بدرفتاري شوهر
سلام من خانمی 29 ساله هستم دوساله ازدواج کردم،همسرم از همون اول ازدواج اخلاق تندی داشت،اصلا اهل حرف زدن و گفتمان نیست،هر مسئله ای رو با دعوا، شکستن وسایل و داد وبیداد میخواد حل کنه حتی قاب عکس عروسیمان را شکست. من خیلی باهاش حرف زدم و آرومش میکنم ولی وقتی دعوا بشه هیشکی رو نمیشناسه و فحش، توهین به خانواده من یه چیز عادی شده…کار من فقط گریه کردنه،دیگه به حرفام گوش نمیده،منی که مثل پروانه دورش میچرخید…با همه اینا من از خودم گذشتم ولی 4 ماهه باردارم نمیخوام فرزندم توی دعوا و با این اخلاق بد همسرم بزرگ بشه چون من در برابر فرزندم مسئولم و دوست دارم یه فرزند خانواده دوست و خوش اخلاق تربیتش کنم.
درضمن همسرم هرروز اشک منو درمياره و میگه تو اونور جوی منم اینور جوب،شبها جدا تو اتاق میخوابه و درو قفل میکنه.
عاجزانه خواهش میکنم کمکم کنید، نه به من…به این بچه کمک کنید.














اعظم جان سلام ، چند تا نکته تو حرفها ت بود ، یکی اینکه پرخاشگری کلامی و صدمه زدن به وسایل زمانهایی هست که همسرت عصبانی هستن
۲ اینکه ایشون اهل صحبت و مطرح کردن مسائلش در منزل و پیش شما نیست
و ۳ ایشون محل خوابش را از شما جدا کرده
عزیزم می دونم که باردار هستی و هر خانمی در بارداری نیازمند توجه بیشتر همسرش هست اما لازم هست همین جا چند تا نکته خدمتت عرض کنم
۱ آقایان زمانی فحش می دهند و یا دست بزن و یا شکستن وسایل دارن که اقتدار مردانه و غرورشان زیر سوال رود
۲ وقتی مردی در منزل صحبت نمیکند ،،،، شاید نسبت به همسرش بی اعتماد هست ،،، ممکن هست این بی اعتمادی را در روابط پدر و مادرش دیده و از همسرش ندیده باشد اما نگاه بی اعتمادی به زن دارد
۳ جدا کردن بستر مرد از همسرش نشانه یک ناراحتی عمیق هست
ممکنه اختلافها شما به دلیل عدم شناخت کافی از زن و مرد باشد و گاهی هم مسائل مالی بر روی مردان بسیار تاثیر گذاشته و آن را به داخل منزل منتقل میکنند
با توجه به اینکه امکان پرسش و پاسخ دقیق تر در فضای مجازی وجود ندارد
به شما توصیه میکنم حتما زیر نظر زوج درمانگر باشید و اگر شرایط مشاوره حضوری را ندارید و یا همسرتان نمی آید خودتان از کارشناسان تلفنی استفاده کنید ،،،، حداقل مزیت این کار این هست که گفتگو با یک شخص سوم و متخصص هم شما را آرام میکند و هم به پیدا کردن راهکار دقیق تر کمک میکند
سلام, من نه ماهه ازدواج کردم, مادرشوهرم قهر کرده رفته, وشوهرم کل زندگیش باباشه, هرشب غذامونو بر میداره میبره خونه باباش بخوره, چند دفعه خواستیم بریم بیرون باباشم اورده, حتی ازم خواسته بریم با باباش زندگی کنیم که من قبول نکردم, الانم خونمو دارم عوض میکنم نزدیک باباش باشه, دیگه خسته, روز خوش به خودم ندیدم, هنوزم ماه عسل نرفتیم, هر روزم اخلاقش عوض میشه, اصلا ادم دوران عقد نیست, تا حالا صد دفعه گفتم عجب غلطی کردم با این ازدواج کردم ,ازش سرد شدم کمکم کنید لطفا
خب دوست عزیز باید میدونستید زندگی مشترک تمامش خوشحالی و لذت نیست و بیشتر شما باید با سختی ها دست و پنجه نرم کنید چون زندگی مشترکه و مشکلات ایشون مشکلات شما هم به حساب میاد … پس باید در این مورد صبور باشید چون نه هیچ شادی و نه هیچ ناراحتی پایدار نیست