عصبی نباید حرفی بزنی

خواهرت مشت کوبوند تو دستت بزرگتره تو کوچکتری نباید واکنش بدی…

من فقط دارم از خودم دفاع میکنم…

من حتی بهشون میگم  تو هر بحث و دعوایی ٥٠ و٥٠ دو طرف تقصیرکارن درصورتی ٢٠ درصدم سهم من نیست اما همیشه من سرکوب شدم و طرف دیگه با روی باز پذیرش میشه تا جایی به مادرم گفتم چون من شوهر ندارم خانواده ندارم برات اهمیت ندارم منو در حد کمترین قرار دادی…

من خواهان برقراری ارتباط با این سه شخصی که باهاشون درگیر شدم نیستم

چون تازه به آرامش رسیدم و ارتباط با اونا یعنی وارد شدن به بحثای خاله زنکی و برهم زدن ارامش و … هر دو تا خواهرم فقط مشکلات و مسایلشونو رو ما بار میکردن و خوشی ها رو با همونایی که پشتشون غیبت میکردن داشتن و فقط بازی با اعصاب دارن و من از نداشتنشون احساس خرسندی دارم

من ازینکه نمیتونم با مادر  یه دفعه حرف معمولی بدون جنجال داشته باشیم ناراحتم و نمیتونم منطقشو درک کنم. و اصلا ما دو تا تو یک خط قرار نمیگیریم. وقتی من یه چیزی میگم اون بدتر میکنه من لج کنم اون لجبازتر میشه اصلا فکر نمیکنه مادر باید بچه شو اروم کنه و جلوم کوتاه بیاد بصورت یه رقیب با من تک به تک پیش میره.در صورتی که تنها با من اینطوره و جلوی بقیه کوتاه میاد خیلی کوتاه میاد.

من هر روز میبینم از صبح دغدغه ی اینو داره ناهار برای پسرش چی بپزه خوشحالش کنه میبینم سفره رو پهن میکنه همه رو دونه دونه صدا میکنه و میره دنبالشون ، همه رو دور خودش جمع میکنه و حتی نوه ها رو به زور نگهشون میداره محبت میکنه راه و چاه رو نشونشون میده، و توجهی بهم نداره .بهشم میگم اینارو انگار نه انگار برای داشتنم کاری نمیکنه.از صبح مثل دو تا دیوار باهم روبه روییم.  نه سلامی ن علیکی نه حرفی هیچی برقرار نیست. از صبح تا شب بی مکالمه میگذره. با من حرفی نداره وقتی در باز شه با بچه ١٠ ساله کلی حرف برای گفتن داره…

   

ولی من ازین وضع و ازین سبک زندگی بیزارم.. از طرفی هم سکوت بیحرفی روشم شده

خواستم بدونم راهکاری برای بهبود رابطه با مادر هست؟

roa:

نمایش نظرها (2)

