سلام حدود 3 ساله ازدواج کردم که دو سال عروسی کردیم، از اول تناقض فرهنگی و مالی زیادی با خانواده ی همسرم داشتیم و علی رغم مخالفت خانواده ی همسرم که بنده بی اطلاع بودم ازدواج کردیم و کاملا سنتی، همسرم در ابتدا هنگام مراجعه ی ما به خانه ی پدرش اخلاق و رفتارش عوض می شد و من خیلی ناراحت این موضوع بودم و بعد 2 سال و کنتاک های خانوادگی زیادی بنده و همسرم به خاطر رفتار های زشت خانواده اش که خود او نیز پذیرفته احساس میکنم همسرم هیچگاه مرا دوست نداشته و به خاطر شکل ظاهری یا مسایل مالی با بندخ ازدواج کرده و مدام حتی در دوران نامزدی مورد بی مهری از طرف ایشان قرار میگرفتم که دیگر تحمل برایم میسر نیست اما قصد جدایی هم ندارم ، همسرم هیچگاه در دعواها برای آشتی پیش قدم نمی شود و بی نهایت هوا خواه خانواده اش هست در حالیکه می داند مقصر 100% هستند، من بارها خواستم قهر کنم و 3 بار قهر کردم و مانع من نشده و مدعی است هیچوقت مانع بنده برای جدایی نمی شود و به زور مرا در زندگیش نگه نمی دارد من واقعا ماندم چطور برخورد کنم مت بی نهایت به محبت نیاز دارم مو در این زندگی احساس تنهایی شدید می کنمو از طرفی از خیانت هم متنفرم لطفا راهنمایی کنید
- On آذر ۲۱, ۱۳۹۴, ۵:۱۱ ب.ظ
nina1182
دسته بندی: مشاوره خانواده
بن بست احساسی
مطالب مرتبط
نمایش نظرها (2)
دوست عزیز شما در زمانی که باید تصمیم گیری میکردید ، سکوت اختیار کردید ... و امروز ذهنتون رو به مسایلی مثل خیانت معطوف کردید ... بهتره اگر تصمیم جدی برای زندگیتون گرفتید تا قبل از ورود بچه تصمیم گیری کنید ... و گرنه اول نیاز دارید با مشاوری حضورا" مشورت کنید ... بعد همراه همسرتون دو نفره مراجعه کنید تا بتونید به تفاهم کلامی دوطرفه برسید
ممنونم از راهنماییتون