  • سلام به شما دوست عزیز
    احساسات شما قابل احترام می باشد اما عزیزم دقت داشته باش که به نظر می رسد در کنار رفتارهای اشتباه آنها شما نیز در سبک رفتاری که دارید با مشکلاتی مواجهه هستید که روابط شما با اعضای خانواده را در موراد مختلف تحت تاثیر قرار می دهد به همین دلیل این مسیر سازندگی خود را از دست می دهد .
    بهتر است دقت کنید که در این مسیر برای بهبود روابط در اولین گام نیاز است که شرایط روحی شما بهبود پیدا کند چون تا زمانی که شما این میزان از فشار روحی را تجربه می کنید امکان واکنش های شدید و حساسیت های بیشتر به رفتارهای انها بیشتر می شود پس در اولین گام بهتر است شما به صورت حضوری به روان درمانگر مراجعه داشته باشید چون بهبود شرایط روحی شما از هر چیزی اهمیت بیشتری دارد و در کنار بهبود شرایط روحی شما می توانید از مسیر های بهتری احساسات و نیازهای خود را بیان کنید تا بتوانید نتیجه گیری بهتری داشته باشید .
    در کنار همه این موراد نیاز است که شما وارد روابط دو نفره نشوید و خودتان را نیز در یک رابطه دو نفره معنا بدهید به این معنا که رابطه برادر و مادر ، برادر و همسر ، پدر و برادر، خواهر و برادر و... را به خودشان واگذار کنید چون شما نمی توانید در این مسیر کمکی به آنها کنید و اینکه پدرتان به چه دلیل تمایل نداشتند زودتر خانه را در اختیار برادرتان قرار بدهند موضوعی می باشد که به روابط این دو نفر بستگی دارد و بهتر است به آن وارد نشوید و همچنین روابط خودتان را سه نفره نکنید مثلا خودتان ، مادر و برادر را در یک رابطه قرار ندهید و سعی کنید که روابط خودتان و مادرتان را بدون حضور برادرتان بررسی کنید و سبک های رفتاری و احساساتی که با ایشان تجربه می کنید را بررسی کنید و همچنین دیگر روابطی که دارید در این حالت می توانید بهتر مسیر بهبود را طی کنید و اگر مشکلی با یکی از آنها وجود دارد را به دیگری گسترش ندهید و او را وارد رابطه نکنید .
    در این مسیر بهتر است زمانی که عصبانی و ناراحت می شوید از سریع واکنش نشان دادن خوداری کنید و مقداری به خودتان زمان بدهید و سعی کنید که بجای پرخاش و یا پرت کردن چیزی و...در زمان مناسبی که فرد دیگری وجود ندارد در مورد احساسات خودتان با فرد مقابل صحبت کنید و صحبت ها و احساسات فرد مقابل را نیز بشنوید تا بتوانید نتیجه گیری بهتری داشته باشید .
    در این مسیر پیشنهاد من به شما تجربه یک دوره روان درمانی می باشد تا بتوایند خودتان احساس رضایت و شرایط روحی بهتری را تجربه کنید چون تا زمانی که خود شما شرایط روحی مناسبی نداشته باشید بازسازی روابط نیز با مشکلات زیادی همراه می شود چون در روان شما احساسات و افکاری تجربه می شود که با شرایط روحی شما ارتباط دارد .
     
    درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
    021-22354783

  • با سلام خدمت شما
    دوست عزیز احساس ناراحتی و غم و ناکامی شما و احساس تنهایی که تجربه می کنید کاملا قابل درک است.
    اما برای این که بدانید چه اقدامات موثری می توانید برای تحقق خواسته ها و نیازهای خودتان انجام دهید بهتر است چندین نکته را مد نظر قرار دهید.
    اول این که هر کسی بر اساس نیازها و خواسته ها و نظام باورها و افکار خودش رفتار خواهد کرد.
    همان طور که مادر شما نتوانسته است با قهر و بی توجهی و یا توهین و تحقیر شما را به سمتی که خودشان درست می دانند هدایت و کنترل کنند و شما را تغییر دهند، شما هم نخواهید توانست مادرتان و یا هر فرد دیگری را مجبور به انجام کاری کنید که خودش به هر دلیلی نمی خواهد دلیل آن هم این است که هر کسی دارای نیاز به آزادی و استقلال رای و انتخاب است و همچنین قدرت که می خواهد رفتارش تحت کنترل خودش باشد و مسیری را برود که خودش درست می داند نه پیروی دیگران باشد.
    توهین و تحقیر و سرزنش کردن و مورد قضاوت منفی قرار دادن و بر چسب زدن و تهدید و قهر و بی توجهی هم همگی با همین نیت انجام می شوند مه بتوانیم دیگران را به سمتی که خودمان می خواهیم حرکت دهیم و کاری را انجام دهند که ما می خواهیم و مطابق میل ما رفتار کنند اما متاسفانه این رفتارها نه تنها موثر واقع نمی شوند و ما را ناکام خواهند گذاشت بلکه به شدت باعث تخریب رابطه ها خواهد شد و افراد از یکدیگر دور خواهند شد.
    اگر کمی دقت کنید در تمام صحبت هایتان مادر و دیگران را مورد قضاوت منفی قرار دادید و از سوی دیگر گله مند بودید که چرا آن ها شما را قضاوت می کنند و مادرتان را دوست ندارید و برایتان آزاد دهنده است چرا که با شما رفتار خوبی ندارد و یا آن طور که شما دوست دارید به شما محبت نمی کند و یا طبق اص.لی که شما مطرح کردید رفتار نمی کنند.
    این در حالی است که شما یک فرد عاقل و بالغ هستید و دیگر کودک ناتوان آسیب پذیر نیستید که وابسته به محبت مادرتان باشید و از همه مهم تر بهتر است مسئولیت دریافت این نیاز را، سعی نیاز به تعلق خاطر و عشق و احساس ارزشمندی را خودتان بر عهده بگیرید و به جای این که منتظر باشید دیگران در خدمت نیازهای شما باشند خودتان در خدمت نیازهای خودتان باشید.
    به عنوان مثال ببینید اگر چگونه رفتاری داشته باشید می توانید حمایت و همدلی مادرتان را بیشتر جلب کنید.
    آیا متوقع بودن و انتظار داشتن و قهر کردن و پرخاشگری به دلیل نرسیدن به خواسته ها و عدم تحقق آن ها دیگران را بیشتر از شما دو خواهد کرد یا نزدیک؟
    اگر چگونه رفتار کنید می توانید رابطه صمیمی تری با مادرتان و یا هر فرد دیگری بسازید و اگر چگونه رفتاری داشته باشید باعث کاهش صمیمت و تخریب رابطه خواهد شد/
    یا اگر ما انتظار داریم از سوی دیگران درک شویم و احساس ارزشمندی دریافت کنیم، تا چه اندازه خودمان برای دریافت چنین مواردی تلاش کرده ایم؟ آیا برای شنیدن صحبت های افرادی که برایمان مهم هستند مانند مادرمان تا به حال پیش قدم شده ایم که پای درد دل آن ها بنشینیم و از نگرانی ها و دغدغه ها و ناراحتی هایشان بپرسیم؟ تا چه اندازه ما با رفتارهایمان و با برخوردمان به آن ها احساس ارزشمندی داده ایم؟
    بنابراین واقعیت دیگری که باید آن را بپذیرید این است که هیچ فردی پدر و مادر و یا اعضای خانواده اش را خودش انتخاب نکرده است و اختلافات بین فردی به دلیل تفاوت هایی که افراد در نقش ها و نیازهای و خواسته هایشان و نوع تفکر و ادراکشان دارند کاملا طبیعی و اجتناب ناپذیر است.
    و ادراک افراد هم در برابر رویدادهای مشابه ممکن است بسیار مختلف و متفاوت باشد و رفتارهایی که افراد انجام می دهند ممکن است برای دیگران قابل قبول نباشد و یا آزار دهنده باشد، به عنوان مثال اگر اگنون از مادر شما هم بپرسیم و پای صحبت هایش بنشینیم کلی انتظار برآورده نشده به احتمال زیاد از شما خواهد داشت و رفتارهای شما مورد قبولش نیست.
    مهم این است که افراد بتوانند با یکدیگر گفتگو کنند و رابطه های خوبی با یکدیگر بسازند و از طریق رفتارهایشان احساس ارزشمندی را به فردی که چنین انتظاری از او دارند را بدهند و به جای رفن در نقش قربانی منفعل یک آغازگر و فعال و تلاش کننده باشند آن هم نه برای کسی بلکه برای نیازهای اساسی و خواسته هایی که خودشان دارند.
    البته این یک مهارت اکتسابی است که می توانید آن را به دست آورید و با تمرین کردن شیوه درست رابطه و حل اختلاف را تمرین کرده و بیاموزید.
    موضوع دیگر همان است که خودتان هم اشاره کردید یعنی شما در این سن نیاز دارید که خانواده خودتان را داشته باشید و نقش اجتماعی و شغلی داشته باشید و شغل داشتن فقط برای کسب درآمد نیست که با محاسبه ذهنی تان پیش بینی کرده اید بیشتر آن صرف هزینه رفت و آمد می شود، بلکه همین خروج از فضای خانه و داشتن نقش ها و ورورد به محیط های دیگر می تواند تا حد زیادی نیاز به قدرت و یا احساس ارزشمندی را در شما تقویت کند.
    این نکته را هم مد نظر داشته باشید که عزت نفس چیزی نیست که کسی به ما بدهد و یا بتواند از ما بگیرد بلکه سرمایه ای است که خودمان از طریق تلاش و خودآگاهی می توانید برای خودمان بسازیم و اگر با قضاوت های دیگران خدشه ای به آن وارد می شود مسئول آن خودمان هستیم و باید حتما آن را پیگیری کنیم و بیشتر یک مسئله و مفهوم درونی است نه بیرونی.
    بنابراین با توجه به این مطالب به شما توصیه می شود که تمرکز خودتان را به جای خود این مشکلات درگیری ها بر چگونگی حل آن قرار دهید آن هم نه با تمرکز بر چگونگی رفتار دیگران و درست و غلط بودن آن ها چرا که رفتار هر کسی تحت اراده و اختیار خودش است، بلکه با تکیه بر توانمندی ها و تغییر درست و شکل دادن رفتارهای خودتان در مسیر درست و موثر.
    و بعد این که سعی کنید برای تحقق نیازها و. خواسته های خودتان در زندگی مسئولانه و متعهدانه تلاش کنید و برای این منظور اول باید خواسته هایتان را دقیق تر بشناسید و با تعیین اهداف موتاه مدت و بند مدت بر اساس خواسته های واقع بینانه و دست یافتنی، بتوانید در مسیر تحقق آن ها کارهای لازم را انجام دهید و به این ترتیب کنترل زندگی خودتان را از طریق صرف انرژی بر دایره اختیارات و کنترل خودتان، در دست بگیرید و به این ترتیب حتما احساس کفایت و کارآمدی و قدرت و ارزشمندی شما افزایش خواهد یافت و وابسته و محتاج به تعریف و تمجید از سوی دیگران نخواهید بود و یا در برابر قضاوت های منفی و غیر منصفانه دیگران کمتر آسیب پذیر خواهید بود.
    سعی کنید مادرتان را همان گونه که هست بپذیرید و دست از مقابله بردارید، تا زمانی که نپذیرید مادر شما با تمام ویژگی هایش چه مورد علاقه شما باشد چه نباشد (مانند پسر دوست بودنش) و با تمام رفتارهای خوب و بد و درست و نادرستش مادر شما است و ببینید شما با وجود تمام این ها می خواهید چگونه فرزندی برای ایشان باشید و رفتار خودتان را بر همین اساس تنظیم کنید و در کنار آن ساختن رابطه های خوب با افرادی که خودتان انتخاب کرده اید می تواند کلی در کیفیت زندگی شما موثر باشد.
    بنابراین به شما توصیه می شود که حتما، با توجه به خلق پایینی که اکنون تجربه می کنید، به ص.رت حضوری و یا غیر حضوری به یک روانشناس و یا مشاور مراجعه کنید تا بتوانید در این مسیر راهنمایی های دقیق تر و مداخلات تخصصی لازم را طی جلسات مشاوره فردی دریافت نمایید و خودتان را توانمند تر سازید و از طریق شناسایی موانع درونی و بیرونی بر سر تحقق خواسته هایتان، بتوانید با برطرف کردن آن ها در مسیر نیازها و خواست هایتان اقدامات موثر تری انجام دهید و شاید لازم باشد در این راستا مهارت های جدیدی را بیاموزید (مانند مدیریت خشم) و یا خودتان را در زمینه هایی توانمند تر سازید و به این ترتیب کیفیت زندگی خودتان را از این طریق بهبود بخشید و بدانید که فقط خودان مسئول مستقیم چنین موضوعی هستید پس در برابر خودتان متعهد و مسئول باشید.